ما، فرزندان ما و اسارت رواني در دنياي كامپيوتر-1239

ما،  فرزندان ما و اسارت رواني در دنياي كامپيوتر

froghy

ياسمين، نوه هفت ساله من ازمدرسه با مادرش به خانه بازگشت، كتابهايش راكه دركوله پشتي اش حمل مي‌كند در گوشه اي گذاشت و از مادرش اجازه گرفت كه برود و >بازيماويروسشيئ< كوچك را چگونه بكار بگيرد،  اضطرابش از هم اكنون بالا رفته است. شما مجسم كنيد كه تا چندي پيش تلويزيون ها دستگاه كنترل از راه دوري را داشتند كه تلويزيون را خاموش و روشن ميكرد... ‌ اما ا~يا امروز شما با دستگاه  كنترل تلويزيون خودتان در منزل راحت هستيد؟... ! من نيستم...! يك دستگاه براي CD و دستگاه ديگر براي خاموش و روشن كردن است و بايد از چند دگمه به گونه اي استفاده كني كه ايستگاه هاي متفاوت را بطور روشن نشان بدهد.تلويزيون مي‌تواند با كمك همان دستگاه آنچه را كه ظاهرا نديده ايد دوباره تكرار كند ولي شما بايد كلاس درس كنترل از راه دور را ديده باشيد! ياسمين ميگويد بابا ميخواهي من اخبار را برايت ضبط كنم؟ ...ولي وقتي دست به چنين كاري ميزند گاه تداخل يك فشار كوچك به دگمه اي ناخواسته  همه ي طرح و نقشه را بهم مي‌ريزد.
مي‌انديشم كه زندگي براي نوه هاي من چقدر دشوارتر و پيچيده تر است. مي‌بينيم كه رقابت در دنياي آينده آنان تاچه اندازه شديدتر و فرسايش آفرين خواهد بود. آنچه فن آوري و ابزاركار به فرزندان ما تحميل كرده اند آنان را با ديگران هماهنگ مي‌سازد ولي اگراز من بپرسيد كه آيا خوشبخت تر خواهند بود؟ اميدوارم كه باشند ولي با اين همه فشار و تغيير لحظه به لحظه چه كسي در آرامش خواهد ماند؟
اگرمفهوم روانشناسي را در ايجاد اضطراب به تغيير ارتباط دهيم پس سرعت تغيير در آينده مضطربان بيشتري را در جامعه رها خواهد ساخت.... اگر پرسش اين باشد كه اگر كودكان از كامپيوتر سود نبرند، اضطراب كمتري‌ خواهند داشت؟ ميگويم  نه! اشكال در همين است كه در آن زمان خود را در برابر ديگران ناتوان تر و از نظر كارآمدي كمتر احساس مي‌كنند. زخمي كه به عزت نفس آنان وارد مي‌شود بسيار زياد است واين انتخاب بسيار دردناك خواهد بود زيرا بين آنچه كه من كارآمد نيستم و راه زندگي نمي‌دانم ازيكسو و ايجاد تغييرپياپي اجبار به انتخاب دارم. من در هرحال اسير مسيري هستم كه گريزي جز شناوري در مسير حركت رود ندارم و اين رودخانهي پرجوش چه بخواهم و چه نخواهم مرا با خود خواهد برد.
اما بزرگسالان امروز چه مي‌كنند؟... همگان كوشائي به آموختن دارند و تا آنجا كه ممكن است مي‌آموزند ولي اين درست بمثابه اينست كه بجاي آغاز آموختن ورزش از كودكي، اين شانس را به بعد از پنجاه سالگي به خود داده باشيم. بدن پنجاه ساله هم با ورزش تغيير ميكند ولي اين بدن با بدن جوان هيجده  و بيست ساله تفاوت دارد و در مسابقه توان برابري ندارد- بگذريم از مسابقه رستم وسهراب، كه اگر رستم هم بترفند متوسل نشده بود بسادگي مغلوب سهراب مي‌شد ولي واژه جوانمرد بودن سبب شد كه سهراب مصاف برده را به حريف واگذار كند. اما بنظر من دشواري اساسي در دلبستگي كامل به كامپيوتر ايجاد تنهايي براي انسان قرن اخير است. شما يكروز از جا بلند مي‌شويد و بفروشگاه مي‌رويد و چيزي را كه ميخواستيد مي‌خريديد ولي امروز به بينيد ابعاد خريد از راه كامپيوتر  بازار فروشگاهها را كساد كرده است. در زندگي روزمره تماس آدمي با انسان ديگر بهر دليل و شكلي يك نياز اجتماعي بود. اصولا آدمي يك موجود اجتماعي است ولي امروزه اين ابزار كاربشر را از همنوع خود دور كرده است. منكر نيستم كه تماس از راه هاي دور براي ميليونها بشري كه يكديگر را نمي‌شناسند فراهم شده است ولي آدمي به پيوندهاي ويژه تر، دوستي ها، تماس هاي روزمره نياز دارد، صحبت شما در كامپيوتر شخصي كه نديده ايد ويا گوش سپردن به گزارش او از تنهايي روز افزون انسان قرن بيست و يكم كم نمي‌كند. عواطف آدمي درحال انجماد است.دوستي ها راه خود را بجاي ديدار و شنيدار و چشم درچشم به ديدار و شنيدار در جعبه هاي كوچك منحصر ساخته است.
دختر جواني كه از راه دور به من زنگ مي‌زد مي‌گفت: با جواني كه در انگليس زندگي ميكرد آشنا شدم و كامپيوتر واسطه‌ي دلدادگي ما بود پس از آنكه بيش از يكسالي با او در تماس هميشگي بودم بديدارش رفتم و در اين سفر بودكه فهميدم او با نامهاي گوناگون با ده ها نفر در رابطه بوده است و براي هريك از آنها يك پرونده ي كامپيوتري دارد كه هر وقت هوس ميكند يكي از آنها را با دوستانش تماشا ميكند. اين خانم ميگفت فقط يك تصادف كوچك سبب شد كه من مچ اين آقا را باز كنم وخود را ازين  مهلكه ي پر آسيب رها سازم.
آقايي كه بسيار ناراحت بنظر ميرسد ميگفت در ديدار از يك روانشناس با اطمينان خاطر آنچه را كه در دل داشتم با او درميان گذاشتم ولي وقتي او وهمكارانش با هم اختلاف پيدا كردند آنچه را كه دركامپيوتر از جزئيات زندگي من ثبت شده كه بوسيله دوستش پاك شد بالنتيجه من در دادگاه نتوانستم حقانيت خود را به اثبات برسانم. شكايت هاي ديگر در مورد دسترسي سكرترهاست به منابع اطلاعات مربوط به مردم. هنوز هم روانشناسان متعهد پرونده هاي مردم را در جاي امن حفظ مي‌كنند ولي يك سهل انگاري كوچك مي‌تواند اطلاعات مربوط به مردم را در اختيار افرادي قرار دهدكه در اينمورد تعهد قانوني ندارند.
آقايي ميگفت پسرم دردهسالگي چربي خونش از من كه پدر او هستم بيشتر بود. پزشك متخصص او اعلام خطر كرد كه اگر وضع بهمين منوال پيش برود درآينده فرزندم با مشكلات فراواني روبرو خواهد شد. براي جلوگيري از بي حركتي پسرم او را به نزد روانشناس بردم واو پيشنهاد داد كه برنامه تلويزيوني او را بسيار محدود كنم و استفاده از كامپيوتر را تحت شرايط ويژهاي قرار دهم در عوض پسرم را بجاي نشستن در منزل عصرها به بازي بسكتبال ببرم... پس از سه ماه همه ي دشواريهاي پسرم رفع شد.
بانوي ديگري تلفني به من ميگفت:... من و همسرم بي نهايت به تربيت و پيشرفت دختر يازده ساله و پسر نه ساله‌ام اهميت مي‌دهيم. شوهرم عقيده داشت كه بچه ها بايد زبان امروز مردم جهان راكه كاربرد كامپيوتر است بياموزند بهمين دليل با آنكه خودش مهندس كامپيوتر است براي آموزش هرچه بيشتر دختر و پسرم از ديگران هم كمك گرفت... اما آنچه سبب شد به شما زنگ بزنم اين است كه چند روز پيش متوجه شدم كه دخترم توانسته است محدوديت هائي را كه ما براي ديدن بعضي از ويديوها و يا مناظر در كامپيوتر بوجود آورده بوديم رفع كند و چيزهايي را در كامپيوتربه بيندكه من و پدرش از ديدن آنها شرم داريم! درواقع دخترم كه ميتواند بازيهاي گران قيمت را از آن سر دنيا دراينجا به بيند وبابت آن پولي نپردازد با همان شيوه و تخصص توانسته است محدوديت هاي  ما را هم پشت سر بگذارد اين است كه من و شوهرم نميدانيم با اين بچه ها چه رفتاري را در پيش بگيريم؟! از يكسو بچه ها نياز به كامپيوتر دارند و از سوي ديگر دريچه اي بروي آنان باز شده است كه به هيچوجه نميتوان آنها را بروي آنان بست.كودكان ما ديگر محدود شدني نيستند و واقعا بدرستي معلوم نيست كه آينده ي جوانان نه تنها در امريكا بلكه در سراسر جهان با دسترسي به اينهمه اطلاعات كه در خور سن آنان نيست چه خواهد شد؟! آيا چيزي بنام اخلاق درآينده مفهوم خواهد داشت؟