1292-گوگوش

آرزو دارم سال نو،  سايه جنگ از سر همه سر زمين ها،
 بويژه از سر سرزمين مان ايران برچيده شود

سال گذشته،  سال تلخي ها و شيريني‌ها،

سال رفتن بزرگان هنر و سال سرافرازي چهره هاي جوان

zokaei

javananHaftHonar1292-03

گوگوش جاودانه موزيك ايران،  كه به جرات در دل چند نسل جاي گرفته،  هميشه سمبلي از موزيك ايراني در سرزمين هاي مختلف بوده، در بيش از 10‌ كشور منطقه خاورميانه،  شمال و غرب و شرق و جنوب ايران محبوب مردم بوده است، هميشه باعشق، با آگاهي فعاليت هاي هنري و فرهنگي را در داخل و خارج دنبال كرده،  در جريان  فراز و نشيب ها، خوشي و ناخوشي هاي همكاران خود بوده، از اولين كساني  است كه اگر نام و نشان و تلفني از يك همكار بيمار،  گرفتار و يا موفق وسرافراز داشته باشد،  زنگ ميزند، حالشان را مي‌پرسد و همدردي مي‌كند و در صورت توفيق بلافاصله موفقيت شان را تبريك مي‌گويد. همين توجه و علاقه بهانه مصاحبه تازه و اختصاصي مجله جوانان با گوگوش است.
• از گوگوش مي‌پرسم،  ميدانيم كه سال گذشته براي رويدادهاي دور از انتظار زندگي هنرمندان نامدارمان دلتنگ و غمگين بودي،  ميدانيم كه از موفقيت چند تن از هنرمندان در سطح جهاني، خوشحال و سرافراز بودي، ميدانيم از دست رفتن بيژن پاكزاد، منوچهر سخائي، رضا بديعي، نادره و سيمين دانشور دلت را به درد آورد؟
گوگوش مي‌گويد: من با همه مشغله ام،  هيچگاه از حال و هواي همكارانم بي خبر نماندم، من رضا بديعي  را تا چند هفته قبل از رفتن اش از نزديك نديده بودم،  ولي هميشه به او افتخارميكردم، مي‌ديدم كه با كارگرداني سريال هاي معروف امريكايي، چه آوازه اي داشت و چگونه نام ايراني را در سطح جهان مطرح ساخت.
درست دو سه هفته قبل از رفتن اش، من براي چكاپ به مطب دكتري رفته بودم، رضا بديعي را آنجا ديدم،  با يك چمدان  دارو،  بلافاصله به سراغش رفتم، سلام كردم، خودم را معرفي كردم، بغلم كرد، خيلي محبت و لطف نشان داد. سعي داشتم او را از آن حال و احوال بيرون بياورم، رشته سخن را به مسائل مختلف كشيدم، به او گفتم كه از همان نوجواني به وجودش افتخار مي‌كردم، دلم مي‌خواست روزي او را ازنزديك ببينم چون او از پيشگامان در معرفي ايرانيان هنرمند به جهانيان بود، خيلي خوشحال شد، وقتي خداحافظي مي‌كردم چهره اش شگفته شده بود و ميخنديد، من آخرين لبخندش را هنوز به ياد دارم،  او از نوادر هنر بود،  هميشه نامش در هاليوود و در عرصه تلويزيون خواهد ماند.javananHaftHonar1292-04
اما من بيژن پاكزاد را از 14‌ سالگي مي‌شناختم. وقتي بوتيك  پلنگ صورتي را در بلوار اليزابت  تهران داشت، من براي اولين بار يك لباس زرد ليمويي از او خريدم،  از همان موقع مشتري اش شدم، تا در ايران بوديم، همديگر را مي‌ديديم وقتي به امريكا آمد، دورادور درباره موفقيت هايش مي‌شنيدم و خوشحال مي‌شدم، تا سرانجام به امريكا آمدم، دوباره ديدم اش،  دوستي مان ادامه يافت دو سه لباس بسيار زيبا بمن دادكه هميشه با خاطره هايش براي من مانده است.
در لوس آنجلس فرصت هاي خوبي براي ديدار داشتم،   بديدن  همه كنسرت هاي من در جنوب كاليفرنيا مي‌آمد،  تشويقم ميكرد.  يك هفته قبل از رفتناش، به كنسرت من آمد، آنقدر خوشحال و پر انرژي بودكه حيرت كرده بودم فردايش زنگ زد و گفت گوگوش جان، من تا ديشب هيچگاه اينقدر نرقصيده بودم،  اينقدر خوشحال نبودم، بعد هم يك سبد گل زيبا با يك يادداشت قشنگ برايم فرستاد كه آخرين  قهقهه هايش را به يادم  آورد،  وقتي حدود يك هفته بعد روز جمعه بمن زنگ زدند وگفتند در بيمارستان است، هراسان رفتم، خودم را به بالين اش رساندم. از ديدن او روي تخت بيمارستان،  با آن شرايط، بدجوري دلم گرفت، دلم  ميخواست خواب مي‌ديدم،  ولي متاسفانه واقعيت داشت،  خودم را به او نزديك كردم در گوش اش گفتم بيژن جان  برگرد. ولي بعد از او خداحافظي كردم، از يك دوست خوب و مهربان، از يك ايراني سرافراز و افتخارآفرين، از يك انسان فريادرس و خوش نيت،  از هنرمندي بلندپرواز،  با استقلال راي، با انديشه هاي نو و ايده هايي كه پايان نمي‌گرفت.
بيژن در اوج رفت، درنهايت موفقيت و پيروزي رفت، هر بار مناسبتي پيش مي‌آيد، تولدم،  كريسمس، سال نو، عيد نوروز،  يادش در همه  ذهنم زنده مي‌شود.
نادره،  عزيز و نازنين من بود،  او مادر همه ما بود،  من نادره را از كودكي مي‌شناختم،  از آن سالها كه با پدرم كار مي‌كردم، با هم در يك نمايش در تاتر نصر به كارگرداني امير شروان بازي كرديم. باهم بارها به سفر رفتيم، در فيلم هاي همسفر، ماه عسل، ممل امريكايي نقش مادر و مادرخوانده مرا بازي ميكرد.
نادره پر از صفا بود،  بعد از انقلاب خودم را سر فيلمبرداري اجاره نشين ها به كارگرداني داريوش مهرجويي رساندم، كلي بانادره حرف زدم،  خاطرات مان را زنده كرديم، اين آخرين باري  بود كه او را ديدم،  بعدها چند بار تلفني با هم گپ زديم، بعد كه به خارج آمدم  او را در  فيلم ها و سريال هايش مي‌ديدم،  وقتي شنيدم از دست رفته به اندازه اندوه يك مادر واقعي اشك ريختم،  او چهره اي تكرار نشدني در سينما بود.
منوچهر سخائي را  من از سالهاي دور  در ايران مي‌شناختم، من هميشه به پيشگامان موزيك پاپ ايران، ويگن، منوچهر و عارف احترام مي‌گذاشتم، بر كارشان، بر زحمات شان ارج مي‌گذاشتم، ويگن را هميشه در ايران و خارج مي‌ديدم، منوچهر سخائي را هم بعد از سالها، در استوديو صدابرداري كريستال ليك ديدم،  آمده بود يك آلبوم كلاسيك ضبط كند،  كلي با هم گپ زديم، انسان آگاه و با تجربه و محترمي ‌بود. زماني كه بيمار شد،  با او حرف زدم و رها اعتمادي را تشويق كردم يك مصاحبه مفصل و كامل با او براي شبكه من و تو  انجام دهد كه منوچهر همه حرفهاي دلش را زد. منوچهر سخائي يك هنرمند راستين بود، اميدوارم عارف عزيز هرجا كه هست 120‌ ساله شود، هميشه سالم باشد.
سيمين دانشور... را از طريق كتاب هايش مي‌شناختم،  بيشتر آنها را خواندم،  سووشون  را بارها خواندم، آخرين كتاب اش >جزيره سرگرداني< اخيرا بدستم رسيده او را نويسنده اي توانا و بجرات از بزرگترين نويسندگان زن مي‌شناختم.
در ايران، يكبار كه بديدن خصوصي فيلمي رفته بودم، سيمين را آنجا ديدم، از ديدارش صميمانه خوشحال شدم، درباره كتاب سووشون با او حرف زدم، او درباره موزيك سخن گفت، كلي حرفهاي مشترك داشتيم خاطره خوبي بود، سيمين بجرات ازچهره هاي تكرارنشدني ادبيات ما بود.
• از نازنين ترين و برجسته ترين چهره هاي از دست رفته گفتيم،  با توجه به علاقه و توجه خاص ات به چهره هاي افتخارآفرين و اينكه  به چشم ديديم كه چگونه از موفقيت اصغر فرهادي به شوق آمدي،  از آن لحظات براي مردم بگو.javananHaftHonar1292-05- من هيچگاه تا اين حد از شوق فرياد نزده و اشك نريخته بودم كه موفقيت اصغر فرهادي عزيز و فيلم ناب او>جدايي نادر از سيمين< مرا برانگيخت، وقتي فيلم كانديداي گلدن گلوب شد و در آن شب پرشور، جايزه را برد، من همه دوستانم را خبر كردم،  دلم ميخواست اين شادي را با همه قسمت كنم. از همان  زمان مي‌دانستم كه فرهادي جايزه اسكار را هم مي‌برد. ولي همچنان  هيجان زده و منتظر بودم انتظار برنده شدن فيلمنامه اش را هم داشتم ولي وقتي  درميان آن شب پرعظمت و بزرگ نام  اصغر فرهادي بعنوان يك كارگردان ايراني روي صحنه اعلام شد. من با همه وجودم  فرياد زدم، هورا كشيدم، اشك ريختم، چون موفقيت اصغر فرهادي، موفقيت جامعه ايراني و مردم ايران بود.
اصغر فرهادي قدمي‌برداشت كه بجرات همه دروازه هاي اسكار را بروي فيلمسازان آينده ايران گشود،  او يك  پيشقراول  جسور بود كه نام اش در تاريخ هنر ايران مي‌ماند.
• برگرديم به كنسرت هاي موفق ات در سراسر جهان، كه يكي از ديگري سولداوت ميشود و اينكه شنيديم چند نفري در نقاط مختلف جهان بنام كنسرت گذار گوگوش، گوش ديگران را مي‌برند؟
- خوشبختانه با مهر مردم، با تشويق بيدريغ شان، كنسرت هايم در پاريس، ونكوور،  هامبورگ موفق بود،  پر از گرماي عشق مردم بود،  راهي كنسرت هاي واشنگتن،  لندن، تورنتو و مونترال هستم، اصولا من با كمك منيجرم ندا كرماني، برنامه هاي كنسرت ها را به نحوي تنظيم  مي‌كنم، كه بموقع در وب سايت، فيس بوك خودم، در مجله جوانان، اطلاعات را به مردم ميدهم،  ولي متاسفانه همانطور كه اشاره كردي،  چند نفري در نقاط مختلف جهان، از جمله دبي، مالزي، اروپا، كانادا و  امريكا بنام كنسرت گذار من، با ديگران حرف ميزنند، قراردادهاي واهي مي‌بندند و پول مي‌گيرند، درحاليكه بجز دفتر من، هيچكس چنان مجوزي ندارد و اميدوارم اين توضيح قضيه را حل كند.
• استقبال از برنامه ويژه ات در شبكه من و تو ،  چنان پرشور و گسترده است، كه اينروزها همه جا و همه كس درباره اش حرف ميزند، آيا  خودت از اين برنامه و عكس العمل ها راضي و خشنود هستي؟
- احساس ميكنم  اين برنامه،  آنهم از شبكه اي  حرفه اي كه در ايران هم با كيفيت  خوب پخش ميشود، سبب خوشحالي مردم درون شده است، همانطور كه ميداني، فصل دوم اين برنامه،  اخيرا در سراسر جهان پخش شده و سيل ايميل ها، تلفن ها، فكس ها از سراسر جهان سرازير است. بويژه از داخل ايران از جانب نسل جوان، عكس العمل ها پرشور است. از اينكه  اين برنامه ها سبب ميشود در ايران خانواد‌ه ها دور هم جمع شوند،  بهانه پيوند گرم شان شده،  شاهد يك برنامه توليدي پر زحمت ولي حرفه اي هستند،  من خوشحالم چون معمولا در ايران چنين برنامه هايي توليد نميشود و شبكه من و تو اين باب را گشوده، در جريان هستم كه شبكه هاي ديگر هم شروع كرده اند، خوشحالم كه تلاش هايي ميشود. خيلي دلم ميخواست بچه هاي هنرمند و مستعد درون ايران هم مي‌توانستند در اين مسابقات هنري شركت كنند ولي همين كه اين برنامه ها جنبه آموزشي و تجربي دارد و كمكي براي استعدادهاي جوان است خوشحالم و ازاين همه توجه واستقبال جوانها و خانواده ها انرژي بيشتري گرفته ام، البته يادتان باشد كه يك تيم حرفه‌اي كارآمد،  اين شبكه را اداره مي‌كنند و هر روز هم گامي‌بلند تر به جلو بر مي‌دارند.
• قرار بود آلبوم جديدتان نوروز به بازار بيايد؟
- بله قرار بود اين آلبوم درست در آستانه نوروز ارائه شود ولي همانطور كه در ميان ما رسم است هيچگاه كارها سر موقع آماده نمي‌شود، ولي خوشبختانه يك آهنگ ناب آماده داشتم كه بصورت موزيك ويديو ارائه ميشود، اين آهنگ همان آهنگ >هياهو< است كه شماعي زاده با ساخت و اجرايش، همه قدرت، هنر و احساس خود را نشان داد.
من وقتي اين آهنگ را شنيدم همه خاطره هاي دور، جلوي چشمانم  شكل گرفت، شماعي زاده بامهارت و هنر ويژه خود  همه آهنگها  و ترانه هاي آن سالها را در آن بصورت نوستالژي جاي داده است. من در گفتگوي قبلي خودم با تو گفتم،  دلم مي‌خواست با شماعي‌زاده دوباره كار كنم و پخش همين آهنگ سبب شد تا از او تقاضا كنم كه من هم اين آهنگ را بخوانم، كه بلافاصله در اختيارم گذاشت. مثل مرداب كه ابتدا شماعي زاده خواند و بعد من اجرا كردم،  من اين آهنگ را در استوديوي شماعي زاده اجرا كردم كه بصورت موزيك ويديو براي نوروز ارائه ميشود. ترانه  هياهو را  يك شاعر جوان داخل ايران بنام بابك صحرايي سروده و تنظيم آن از نياكان هنرمند جوان ديگري در داخل ايران است.
• گوگوش نازنين هميشه در آستانه سال نو براي دوستداران فراوان خود و براي خوانندگان مجله جوانان در سراسر جهان  پيام ويژه اي دارد.
- آرزوي بزرگ من اين است كه سايه جنگ نه تنها از سرزمين مان ايران،  بلكه از سراسر جهان برچيده شود،  در اين سال نو، همه جا صلح باشد، ديگر حرفي از جنگ و كشتار نباشد. آرزو دارم سال نو، چه هموطنانم در سراسر جهان مبارك باشد و نوروزهاي بزرگتري را روزي در ايران برپا داريم.