1572 - نامزدهای فرزین در دبی گم می شدند

1464-87

آرتمیس از لس آنجلس:

رویای زندگی در امریکا، خصوصا در لس آنجلس درهمسایگی هالیوود، کنار اقیانوس آرام، رویای میلیونها دختر و زن در ایران است، همین رویا متاسفانه خیلی ها را به بیراهه ها، به سیه روزی ها، به اعتیاد و فساد وحتی خودکشی کشانده است.
من یکی از آن دخترهایی بودم، که آرزویم زندگی در امریکا بود، چون دورادور در جریان زندگی بعضی دوستان دوران مدرسه خود بودم. البته آنها با خانواده کوچ کرده و زیر سایه پدر ومادر بودند و من می خواستم علیرغم میل خانواده، با وجود دست خالی بودن آنها، دست به این ریسک بزنم، باور کنید هر بار در محله می پیچید، که یک آقای سیتی زن امریکا وارد شده و قصد ازدواج دارد، من می کوشیدم خودم را به خانواده اش نزدیک کنم، تا یکروز شهین خانم، یکی از فالگیرهای قدیمی محله، خبر داد، یک مرد ثروتمند و سیتی زن امریکا، به دنبال یک زن خوش اندام و زیبا می گردد! من خودم را به شهین خانم رساندم و گفتم من مشخصات این آقا را دارم، ضمن اینکه لیسانس آموزش و پرورش هم هستم، شهین خانم گفت قبل از تو، حداقل 20 نفر به من بیعانه هم داده اند، گفتم بیعانه؟ گفت بله. پیش پرداختی حدود 4 میلیون تومان دادند، تا درصورت سرگرفتن قضیه، 16 میلیون دیگر هم بعدا بپردازند! گفتم اگر ازدواج سر نگرفت چه میشود؟ گفت 4 میلیون اولیه که پس داده نمی شود، چون خرج تهیه هدایا، شام و ناهار و خلاصه پذیرایی از این آقا میشود. گفتم من 5 میلیون تومان می پردازم، به شرط اینکه مرا در بالای لیست بگذاری، گفت ولی یادت باشد، وقتی نامزدی سر گرفت نصف پول را می گیرم، گفتم قبول دارم.
یک هفته بعد شهین خانم به تلفن دستی من زنگ زد و گفت بیا به فلان رستوران، شیک و تر و تمیز بیا، زیر مانتو سکسی و تو دل برو باش! من به همه دستورات شهین خانم عمل کرده و سر ساعت رفتم. با فرزین روبرو شدم، آقایی حدود 60 ساله، شیکپوش و خوش بو و خوش سر و زبان. قرار شد غروب به خانه شهین خانم برویم تا خصوصی تر مرا ببیند، من رفتم و در آنجا من بدون حجاب خیلی مدرن و سکسی جلویش راه رفتم، به بهانه ای مرا بغل کرد و بوسید، کمی جا خوردم، ولی شهین خانم اشاره کرد حرفی نزنم.
فرزین خبر داد مرا نامزد می کند و بعد با من به دبی میرود. تا از آنجا راهی امریکا بشویم و در لس آنجلس ازدواج کنیم. از شوق فریاد زدم، همان شب خبر را به مادرم دادم، کمی جا خورد، ولی خوشحال هم شد، گفت تو مطمئنی طرف قصد ازدواج دارد؟ چرا همین جا ازدواج نمی کند؟ گفتم گویا با ویزای نامزدی سریع تر میشود رفت امریکا. مادرم گفت به پدرت می گوئیم این آقا طبق قوانین باید در امریکا ازدواج کند و فقط جشن نامزدی می گیرد.
با تشویق شهین خانم، من جشن کوچکی در خانه پدرم گرفتم، نامزدی را اعلام کردیم و کلی فیلم و عکس هم تهیه دیدیم و بعد از 10 روز به اتفاق فرزین به دبی رفتم، مرا یکسره به یک اتاق اجاره ای در یک ساختمان برد و گفت تا زمان سفر اینجا می مانیم، ولی از همان شب با من رفتاری چون همسرش داشت، من هم راستش می ترسیدم اعتراض کنم، من هر شب با فرزین بیرون میرفتم، غذای ساده ای در یک فست فود می خوردیم، بر می گشتیم توی اتاق مان، من می شدم یک رقاصه تمام عیار سکسی و فرزین هم می شد یک دیوانه سکس و مرا چون عروسکی در اختیار می گرفت. بعد از ده روز، کم کم مرا با خود به مهمانی هایی برد، که تشویقم می کرد رقص های سکسی ایرانی بکنم، در آن پارتی ها، عرب ها هم می آمدند و من از نگاه های حریص آنها می فهمیدم، که در پی فرصتی برای تصاحب من هستند، یکی دو نفرشان پیشنهاد دوستی دادند و من گفتم شوهر دارم و آنها قهقهه زدند! بعد از چند هفته فرزین مرا به این پارتی ها می برد، ولی خود به بهانه ای آنجا را ترک می گفت و من بنا به خواسته مهمانان می رقصیدم وگاه مرا مست می کردند و می بوسیدند، من در هرشرایطی سعی داشتم با آنها هم آغوش نشوم، ولی می دیدم، آنها در کیفم پول و طلا می گذارند و می پرسند چرا من مقاومت می کنم؟! متاسفانه بعد از چند ماه من مبدل به یک زن هرزه شدم، که هر چه در می آوردم، با فرزین قسمت می کردم، ولی یکروز آقایی به من گفت که فرزین شغل اش همینه! دو دختر دیگر را هم به مهمانی های دیگر می برد.
من همان شب با فرزین درگیر شدم و فردا ظهر، ماموری مرا به بهانه اقامت غیرقانونی، روانه فرودگاه کرد تا به ایران برگردم، من درون همان هواپیما با خانمی بنام سمیه هم صحبت شدم که چون من قربانی فرزین شده بود.
هر دو به ایران برگشتیم، ولی هر دو به قصد انتقام در پی بازگشت به دبی بودیم، در همان فاصله با پلیس حرف زدیم و شهین خانم را لو دادیم و مامورین او را زمان فریفتن چند دختردیگر دستگیر کردند و حکم دستگیری فرزین هم صادر شد، ولی با توجه به مشخصاتی که ما داشتیم چنین نام و نشانی وجود خارجی نداشت.
تحقیقات ما نشان داد، که حداقل 14 دختر و زن جوان و زیبا طی 5 سال گذشته به دام فرزین افتاده و اغلب شان چون ما از ترس آبرو گم شده و یا فرزین گم شان کرده است!
من و سمیه تقریبا 10 قربانی فرزین را پیدا کردیم، پنج نفرشان به خودفروشی در هتل های دبی مشغول بودند، 4 نفرشان به دلیل اعتیاد شدید و سرکشتگی روانی دست به خودکشی زده بودند، تنها یک نفرشان شوهر کرده وزندگی نسبتا آرامی داشت. جستجوها تا یافتن 4 نفر دیگر ادامه یافت، آن 4 نفر گمنام و فراری از خانواده، بعنوان خدمتکار، ویترس، پرستار و همدم افراد بیمار ومسن، در گوشه ای مشغول بودند.
من و سمیه از همه آنها که در دسترس بودند، نامه ها و مدارک و عکس هایی تهیه کردیم. قصه هایشان را آماده نمودیم و همچنان در پی راهی برای انتقام رفتیم، در همین فاصله خبر آمد که فرزین به دلیل شکایت هایی از داخل ایران، ناچار به ترک دبی شده و به لس آنجلس بازگشته است. من و سمیه به ترکیه رفتیم، به هر دری زدیم تا سرانجام در یک کمپانی توریستی بعنوان راننده مشغول کار شدیم، یک انسان جوانمرد که با سمیه دوست شده بود، همه مدارک شغلی، اقامت موقت ما را تهیه کرد و گفت من پشت شما می ایستم تا روزی روانه امریکا بشوید. بعد از 10 ماه، همان جوانمرد با سمیه ازدواج کرد و یک دوست قدیمی اش را تشویق به ازدواج با من کرد و یکروز بخود آمدیم و دیدیم درون هواپیمای ترکیش ایرلاین راهی لس آنجلس هستیم. تا در شهر فرشته ها جا بیفتیم، چند ماهی طول کشید، ولی هر دو به جستجوی فرزین پرداختیم، ولی هیچ نشانه و رد پائی نیافتیم، تا دوستی به ما گفت شاید فرزین با نام جدیدی سیتی زن شده است! همین سبب گردید این بار با نشان دادن عکس هایش، او را در ظرف 2 هفته پیدا کنیم و همزمان شکایتی تنظیم نمودیم و چون فرزین صاحب چند رستوران و یک متل بود، وکیل مان حاضر شد دستمزدش را بعد از پیروزی بر فرزین بگیرد.
شکایت ما همراه با مدارک آن قربانیان و عکس ها و نوشته ها و شاهدان شان، یک پرونده قطور شد و فرزین بدام افتاد، وقتی در جریان دادگاه پیش میرفتیم، پیشنهاد داد به هر کدام ما یک آپارتمان ببخشد و پی کارمان برویم، ولی ما دست بردار نبودیم. عاقبت بعد از 7 ماه قاضی رای داد که همه ثروت و مایملک فرزین که بالای 8 میلیون بود، میان همه شاکیان قسمت شود، شرط قاضی این بود که آن زنانی که به خودفروشی مشغولند به ایران برگردند و پول خود را تحویل بگیرند. برای من و سمیه آن سهم پولی مهم نبود، برای ما به کیفر رسیدن فرزین و سر و سامان گرفتن آن قربانیان مهم بود. آن لحظه ای که فرزین را سوار بر اتومبیل زندان می کردند، گفت اگر سیتی زن امریکا نبودم، این چنین گرفتار نمی شدم، من گفتم اگر سیتی زن امریکا نبودی، همه ما را این چنین سرگشته نمی ساختی.
از دو هفته بعد تلفن های قربانیان فرزین به سوی ما سرازیر شد، که از شوق می گریستند و نفرین ابدی نثار فرزین می کردند.

1464-88