بهروز وثوقي چهره برجسته سينما،در يك مصاحبه اختصاصي درباره فيلم بحث انگيزآخرين شعر كرگدن مي‌گويد

بهروز وثوقي چهره برجسته سينما،در يك مصاحبه اختصاصي درباره فيلم بحث انگيزآخرين شعر كرگدن مي‌گويد

بهمن قبادي در شب بزرگداشت بهروز وثوقي گفت:
بهروز قهرمان كودكي هاي من است و من بدليل او به سينما روي آوردم

 sharhe_roye_jeld1.1

ماهها پيش وقتي در شب بزرگداشت بهروز وثوقي، اسطوره سينماي ايران، بهمن قبادي كارگردان سرشناس و صاحب سبك و برنده جوايز جهاني،sharhe_roye_jeld1.2 بروي صحنه رفت، از بهروز وثوقي بعنوان  قهرمان كودكي هاي خود نام برد از او كه دليل عشق او به سينما شد و هميشه آرزو داشت روزي اورا از نزديك به بيند و بعد از سالها  اين آرزو  در دلش بود كه فيلمي با حضور او بسازد و اينك زمان آن رسيده و مي‌خواهد بزودي اين فيلم را بسازد. آن شب خيلي ها با ناباوري  به حرفهاي قبادي گوش دادند، چون مي‌دانستند كه او در داخل ايران فيلم مي‌سازد و بهروز وثوقي در اصل ممنوع‌الچهره است، ولي ديديم كه بهمن قبادي بروي حرف خود ايستاد وسرانجام فيلمي كه دلش مي‌خواست با شركت بهروز وثوقي قهرمان كودكي هاي خود ساخت.sharhe_roye_jeld1.3اين هفته با بهروز وثوقي چهره برجسته سينما و تاتر ايران يك مصاحبه اختصاصي داريم كه بهروز به قصه ساختن اين فيلم، فيلم >آخرين شعر كرگدن< مي‌پردازد، اينكه با بهمن چگونه آشنا شد، براستي چه شد كه سرانجام بهمن قبادي فيلم را شروع كرد؟ چه مقدماتي طي شد؟ چرا در تركيه جلوي دوربين رفت؟
بهروز برايمان گفت: اگر يادت باشد، سه چهار سال پيش من براي اولين بار دردفتر جوانان بهمن قبادي را ملاقات كردم، در آن ديدار هوشنگ توزيع هم حضور داشت، ديدار پرشوري بود كلي با بهمن حرف زدم، از شخصيت ساده و بي تكلف اش خوشم آمد همان روز در دفتر جوانان گفت كه دلش مي‌خواهد يك كار مشتركي با من داشته باشد، در پي موقعيت مناسبي است.
بعد از يك سال از ايران بمن زنگ زد و گفت من دارم مقدمات آن فيلم را فراهم مي‌كنم، دو سه خط داستان دارم، دلم ميخواهد تو آنها را مرور كني،sharhe_roye_jeld1.4 هركدام را كه پسنديدي بمن اطلاع بدهي، بدنبال آن بهمن برايم چند خط داستان را ايميل كرد، من در ميان آنها يكي را پسنديدم، گفت روي آن كار مي‌كنم، ولي اينروزها سخت در حال ساختن فيلم >هيچكس از گربه هاي ايراني خبر ندارد< هستم. بايد اين فيلم را تمام كنم، بعد باهم تماس مي‌گيريم،كه البته قبل از پايان كار،قصه فيلم را به وزارت ارشاد مي‌برد، كه براي آن مجوزي صادر نمي‌شود.
بهمن بعدكه با فيلم گربه ها بيرون آمد و برنده جوايزي از جمله جايزه فستيوال كن شد، تصميم گرفت اين قصه را  در بيرون ايران بسازد و در ضمن ديگر به ايران بر نگردد.
من و بهمن  مرتب با هم تماس داشتيم، احساس مي‌كردم بخاطر اين فيلم ، كلي برنامه هايش بهمsharhe_roye_jeld1.5 خورده و بازگشت به ايران را هم فراموش كرده، گفتم بهمن جان! من دلم نمي‌خواهد سبب دردسر و مشكل برايت بشوم، گفت مثل اينكه يادت رفته كه تو قهرمان كودكي هاي من و بهانه و دليل روي آوردن من به سينما بودي، من مديون تو هستم.
ماهها گذشت، تا درست 20‌ روز قبل از سفرم به تركيه،زنگ زدو گفت داستان فيلم حاضر است، گفتم برايم ايميل كن، گفت بايد بيايي اينجا با هم بخوانيم، من هم راه افتادم، ولي وقتي رسيدم به استانبول، ديدم فيلمنامه اي در دست بهمن نيست او همه چيز را در مغز خود دارد، من تا آن روز با چنين موردي روبرو نشده بودم، هميشه فيلمنامه را قبلا مي‌خواندم ولي بهرحال  بدليل اعتقاد و باوري كه به بهمن داشتم پذيرفتم كه به شيوه او كار كنم.
اين را اضافه كنم كه قبلا درباره بازيگران فيلم  با هم حرف هايي زده بوديم، بهمن سرانجام تصميم گرفت براي نقش اول زن فيلم به سراغ مونيكا بلوچي بازيگر سرشناس اروپايي برود، چون زمان دريافت جايزه از جشنواره كن، با مونيكا آشنا شده بود، مونيكا به او گفته بوده كه خيلي دلش مي‌خواهد در فيلم اوبازي كند، چون شيوه كارش را بسيار دوست دارد.
بهمن به پاريس رفت. با مونيكا ديدار كرد، البته  خيلي نگران دستمزد بالاي اوبود. ولي مونيكا با سخاوتمندي و مهرباني و باور بر كار بهمن، به او گفته بود براي من قصه فيلم مهم است، شيوه كار تو مهم است.
مونيكا يك ماه وقت خواسته بود تا آماده بشود، و  سرانجام به استانبول آمد، برخورد جالبي با هم داشتيم، بهمن درباره من با او سخن گفته بود مونيكا بروي سايت هاي مختلف رفته و سوابق كاري و فيلم هاي مرا ديده بود، خود بخود برخوردش با من بكلي تغييركرد، مرتب مي‌گفت من با شوق آماده هستم تا در اين فيلم بازي كنم.   فيلم در دو ماه اول به كندي پيش ميرفت، چون امكانات  كافي در اختيار بهمن نبود، با فضاي تركيه آشنايي نداشت، بودجه فيلم بالا نبود، چون خود بهمن سرمايه گذاري كرده بود. ولي همه ما با آن شرايط كنار آمديم، چند تن از هنرپيشگان معروف تركيه هم براي نقش هاي ديگر فيلم برگزيده شده بودند، همه شان با شوق و هيجان جلوي دوربين مي‌رفتند.
بهمن سعي داشت زودتر صحنه هاي مربوط به مونيكا را بگيرد، همان روزها >آرش< خواننده جوان هم از راه رسيده بود. او هم نقش جوان فيلم را دارد، آنروزها سرماي كشنده بدجوري گريبان همه مان را گرفته بود، گاه سبب توقف كار مي‌شد، بهمن مي‌خواست در استانبول هم برف ببارد تا صحنه هايي را جلوي دوربين ببرد. برف هم نمي‌آمد، ولي سرما بيداد مي‌كرد يك صحنه فيلم كه مربوط به دريا بود با امكانات فيلمسازي تركيه هماهنگي نداشت، قرار شد آن را در برلين بگيريم، ولي در استانبول هم چند صحنه ماند كه من قرار است در ماه نوامبر برگردم. كلاً چه نقش خودم، چه نقش مونيكا بلوچي و چه نقش آرش و علي پورتاش، همه بسيار كليدي و قابل بحث است. من نقش خودم را خيلي دوست دارم، خوشبختانه فيلمبردار هنرمندي چون تورج اصلاني با گروه همكاري دارد كه از بهترين فيلمبرداران داخل ايران است.
بهروز درباره شيوه كار بهمن قبادي مي‌گويد:
- كار بهمن برايم كاملا تازگي داشت، شيوه اي متفاوت و در عين حال هنرمندانه، كه البته هم براي من و هم براي مونيكا عجيب بود. ولي بمرور با شيوه اش عادت كرديم، حتي لذت هم برديم چون شيوه اش في البداهه بود. تمام لحظات كار در ذهنم باقي مانده، خاطره هاي قشنگي كه فراموشم نميشود وبه موفقيت اين فيلم هم بسيار اميدوارم