ايلوش هم رفت،

javananMix1298-15

ايلوش هم رفت،  رفت و به جاويد مردان گذشته پيوست
ايلوش بازيگر بي بديل نقش پهلوانان اسطوره اي وحماسي جهان درگذشت

javananMix1298-16

 قسمت اول
غروب روز دوشنبه 16 آپريل، مصادف با سومين سالمرگ فرزند دلبندمان ادوين، من و همسرم خسته و بي هدف در گوشه اي از اتاق،  غرق در گذشته هاي  بي بازگشت نشسته بوديم. ساعتها به كندي مي‌گذشت،  با خود مي‌گفتم:  اين چه مصيبتي بود كه آخر عمري نصيب ما گرديد و ريشه همه لذتها و شاديها را سوزاند؟- !! نمي‌شد پس از ما چنين اتفاقي مي‌افتاد؟!!
ناگاه صداي زنگ تلفن بلند شد. گوشي را برداشتم. صدايي نا آشنا مرا مي‌خواست. گفتم خودم هستم، گفت:
-من رومينا خواهرزاده ايلوش هستم... از تهران زنگ مي‌زنم... دوستت ايلوش يكساعت پيش با زندگي وداع كرد. - شما كه يگانه دوستش در آنجايي به همه بگو– بگو كه ايلوش رفت...
نفسم بند آمده بود،  نميدانستم چه بگويم،  چه كار كنم، نه ديگر كاري نمي‌شد كرد، ايلوش رفت...
شب را تا سپيده دم به خود پيچيدم،  خاطراتي را كه طي ساليان دراز با هم داشتيم در نظرم جلوه مي‌كرد...  ناشكيبا درانتظار ديدن خورشيد بودم. صبح پس از پيمودن مسافتي نسبتا طولاني در بزرگراه 101‌ به دفتر مجله جوانان رسيدم و اين خبر حزن آور را به ياران قلمزن دادم. مدير مجله، ذكايي عزيز كه ايلوش موجب دوستي استوار ما شده بود با ابراز تاسف بسيار گفت: - خبرش را در اين هفته چاپ مي‌كنيم - براي شماره آينده مجله،  شما مطلبي به همراه عكسهايي كه از اوداري تهيه كن.
گفتم:  با چنين حالي كه دارم تصور نمي‌كنم قادربه انجام چنين كاري باشم.
گفت:  عجله نكن... هنوز براي نوشتن تا هفته ديگر فرصت هست.
دو روز پس از آن گنجه حاوي زندگينامه قهرمانان آشوري راكه طي ساليان دراز تهيه نموده ام،  گشودم و پرونده ايلوش را كه شامل هفت قسمت زير است مرور كردم:
1‌- ايلوش قهرمان قهرمانان پرورش اندام (آقاي ايران) وبازيگر نقش پهلوانان افسانه اي (براي چاپ در مجله جوانان تقديم شد)
2‌- در جمعه هاي غربت، من وايلوش و يك لس آنجلس(چاپ درمجله فوق العاده)
3‌- در جمعه هاي غربت جاي دوست چه خاليست (چاپ در مجله جوانان)
4‌- جوانمرد (چاپ در مجله جوانان)
5‌- ايلوش بازيگر نقش پهلوانان افسانه اي درگير يك سانحه (چاپ در مجله جوانان)
6‌- اعطاي نشان شواليه به ايلوش (چاپ در مجله جوانان)
7‌- اي سترگ شعرگونه اي از پرنگ (چاپ در مجله جوانان)

يوشيه خوشابه (ايلوش)
قهرمان قهرمانان پرورش اندام (آقاي ايران)
و بازيگر نقش پهلوانان افسانه اي

خانواده سرشناس خوشابه نيزمانند ساير عشاير آشوري ساكن منطقه هكياري(هكياري: منطقه اي است سردسير كوهستاني كه درمنتهااليه شمال عراق و جنوب تركيه واقع مي‌باشد) به سبب آغاز نخستين جنگ جهاني در ديزين (ديزين:  بخشي از هكياري) به روسيه كوچ كرد و پس از سر وسامان گرفتن در آن سرزمين پهناور و گذشت سالها، راهي آذربايجان غربي گرديد و در كنار آشورياني كه طي هزاره ها با ساير هموطنان خود برادر وار مي‌زيستند ودرغم و شادي هم سهيم بودند ماندگار شد.
ايلوش فرزند ماقبل آخر مريم و جندو درنخستين روز سال نو مسيحي 1931‌(دهم ديماه 1310‌) درروستاي گوگتپه اورميه ديده به جهان گشود. پدر خانواده چون زندگي در پايتخت  را مناسب كسب وكار خود ديد رهسپار تهران شد و ساكن ناحيه دروازه دولت گرديد،  در حاليكه ايلوش چند ماهه در آغوش مادر بود وخواهرانش سارا و زينا را دركنار داشت.
ايلوش دوران كودكي و نوجواني را در همان محله قديمي تهران گذراند.در سال 1324‌ (1945‌) درچهارده سالگي به  جرگه آن دسته از بچه هاي محل كه  شورا (شورا– الكساندر اسپيف:  از بنيان گذاران و قهرمانان نامدار مشت زني ايران)  به آنان تمرين مشتزني ميداد پيوست.  ولي ديري نپائيد كه از اين ورزش زده شد. چون خشونتي راكه گاه شورا به هنگام تمرين به كار مي‌برد،  با سرشت ملايم او سازگار نبود،  از آن پس به باشگاه ببر رفت. ضمن پرداختن به تقويت عضله هاي مستعد خود توجه اش به سوي ديگر سالن جلب شد. در آنجا جواناني روي تشك كشتي سر شاخ مي‌شدند و فنوني  رد و بدل مي‌كردند. از آن پس فرا گرفتن فنون كشتي نيز به ورزش روزانه اش افزوده شد و با سماجت آن را پي گيري كرد،  به طوري كه درمسابقه هاي كشتي آزاد بين باشگاههاي تهران در وزن چهارم نفر اول شد.
ايلوش پس از آن به باشگاه آتش (گاردن بكس سابق) رفت و در بهمن سال 1327‌ (1948‌) در سن هفده سالگي در مسابقه پرورش اندامي‌كه باشگاه ورزشي  نيرو و راستي ترتيب داده بود شركت جست و در دسته خود نفر اول شد.
حدود يك ماه بعد در 19‌ اسفند همان سال مسابقه اي براي انتخاب آقاي ايران برگزار گرديد كه ايلوش عنوان قهرمان قهرمانان و آقاي ايران را از آن خود كرد.
در سالهاي 1328‌ (1949‌) و 1329‌ (1950‌) مسابقه هاي پرورش اندام را باشگاه تاج برگزار كرد. ايلوش درهر دو مسابقه قهرمان قهرمانان وآقاي ايران شد.
در سال 1330‌ (1951‌) براي نخستين بار مسابقه پرورش اندام و آزمون قدرت در چهار مرحله (پرس سينه،  قدرت بازو،  قدرت پا وپرس با يكدست) در سينما متروپل برگزار شد. اينبار ايلوش ضمن حفظ عنوان آقاي ايران،  قهرمان قدرت نيز شناخته شد.
سال 1331‌ (1952‌) آخرين سالي بودكه ايلوش در مسابقه‌هاي پرورش اندام وآزمون قدرت شركت جست.اين مسابقه در سالن دبيرستان نوربخش انجام پذيرفت و او براي پنجمين بار عنوان غرورآفرين آقاي ايران را به دست آورد و نيز يكبارديگر مقام نيرومندترين قهرمان را از آن خود كرد.
در سال 1332‌ (1953‌) به سبب وقوع رويداد 28‌ مرداد،  مسابقه هاي ورزشي در سطح كشورانجام نشد. پيكر خوش تراش و پر قدرت جواني خوش سيما كه پنج سال پياپي آقاي ايران شده بود توجه فيلمساران را به خودجلب كرد واز همان آخرين مسابقه سال 1952‌ بود كه به جرگه هنرپيشگان سينما پيوست وبا بازي در فيلم: اميرارسلان نامدار، قزل ارسلان و بيژن و منيژه شهره عام وخاص گرديد.
او پس از بازي در اين فيلمها از سال 1336‌ (1957‌) به مدت دو سال مقيم امريكا شد و در مسابقه پرورش اندامي‌كه در ساكرامنتو (مركز ايالت كاليفرنيا) برگزار گرديد،  عنوان نخستين را در دسته خودكسب كرد.
در سال 1338‌ (1959‌) با دريافت دعوتنامه اي از ايران به وطن بازگشت تا در فيلم دندان افعي شركت كند. فيلمي كه براي نخستين بار به شكل سينماسكوپ تمام رنگي تهيه مي‌شد.
در تهران يكي از دوستانش به نام منوچهر زماني اسم و آدرس و مشخصات بدن او را به ايتاليا فرستاد تا در فيلمهاي خارجي شركت جويد. در نتيجه كمپاني يونوفيلم  طي دعوتنامه‌اي،  پيشنهاد بازي در نقش ولكان پسر زهره (ولكان: در ايران به نام ولكان خداي جنگ به نمايش گذاشته شد)  و علي بابا را به وي نمود. او هم مشتاقانه روانه آن ديار شد. در آنجا طبق قانون سنديكاي هنرپيشگان داوطلبان مي‌بايست يك دروه 9‌ماهه كلاس بازيگري را بگذرانند. ولي او فقط  يك دوره 3‌ماهه آنرا گذراند.
همدوره هاي كوتاه مدت او كه بعدها شهرت جهاني يافتند:  جينالولو بريجيدا، سوفيالورن و مارچلو ماستروياني بودند.
ادامه دارد