Enjoy the introductory programs from Javanan Radio. Stay tuned for the official first season which launches in the upcoming weeks featuring new shows, new interviews and new music. Click the above Javanan Radio photo to listen:

فيلم > من ندا هستم< در جشنواره‌هاي آمريكا

ليست برنامه هاي راديو جوانان

شب وداع طوفان چگونه  برگزار شد

‌داود بهبودي خواننده خاطره ساز باز هم در كاباره تهران ،

Mix1309-07

‌داود بهبودي خواننده خاطره ساز، با آهنگهاي محبوب خود چون "عسل" جمعه شب و شنبه شب كاباره تهران را سولداوت كرد
و بنابر تقاضاي مردم جمعه و شنبه همين هفته، باز هم در كاباره تهران برنامه خواهد داشت

>داود بهبودي:<  هر بار در روي صحنه و پشت صحنه با زنان ومرداني روبرو مي‌شوم كه با اجراي آهنگهاي عاشقانه ام، شاهد پيوندشان در طي 30‌ و 20‌ و 10‌ سال گذشته بوده ام

Mix1309-08

داود بهبودي خواننده و آهنگساز معروف،  بدنبال سولداوت جمعه و شنبه شب گذشته در كاباره تهران به مديريت احمد مسعود مدير هميشه فعال و مردمي، اين هفته هم جمعه و شنبه شب بدرخواست مردمي ‌كه موفق به حضور در كاباره نشدند روي صحنه ميرود.
داود بهبودي مي‌گويد من هر بار بروي صحنه كاباره تهران ميروم، با زنان و مردان با شخصيت و محترم وهنردوستي روبرو ميشوم كه در طي 3‌ دهه، در عروسي هايشان خوانده‌ام، من با آهنگهايي چون عسل، با اين مردم خاصرات قشنگي ساختم، بطوري كه يك خانم خوب هموطن همين هفته روي صحنه آمد، ميكروفن را بدست گرفت و گفت 27‌ سال پيش داود بهبودي در عروسي من خواند و  زيباترين خاطره را براي من وخانواده ام ساخت.
داود بهبودي كه با شيوه پرهيجان خواندن و نواختن خود آرام و قرار حاضرين دركاباره را طي دو شب گرفته بود، با اخلاق و روحيه شاد، مهربان و فروتن خود هميشه حاضرين را با خاطره خوشي روانه خانه هايشان مي‌كند.
داود به زبانهاي مختلف مي‌خواند، حتي سازهاي مختلف را مي‌نوازد، عاشقانه،  شاد و ريتميك مي‌خواندو بدليل دانش موسيقي، باگروه اركستر رابطه اي نزديك و تنگاتنگ دارد خصوصا با اركستر كاباره تهران كه داود سالها با همه آنها نواخته و خوانده است.
داود مي‌گويد وقتي در طي دوشب ديدم كه گروهي امكان حضور در برنامه را نيافتند، آرزو كردم كاش كاباره تهران گنجايش هزار نفر را داشت و من تا صبح براي همه آنها مي‌خواندم. گرچه جمعه شب وقتي كاباره را ترك گفتم،  با گروهي روبرو شدم كه از يك عروسي مي‌آمدند،  در آن نيمه شب آرام ونچورا بلوار، با من آهنگ عسل را خواندند و به رقص پرداختند اتومبيل هاي ديگر هم براي ما بوق مي‌زدند و من با خود گفتم براستي چه پاداشي براي يك خواننده و آهنگساز بالاتر و شيرين تر از اين كه مردم خوب، در نيمه شب با او در خيابانهاي شهر همصدا شوند؟