....شبترانه

 1329-47

1329-44

از «شبترانه» سخن گفتیم که به معرفی شهیار قنبری یکی از ماندگارترین دفترهای معرفی و شناخت یک کار هنری است... و چه نثر دلنشین و برانگیزنده ای اینک دنباله ی برنامه:
درباره قانون
قانون از تبار سیتار(cythare) در سده های میانه به نام canon یا miocanon به اروپا می رود. جعبه یی چوبی به شکل ذوزنقه که با دو انگشت سبابه و دو مضرا ب میان حلقه ای که به انگشت کرده اند نواخته می شود. قانون از سازهایی است که از دیرزمان در موسیقی ایرانی حضور داشته است و می تواند گوشه های موسیقی ما را واگو کند، اما این ساز خوش آهنگ هم چونان پدیده های دیگر نزد ما ناشناخته مانده است، در حالی که درکشورهای همجوار سالها است که از زیبایی صدای خوشرنگش کمک می گیرند.
می توان گفت کمابیش از نیم قرن پیش به این سو، موسیقی دانان ایرانی به این ساز روی آورده اند.
برخی بر این باورند که این ساز را افلاطون خلق کرده است وبسیاری آن را به فارابی نسبت می دهند و نیز کسانی زادگاهش را خراسان میدانند و این که در قرن سیزدهم (میلادی) در موصل به دنیا آمده اما هیچ یک از این صاحبنظران دلیل محکمه پسندی برای اثبات صحت ادعای خود ندارند. با اینکه ریشه قانون همچنان در تاریکی مانده است اما می دانیم  که از سرزمین های خاور نزدیک به اروپا آمده است وبا مکانیزه شدنش، بزرگترین ساز کلاویه دار سیمی1329-45 به دنیا آمده است. برخی صاحبنظران همچون فرهاد بشارتی نیز بر این باورند که قانون سازی است ایرانی و در دوره ساسانیان  در دربار شاهان ایرانی به دست نوازندگان صاحب نام  همچون باربد و نکیسا، به همراه سازهایی مثل عود و بربط نواخته می شده است و دردا که پس از حمله اعراب به سرزمینمان، این ساز هم به همراه دار و ندارمان به سرزمین های عربی رفته است تا اینکه در دوره عثمانی به ترک ها می رسد.
نواختن قانون در مقایسه با سازهای دیگر، دشوارتر است. سازی است حساس و کامل که همین شاید نخستین دلیل برای ناشناخته ماندنش است، چرا  که نادرند کسانی که میخواهند با چنین ساز دشواری کار کنند.
قانون سالها فراموش شده بود اما نوازندگانی چون علی اکبر صدیف، رحیم قانونی، جلال قانونی، سیمین آقارضی و مصطفی مرادبختی، از  نادر هنرمندانی بودند که به این ساز روی آورند وعشقبازی با این ساز را پیشه کردند.
در این پنجاه سال به اشتباه کسانی آمده اند که به تقلید از روش و سبک نوازندگان موسیقی عربی کار کرده اند و این تصویر نادرست را در ذهن مردم جا انداخته اند که قانون سازی عربی است. در حالی که قانون درست وارونه ی این پندار است. سازی است با قابلیت های شگفت انگیز برای سفر درکوچه باغ موسیقی ایران. فرهاد بشارتی بعنوان یکی از برجسته ترین نوازندگان این ساز، تلاش می کند که به شیوه خاص و منحصر به فرد خودش، در معرفی این ساز به جهانیان گام بردارد. شب ترانه it’s about time فرصتی است برای به گل نشستن تجربه های گرانقدرش در شناساندن این ساز ناب به جهان.

شهیار می گوید:
در تهران به دنیا آمدم. هزار سال زیسته ام اماهنوز وهمچنان هفده ساله ام. حرف که نه، زندگی ام شعر است و واژه بازی، از پانزده سالگی!
درمیانه دهه شصت میلادی به بریتانیای نه چندان کبیر می روم. اوج ترانه ی بیدار را شهادت می دهم. همه را می بینم و یاد می گیرم. سال 1965 است. نوجوانی من در موسیقی پاپ گره می خورد.
سال 1968 سال اعتراض به جنگ ویتنام. در تظاهرات بزرگ لندن شرکت می کنم. همه را می بینم. همه را می خوانم. همه را می شنوم. دیگر تردید ندارم که شاعر خواهم شد و ترانه خواهم نوشت.
به ایران بر می گردم و در نشریه های هفتگی می نویسم. برای رادیو تهران، صبح های جمعه برنامه هایی به نام «آوای موسیقی» می سازم در تلویزیون گوینده و ترانه نویس برنامه «زنگوله ها» می شوم. جایی برای کشف استعدادها، صداهایی نو شبیه American Idol امروز.
در هجده سالگی با «ستاره آی ستاره» و «دیگه اشکم واسه من ناز می کنه» به ردای ترانه می رسم. ترانه شناسنامه من می شود.
نوزده سالگی من، ترانه «قصه دو ماهی» است. سرآغاز ترانه نوین ایرانزمین و از آن پس:
اگه بمونی...قصه بره و گرگ...حرف ...نفس...هجرت... جمعه... مرد تنها... هفته خاکستری...کودکانه ...آواز ...نجواها...بوی خوب گندم... نفرین نامه ... همیشه غایب... نماز... سقوط ... و چند صد ترانه!
بیست و چهارسالگی ام فیلم سینمایی «شام آخر» است با بازی «پرویز فنی زاده» نخستین تجربه در مقام نویسنده وکارگردان. پیش از ان هم در فیلم «خانه خراب» کار استاد نصرت کریمی بازی کردم. پیش ازهجرت هم فیلم موزیکالی به نام «پائیز، ایستگاه آخر» برای تلویزیون ساختم که هرگز پخش نمی شود.1329-46 پیش از ترک وطن، یک مجموعه شعر خوانی به نام «یک دهان آواز سرخ» منتشر کردم. یک مجموعه شعر و ترانه هم به نام «پیشمرگانه ها» یا «اگر همه شاعر بودند» با صدای خودم در تهران ضبط کردم (در دو قدمی چکمه پاسداران) و در پاریس به بازار فرستادم.
در این سالها دو کتاب منتشر کردم:«درخت بی زمین» و «دریا در من»
و یازده آلبوم مستقل با صدا، ترانه و ملودی های خود:
قدغن، سفرنامه، برهنگی، صدای درخت بی زمین، قدغن+، دوستت دارم ها، Rewind me in paris نونفس Reborn،دلچسبیده پیشمرگانه ها:ا گر همه شاعر بودند و یک دهان آواز سرخ.
بیست سال است که یک برنامه رادیویی به نام «قدغن ها» دارم.
پس از انتشار آلبوم «سفرنامه » و براساس آن «غزلنمایش سفرنامه» را در شهرهای امریکا به روی صحنه بردم. بازگشت مولوی، فروغ فرخزاد و صادق هدایت به تبعیدگاه در لس آنجلس!
سیزدهم آگوست 1999 هم به عنوان شاعر- ترانه خوان ایرانی در جشنواره جاز «سن حوزه» که از مهمترین جشنواره های موسیقی امریکاست (San jazz Festival) حضور می یابم و چند ترانه به زبانهای فارسی، انگلیسی و فرانسه می خوانم.
در سال 2002 ترانه غذغن را در فیلم مستندی درباره ایران ساخته Thierry Michelفیلمساز بلژیکی می نشانم، فیلمی که در جشنواره های مهمی مثل ساندنس اکران می شود و از تلویزیونهای مختلف درجهان،بارها وبارها پخش می شود.

 فرهاد مهراد
بعد از «ابوالقاسم عارف»اولین بار شهیار قنبری ترانه ای گفت که با ترانه های قبلی تفاوت داشت، و تفاوتش این بود که مضمون اجتماعی داشت.
اولین باری که ترانه از شکل معمولی و به زعم من مبتذلش که اساسا چیزی نمی گفت خارج شده، اولین باری که ترانه مضمون اجتماعی داشت، به جرات می توانم بگویم که این نوع ترانه کار شهیار قنبری بود.