یادی از ج- تجارتچی-دیدگاه

1330-86

من و كريسمس

هر سال چه در ايران و چه خارج هر وقت كه ايام كريسمس و ژانويه نزديك ميشوند شاد ميشدم و ميشوم در تهران اطراف سفارت انگليس درختهاي كاج چيده ميشد و هم ميهنان مسيحي با شور و شادي درخت مورد نظرشان را انتخاب كرده و به منازل خود مي‌بردند و يادتان هست كه هموطنان غير مسيحي هم در جشن و شادي آنان شركت مي‌كردند.
و اما دليل شادي من وعده اي بيشمار علت ديگري هم داشت،  بدين شرح 1330-87كه وقتي صداي زنگها براي مسيحيان عزيز نويد سال نو و ورود بابا نوئل را ميداد،  بياد مي‌آوردم كه چيزي نخواهد گذشت،  برفها آب ميشوند و نسيم بهاري وزيدن خواهد گرفت و صداي آواز همكار ديرين بابانوئل يعني عمو نوروز و حاجي فيروز بگوش ايرانيان خواهد رسيد،  سر و كله سمنو فروشها،  ماهي قرمزفروشها، گل فروشها و و و ..... در پهنه وطن پيدا ميشد و سال نو و بهاري نو را نويد ميدادند: ارباب خودم چرا نمي‌خندي؟؟
آري نگارنده ضمن عرض شادباش به هموطنان گرامي‌مسيحي وبه اميد اينكه بزودي در ايران در شاديها شركت كنيم روزشماري مي‌كنم كه هم در جشن ورود بابانوئل آنان و هم عمو نوروز و حاجي فيروز كه پس از قرون و اعصار باشكوه و جلال جلوه گر مي‌شوند خواهرانه و برادرانه و كمافي السابق شركت كنيم به اميد خدا و آنروز با شكوه. شب آبستن است تا چه زايد سحر.
ج - تجارتچي– لس آنجلس

لوسی و ریگی!!

همسر من نیز جزو میلیونها طرفدار از لوسیل بال و سریال معروف I Love Lucy است و تقریبا تصاویر لوسی از در و دیوار خانه ما بالا میرود و حتی به سالن توالت هم رسیده است.
من به دلیل همین علاقه اش به لوسی او را لوسی صدای میزنم و ازحدود 6 ماه قبل 1330-88نیز همسرم مرا «ریگی» صدا میزدند! وقتی از سر کنجکاوی پرسیدم چرا بجای ریکی،ریگی مرا خطاب می کنی گفت نیت بدی نیست، اینطوری راحت ترم!
اما از حدود دو سه هفته قبل فهمیدم ماجرایی در پشت پرده می گذرد و اصولا همه زنان اطراف مردهای خود را ریگی صدا میزنند و پشت تلفن هم گزارش شوهران خود را میدهند که مثلا در محل کارش، در رستوران، در میهمانی، در عروسی، در کلاب ورزشی، در سفر، به چند زن و دختری لبخند زده، در گوشی حرف زده، اشاره و رمز داشته و خلاصه چه ریگی در کفش دارد!
همین فضولی ها که از سریال لوسی هم سرچشمه می گیرد. چرا که لوسی زن فضول وخانه نشینی است که فقط در همین عوالم سیر می کند- کم کم به جایی رسیده که اغلب زنها با شوهران خود درگیر هستند و هرگونه حرکت آنها را به ریگی در کفش داشتن تعبیر می کنند... به همین سبب من تصمیم گرفتم پای لوسی را از خانه مان ببرم تا نظر شما چه باشد؟!
هوشنگ – ص- اورگان

ویروس طلاق از یک کلاغ تا چهل کلاغ می آید!

کاری ندارم که ضرب المثل یک کلاغ چهل کلاغ را هر کسی به نوعی تفسیر می کند، یکی می گوید شخصی در دستشویی به نظافت مشغول بود و ناگهان صدای مشکوکی به گوش رسید،دائی جان ناپلئون پشت در بود آنرا 1330-89ضربدر دو تار کرد و بعد همینطور اضافه شد تا وقتی به گوش خود طرف رسید یک کلاغ چهل کلاغ شده بود!
اما اینروزها بیشتر طلاقها در خارج از ایران،بخاطرکاربرد همین ضرب المثل انجام میشود، یعنی یک مسئله کوچک، یک اشتباه، یک سوءتفاهم، یک دیدار و یا گفتگوی بدون نظر، یک کمک و یاری، یک تلفن وخلاصه یک دیدار کوچک، بعد از چند جلسه توسط گروهی  بیکار و بیعار، از یک کلاغ به چهل کلاغ مبدل شده و یک زندگی زناشویی در هم میریزد و با یک طلاق، به نقطه پایان خود میرسد! آیا بهتر نیست دم این کلاغها را قیچی کنیم و مچ شان را باز کنیم و اجازه ندهیم با این عمل زشت خود، زندگی ها را بباد دهند.
سودابه- اورنج کانتی