1364- گفتگویی تازه با سیمین هاشمی زاده در پارامونت پیکچر لس آنجلس

1364-2

1364-3

همین چندهفته قبل بود که درکمپانی پارامونت، مراسم دور از انتظاری با حضور آندره بوچلی سلطان اپرای جهان، دیوید فارست چهره برجسته موسیقی بین المللی، پرسی میلر،بریسیلا پریسلی و دهها چهره بین المللی دیگر بمناسبت روز پدر باهمت سیمین هاشمی زاده فرشته دل و انساندوست برگزار شد. همه ایرانیان و حتی امریکایی ها با شگفتی شاهد مراسمی بودند که بجرات تکرار آن نیز بنظر ممکن نبود. چرا که زیر سقف آسمان شهر فرشته، صدای ملکوتی اندره بوچلی پیچیده بود. دیوید فارست روی صحنه بود، تصویری از پدر سیمین هاشمی زاده روی اسکرین بود که درواقع سمبلی از پدران نمونه بود. آن سوی مجلس سیمین هاشمی زاده فروتنانه چون همیشه محجوب نشسته بود، انگار او یک مهمان این مجلس است، تا ساعتها هیچکس نمی دانست این انسان دور از تکبر و غرور، این انسان خاکی، برگزارکننده این شب با شکوه است و درواقع سیمین با بنیاد خیریه خود Simin Hope Foundation که یاری رسان بسیاری از دردمندان و نیازمندان است می خواست از بزرگان جهان نیز کمک بگیرد، می خواست پلی میان بنیاد خود وجامعه ایرانی با جامعه بین المللی برپا سازد. وقتی با سیمین حرف میزنیم، او را نسبت به یک سال گذشته بسیار آگاه تر و پخته تر و با تجربه تر می بینیم، امروز سیمین با شما درباره همه چیز با دانش و آگاهی حرف میزند و با شما از همه بنیادهای خیریه جهان، از همه نامداران بین المللی که قلب شان برای مادران وکودکان و بیماران می تپد حرف میزند، با همه ارتباط دارد و میگوید من یک وسیله ارتباطی برای یاری رساندن هستم. من بدنبال افرادی میروم که حاضر به کمک باشند، و مرا که سربازی کوچک در این میدان هستم یاری دهند. من که سالهاست فریاد کمک و ضجه کودکان بیمار و گرسنه و یتیم را می شنوم، من که سالهاست فریادهای درگلو مانده سالخوردگان فراموش شده در بسیاری از تاریکخانه های نقاهت و بقولی سالمندی می شنوم، نیاز به همصدا دارم تا به کمک نیازمندان برویم.
می گویم هفته قبل تو را دیدم در قلب دان تاون لس آنجلس ، در میان بی خانمان ها، مقوانشینان، بی آشیان ها که بی محابا کنارشان نشسته بودی، بغل شان می کردی، برصورت شکسته و نحیف و غمزده شان بوسه می زدی، با آنها غذا می خوردی، پای حرف هایشان می نشستی و حیران بودیم از این همه شهامت و درعین حال قلب مهربانی که چون اقیانوس بروی این انسانها گشوده بودی.
می گوید آنها انسانهای شکسته دلی هستند، شاید خیلی ها ندانند در میان همان چهره های خاک خورده وشکسته، نام های بزرگی دیده میشود نام هایی که دیروز و سالهای دور در جامعه امریکایی صاحب نام و منزلتی بودند و بدلیلی از صدر به زیر آمده اند، ولی کافی است لحظاتی با آنها سخن بگوئید، اطمینان شان را جلب کنید  تا در یک لحظه آن چهره خاک گرفته ودرخشان سالهای دور رخ کند.

1364-4

من هفته قبل برادرم هشیار را هم با خودم بردم، او بعداز چند لحظه غرق آن انسانهای فراموش شده، آن غبارگرفته ها شد، حاضر نبود از آنها جدا شود، هم اشک می ریخت و هم می خندید. سیمین که می کوشد با هاله ای از آرامش و سکوت به کارش ادامه بدهد، درباره آن شب پرشکوه پارامونت پیکچر می گوید: آن شب یک کنسرت نبود، قراری برای خواندن نبود،   من آن شب را برای ارتباط بیشتر با جاودانه های هنر چون اندره بوچلی و دیوید فارست، پرسی میلر و بسیاری دیگر برپا داشتم تا آنها هم پل تازه ای برای رساندن یاری به نیازمندان باشند ولی آن شب که بنام بزرگداشت پدر بود، من تنها یاد پدر نازنین یکتای خود را که سمبلی از یک انسان فریادرس بود، زنده نکردم، در اصل یاد همه پدرهای عاشق انسانها را زنده کردیم و در آن فضای پر از عشق و مهر وصفا، بوچلی چنان به شوق آمد که بروی صحنه رفت و پرقدرت و زیبا خواند، دیوید فارست چهره برجسته بین المللی که بزرگترین سوپراستارها، آرزوی همکاری با او را دارند بر روی صحنه آمد و هر دو مهربانانه و فروتنانه ما را تشویق کردند، برنامه ای زیبا اجرا کردند می دیدم که چه فضای روحانی و زیبایی را ساختند.
بنیادی که من برپا ساختم فقط برای بچه ها نیست، برای همه نیازمندان، برای سالمندان و برای همه زنان ستم دیده و تنها، در سراسر جهان است و من مدعی ثروت و مکنت نیستم، من به کمک احتیاج دارم، خیلی آرزو داشتم بوچلی های ما، خوانندگان و سوپراستارها آن شب به آن مجلس می آمدند. اعلام آمادگی برای کمک می کردند، در کنار بزرگان جهان، برنامه اجرا می کردند، همانگونه که اندی روی صحنه آمد و برنامه اجرا کرد که قلبش همیشه برای انسانها می تپد، یا ماز جبرانی که با مهارت و شیرینی روی صحنه آمد و توجه همه را جلب کرد.
آن شب بوچلی و دیوید فارست و همه بزرگانی که حضور داشتند برای کنسرت نیامده بودند و دستمزدی طلب نکرده بودند، پرسی میلر، پریسیلا پریسلی همسر سابق الویس و ده ها نفر دیگر آمده بودند تا نه تنها  Simin Hope را پشتیبانی کنند بلکه اعلام همکاری و همبستگی کنند.
سیمین که بزودی راهی ایتالیا میشود تا با بنیاد بوچلی دست همکاری بدهد و دامنه کمکهایشان را به سراسر جهان برسانند می گوید من به هر نقطه دنیا که دستی برای کمک دراز شده بود، سفر می کنم، من یک خدمتگزار برای انسانهای نیازمند هستم، این من نیستم که صندوق کمک راه انداختم و یا هر روز به مردم کمک می کنیم، این یک حرکت جمعی است برای یاری رساندن به همه نیازمندان در سراسر جهان.
شما به دیوید فارست نگاه کنید، او جهانی ترین چهره موزیک است، او همه شب و روزش پراز مشغله کاری است، ولی عاشقانه در خدمت بنیادهای خیریه است، حتی درصدد تهیه آهنگی است که با همکاری خوانندگان بین المللی اجرا بشود و من بسیار تلاش می کنم تا خوانندگان ایرانی را در اجرای این آهنگ سهیم کنم، آن شب مایکل مولتون هم قرار بود بیاید، او که خود نامی بزرگ است.
می پرسم ثروتمندان ایرانی در این زمینه پا جلو گذاشته اند؟
می گوید: آن شب خیلی از پزشکان، صاحبان مشاغل ایرانی و خیلی از هنرمندان معروف و چهره های نامدار در میان ما بودند که برای ساپورت آمده بودند و من ممنون و مدیون همه آنها هستم.
می پرسم تو را در یک مدرسه ویژه در ون نایز دیدیم.
می گوید با کمک انسانهای خیرخواه، و همت «پرسی میلر» یک مدرسه ویژه After School ، که خاص آموزش بعد از مدرسه است در ون نایز دایر شده که من هم یاورشان هستم که نتیجه درخشان و پرثمری ببار آورده است، کافی است شما به چهره مهربان وخوشحال این بچه ها و پدر ومادرهاشان نگاه کنید تا به نتایج درخشانی که در آینده به بار می آورد، پی ببرید.
خیلی ها می پرسند سیمین با این همه مشغله وگرفتاری، مدیریت چند کلینیک و مسئولیت بنیاد امید وهمکاری با بنیادهای جهانی آیا به عشق هم می اندیشد؟ آیا در دلت عشق هم جوانه کرده است؟ آیا ازدواجی در پیش است؟ آیا بفکر بچه دار شدن هستی؟
میگوید: مگر بدون عشق میشود زندگی کرد؟ من هم عاشق هستم، عاشق انسان خوبی که مرا می فهمد، در همه حرکت های اجتماعی کنارم می ایستد قلب پر از مهر و عشق دارد.
اما یادتان باشد من هرگز ازدواج نمی کنم، چون نمی خواهم خودم را به دیگری بسپارم، من خودم را به انسانهای نیازمند سپرده ام من فکر می کنم همه بچه های یتیم، تنها و دردمند جهان، بچه های من هستند، وقتی آنها را به آغوش می کشم، احساس عمیقی دارم من سالهاست با آنها خندیده ام و اشک ریخته ام انگار من مادر هزاران کودک بی پناه هستم.
من و همکارانم انتظار یاری از مردم را داریم، نه برای خوشحالی ما، بلکه برای شاد کردن دل همه انسانهای دربند.

1364-5