1422- گفتگو با شاعر در تبعید، گفتگوی شهره آغداشلو و شاهکار بینش پژوه

1422-2

1422-3

شهره آغداشلو: یک بار از یک شاعر ایرانی مقیم اوکلاهما سئوال کردم شما چگونه در این جا شعر می سرائید؟ گفت «من نمی توانم در این جا شعری بسرایم، چون الهامم را از کوه دماوند، چشمه های طبیعی ایران و بیشه های مازندران می گیرم، برای همین هم سالی یکبار به ایران سفر میکنم» شما  چطور؟ آیا سرائیدن شعر در لوس آنجلس و یا اصولا خارج از سرزمین مادری «ایران» آسان است؟ فکر می کنید شاعر پس از جابه جایی و انتقال همچنان میتواند مثل گذشته شعری بسراید؟
شاهکار بینش پژوه: شعرگفتن ربطی به موقعیت جغرافیایی ندارد، پدیده های طبیعی شاید، مثلا در شهری که پر از آفتاب است، مثل لوس آنجلس، من سخت می توانم شعری بنویسم، اما در شهری که پر از باران و ویژگی های غیرتابستانی است خیلی راحت تر شعر می گویم.
شهره: مضمون شعرهاتو از کجا می آوری؟
شاهکار: من الهامم را از اتفاقات پیرامونم می گیرم، بسیاری از اتفاقات را می شنوم و میخوانم، اشعار من الزاما حوادثی نیستندکه برای خودم رخ داده باشند. منظور من این است که مضامین اشعار من کاملا رویدادهای زندگی شخصی من نیستند، بلکه شاید برگرفته از زندگی پیرامونیان من هستند.
شهره: بعضی از شعرا اعتقاد دارند که  ما شعررا نمی گوئیم، شعر ما را میگوید، شما چطور؟
شاهکار: کسی که شعر را می نویسد. شخص دیگری است و لحظه ای که این شعر نوشته میشود لحظه دیگری است. به قول شاملو «ما بکلی غایبیم از آن لحظه» و وقتی اون شعر را دوباره می خوانم دوباره هم لذت می برم، مثل مخاطبم که تازه شعر را شنیده است.
شهره: من در 12 سالگی می دانستم که میخواهم بازیگر بشوم، شما چند سال داشتید وقتی اولین شعرتان را گفتید؟ اصلا فکر شعر از کجا آمد؟
شاهکار: به دلیل گرایش ابدی ام به ادبیات که از جانب پدری شاید در خونم وجود دارد. من همیشه علاقمند به ادبیات بودم و اولین تجربه شعر کلاسیک را در 16 سالگی داشتم.
شهره:کدامیک از شعرای ایران را بیشتر دوست داری؟ یا بهتر بگویم با کدام شاعر ایرانی بیشتر رابطه برقرار می کنی؟ من عاشق حافظ هستم و فکر میکنم که او را می فهمم، شما با کدام بیشتر رابطه برقرار می کنید؟
شاهکار: اولین شاعری که باعث شد احساس من ازعلاقه به عشق تبدیل شود «مهدی اخوان ثالث» بود. این شاعر را من هرگز ندیدم، اما تمام اشعار این مرد بزرگ را از حفظ بودم،  با اینکه بسیاری شان را نمی فهمیدم. شعر اخوان سخت است و متکلف و در سبک نو خراسانی است. اخوان ثالث به نوعی عضو خانواده من بود.
بعد از اخوان دوره ای شروع شد که در آن شاملو، خدای گونه ای بود در ارتباط با ادبیات. البته من هنوز هم به نوعی در همان دوره متوقفم. هنوز هم عاشق شعر شاملو هستم. اما در ارتباط با شعرای قدیمی تر، ایدئولوژی خیام، نه تنها من را، بلکه  تمام شعرم را و تمام زندگی ام را تحت تاثیر خودش قرارداده این تاثیر تا امروز همچنان ادامه دارد.
شهره: سبک اشعارت متفاوت هستند. فکر می کنید دیگران هم میتوانند راه شما را ادامه بدهند؟
شاهکار: این سبک در پس آزمون و خطا شکل گرفته و هنوز مطمئن نیستم به کدامین سو ختم میشود. ولی من تلاشم را خواهم کرد تا به بیراهه نرود.

1422-4

شهره: از کارگردان بزرگ روس «تارکوفسکی» که روسیه را ترک کرده بود و به اروپا پناهنده شده بود، سئوال کردند، کجا بهتر فیلم میسازی، در روسیه یا دراروپا؟ جواب داد «در روسیه! با همه فشاری که در روسیه به من وارد میشد، آنجا خلاق تر بودم.»
شاهکار: مادامی که شما با کتاب قهر نکرده باشید، موقعیت جغرافیایی و اقلیمی تاثیر کمی در خلاقیت شما می گذارد. اختناق می تواند به خلاقیت ختم بشود. حتی می توانید درون زندان بنویسید و یا در سانفرانسیسکو. آستانه درد با موقعیت جغرافیایی تغییر نمیکند. خصوصا اگر آدم ها اهل دردکشیدن باشند و اگر آدم ها دردشان بیاید.
شهره: آیا وقتی شعرمی گوئید مخاطب خاصی دارید؟
شاهکار: بهرحال هر نوعی از هنر یک محدوده ای از مخاطب را در بر می گیرد. مخاطب من خاص است. مخاطب من کتاب خوان است. و درد را می شناسد و برای ارتباط برقرار کردن با او مجبور نیستم از کلمات سخیف استفاده بکنم.
شهره: شهرسازی چه ربطی دارد به شاعری، آیا شما هم مثل بعضی از هنرمندان ایرانی مجبور شدید دکترا بگیرید؟ یعنی خانواده تان مجبورتان کردند دکترا بگیرید؟ پل ارتباط شعر و شهرسازی چیست؟
شاهکار: شاید به دلیل اینکه وقتی بچه بودیم، به ما گفته بودند که آنهائی که دکترا دارند خیلی می فهمند و مردم آنها را جدی می گیرند.من بیست و چهارسال درس خواندم که مردم شعرهایم را جدی بگیرند. تا مجبور نباشم خودم را ثابت کنم. ولی امروز که به آنروزها فکر می کنم می بینم آن وقتی را که صرف خواندن جغرافیای سیاسی و شهرسازی کردم، شاید اگر صرف ادبیات میکردم بیشتر لذت می بردم. بهرحال اینها همه مکمل همدیگر هستند.
شهره: خیلی ها رابطه شان را با گذشته قطع کرده اند و بعضی ها هنوز در گذشته  زندگی می کنند...
شاهکار: به هیچ عنوان، من همه خودم را با خودم آورده ام، هیچ قطعه ای از من جانمانده است. هیچ  چیزی را پشت سرم جا نگذاشته ام.
شهره :اولین کتاب شما در چه سالی منتشر شد؟
شاهکار: من از بیست و یکسالگی کتاب شعر دارم که چاپ شده تا قبل از اینکه آقای احمدی نژاد مصدر کار بشوند و من ممنوع الکار، هر یکی دو سال، کتابی از من منتشر شده است. ادبیات کار اصلی من است. تخصص اصلی من و عشق اصلی من به ادبیات است و میخوانم تا شعرهایم را به گوش مخاطبم برسانم.
شهره: فکر میکنی یک روزی به انگلیسی شعر بگوئی؟
شاهکار: حتماً، اما به خوبی فارسی نخواهد شد. من با این زبان عشق بازی کرده ام و با شعرایی که به این زبان شعرمی گویند.