1492- شهلا درریز و الکساندر درریز دو طراح نامدار در مراسم آخرین وداع با ناتالی کول خواننده جاودان موزیک امریکا حضورداشتند

1492-2

1492-3

1492-6

دوشنبه گذشته مراسم یادبود وداع با ناتالی کول ابتدا در West Angeles Church و سپس در فارست لان گلندل بسیارخصوصی ولی با شکوه برگزار شد و بزرگترین موزیسین ها، خوانندگان بین المللی، شخصیت های سیاسی و اجتماعی و هنری در آن حضور داشتند که درمیان آنها دو طراح معروف ایرانی شهلا درریز و الکساندر درریز دیده می شدند، که از سوی خانواده ناتالی کول دعوت شده بودند.
شهلا درریز طراح بین المللی به اتفاق پسر هنرمندش الکساندر که بر تن بسیاری از ستارگان، طرح های زیبا و استثنایی خود را پوشانده اند، امروز به خود می بالند، که برای نخستین بار در جامعه بین المللی و از جمع خوانندگان امریکایی، طرح زیبای رومی را با اشعار این شاعر نامدار ایرانی را بر تن ناتالی کول کردند و او را روانه بزرگترین کنسرت های جهانی از هالیوود بال تا دیسنی هال تا نیویورک، اروپا وخاورمیانه کردند تا هر ایرانی در هر گوشه جهان با دیدن آن بر خود ببالد و به وجود این دو طراح برجسته و هنرمند سرزمین خود افتخار کند.
شهلا درریز و الکساندر درریز درباره مراسم با شکوه وداع با ناتالی کول می گوید، همه چهره های بین المللی موزیک آمده بودند، همه آنها که قلب صدها میلیون نفر را در سراسر جهان چون ناتالی کول تسخیر کرده اند، هر کدام درباره ناتالی زیباترین کلمات را بکار می بردند، وقتی لایونا ریچی سخن می گفت، همه سالن می گریست، وقتی هر کدام از این چهره ها، با احترام ویژه و با عشق از ناتالی می گفتند، انگار ناتالی زنده بروی صحنه ایستاده بود و برویشان لبخند میزد. همان لبخند زیبایی که همیشه بر لب داشت، ما همیشه با این خاطره ها زندگی می کنیم.

1492-14

1492-13

شهلا می گوید یادم هست برای اولین بار به اتفاق چند تهیه کننده امریکایی در رستوران لاندن هتل مشغول صرف شام بودیم، که یکی از آنها گفت ببینید ناتالی آن سوی ما نشسته است و من از همان فاصله لبخند مهربانی را بر چهره اش دیدم، دوستان اصرار داشتند من والکساندر به سر میز ناتالی برویم، با او آشنا بشویم، کارت خود را به او بدهیم، ولی ما هر دو خجالت می کشیدیم آن دوستان دست نکشیدند، سرانجام به اتفاق به سراغ ناتالی رفتیم، من و الکساندر را بعنوان دو طراح ایرانی معرفی کردند، کارت های خود را رد و بدل کردیم. درست یک ماه بعد ناتالی به تلفن دستی من زنگ زد خودش را معرفی کرد، من خیلی خوشحال شدم، حالش را پرسیدم، ناتالی گفت راهی نیویورک هستم، یک تور سراسری دارم، من دعوتش کردم به مزون ما بیاید، قرار گذاشت 5 فوریه بیاید، آنروزها الکساندر در برکلی مشغول تحصیل بود، من با او حرف زدم، گفت من خودم را می رسانم و روز بعد تلفن کردو گفت خبر داری روز 5 فوریه که ناتالی به مزون می آید، روز تولدش هست؟ گفتم نه. گفت ترتیب یک کیک و یک مراسم ساده را میدهیم. در آن روز من و الکساندر یک کیک تهیه کردیم و در پشت مزون پنهان نمودیم وقتی وارد شد، ما تولدش را تبریک گفتیم. کیک و شمع ها را آوردیم، اصلا انتظار نداشت، خیلی سورپرایز شد، عجیب اینکه تنها و بیریا و ساده آمده بود ما هم تولدش را به همان سادگی جشن گرفتیم واین آغاز دوستی ما شد، مرتب با تکست و تلفن با هم در ارتباط بودیم، گاه برای من طرح هایی را تکست می کرد و می گفت رویش کار کن. هر بار که لباس آماده می شد، خودش اصرار داشت بیاید مزون، پرو کند. چند دست لباس به سفارش خودش تهیه کردیم، تا کم کم نوبت لباس های رومی و لباس جنجالی الکساندر برای مراسم گرامی رسید، عجیب اینکه اصرار داشت خودش تنها به مزون بیاید، با ما ساعتها بماند، لباس ها را پرو کند و برود.
ناتالی یک انسان وارسته، فروتن و مهربان بود. وقتی حرف از لباس طرح رومی شد، ما فهمیدیم که او بروی رومی مطالعات زیادی دارد، در خانه خود کتابی درباره رومی دارد، بسیار برویش مطالعه کرده است. چه آن شب که الکساندر لباس پرهیاهوی خود را بر تن ناتالی کرد بروی ردکارپت وصحنه گرامی ظاهر شد و اشک به چشمان ما آورد. چه زمانی که لباس های طرح رومی را به تن کرد و این افتخار نصیب ما شد، که ناتالی بزرگترین سوپر استار موزیک امریکا، با لباس رومی در صحنه های جهانی از جمله تور جهانی خود ظاهر شد.
وقتی ناگهان با این طرحها بروی صحنه هالیوود بال رفت و برای دهها هزار نفر خواند، یا در دیزنی هال، یا در دبی و یا اروپا، سرافرازی اش مال همه ایرانیان بود، مال نسل جوانی چون الکساندر، که در پی تسخیر صحنه های هنر و فشن جهان هستند.

1492-7

1492-8

ناتالی بیماری سختی داشت، کلیه هایش از کار افتاده بود، درد می کشید، ولی همیشه لبخند میزد، با درد بروی صحنه ها میرفت، هیچ کنسرتی را کنسل نکرد، بدلیل عشق عمیقی که به پسرش داشت، می خواست در هر شرایطی بروی صحنه برود و برای مردم بخواند و لبخند رضایت را بر چهره پسر 38 ساله خود و دوستداران خود ببیند.
من برای بسیاری چهره های جهانی، لباس طراحی کردم، الکساندر برای ستارگان نامدار طراحی های شگفت انگیزی کرد. نمونه لباس های رومی که بر تن بزرگان کردیم، لباس بر تن هیلاری کلینتون کاندیدای ریاست جمهوری امریکا بود در شرایط سیاسی سالهای اخیر، چنین اقدامی آسان نبود، بر تن چنین شخصیت هایی، لباس با نوشته فارسی اشعار رومی کردن، سهل نبود، ولی چه هیلاری و چه ناتالی با خوشحالی این لباس ها را بر تن کردند و در برابر هزاران هزار نفر، روی صحنه ها ظاهر شدند. جلوی دوربین خبرنگاران و عکاسان و فیلمبرداران در برابر میلیون ها نفر ایستادند، باعشق لبخند زدند من والکساندر هنوز لباس هایی برای ناتالی آماده داشتیم، خودش دلش می خواست همه آنها را به تن کند، این زن با شخصیت و مهربان و بسیار خاکی، ما را با چهره دیگری از هنرمندان جهانی آشنا ساخت.
شخصیت عجیب ناتالی، همه را تحت تاثیر قرار می داد، بیاد می آورم یکروز جلوی مزون، دو روز قبل از کنسرت هالیوود بال، ناتالی قصد سوار شدن به اتومبیل خود را داشت که یک راننده چنان سریع وناگهانی از کنار او رد شد که آینه اتومبیل اش به کمر ناتالی خورد و من درد را در چهره او دیدم، راننده اتومبیل که خانمی بود، پیاده شد و هراسان جلو آمد وقتی فهمید با ناتالی روبروست دستپاچه شد، می گفت هر کاری لازم است انجام میدهیم، بیمه اش را بیرون آورد، حتی پیشنهاد کرد 911 خبر کند، ولی ناتالی با مهر فراوان و با همان فروتنی خاص، به او گفت قضیه جدی نیست و او را روانه کرد و آن زن با شگفتی او را تماشا می کرد باورش نمی شد با چنین فرشته ای روبرو شده باشد.
من والکساندر در طی ماه های اخیر که سخت گرفتار بیماری اش بود، به هر طریقی بود، با او تماس داشتیم، هنوز امید به حضور در صحنه ها را داشت، درد می کشید، ولی می خندید، اخیرا دیگر توان و انرژی نداشت و متاسفانه خیلی زود رفت.
دوشنبه گذشته ما را در مراسم خصوصی وداع با ناتالی دعوت کردند و من و الکساندر رفتیم، کنار ما استیوی واندر بود، لایونا ریچی بود، کوئینسی جونز بود. شهردار نیویورک بود. همه آمده بودند با فرشته ای وداع گویند، که صدایش، شخصیت اش، انسانیت اش تکرار نشدنی بود.

1492-11

1492-10