1509- گفتگو با سپند سام زاده موزیسین هنرمند ایرانی

1509-2

1509-4

1509-6

سپند (سام زاده) را وقتی شناختم، به نسل تازه ایرانی بیشتر امیدوار و بقولی مغرور شدم، چون سپند که از کودکی سرزمین خود را ترک گفته چون یک مارکوپولوی 6 ساله به اسپانیا رفته و بعد با پدر و مادر تحصیلکرده و اصیل خود راهی کانادا شده و سپس به لس آنجلس کوچ کرده. در مسیر خود بسیار آموخته، به چند زبان حرف می زند، به سازهای مختلف آشنایی دارد، مهندسی موفق و تحصیلکرده است و موزیسین کارآمدی است، ریشه در هنر ایرانی دارد و در نهایت یک ایرانی عاشق خانواده، موزیک سنتی ایران و در پی رسیدن به کمال در کار هنری خود است.
«سپند» را از طریق شهلا درریز و الکساندر درریز دو فشن دیزاینر سرشناس و دو فرشته مهربان شناختم که همیشه مشوق هنرمندان هستند و در پرواز بلندشان، یاری رسان.
سپند که به اتفاق همکار خود اسکار فوئنتس، تا امروز 2 آلبوم موفق:
Days Between Stations وExtremis را ارائه داده و سومین آلبوم Giants در راه است، نام گروه خود را هم Days Between Stations گذاشته اند که هر سه آلبوم بسیار متفاوت و مدرن و شنیدنی هستند.

1509-7

در گفتگویی که با سپند در جوانان رادیو درباره سوابق هنریش، زندگی اش و برنامه های آینده اش پرسیدیم سپند گفت:
من سال 1981 به اتفاق پدر ومادرم از ایران به اسپانیا رفتم، من آنروزها 6 ساله بودم، از همان کودکی گوش هایم با موسیقی سنتی و کلاسیک که پدرم در خانه گوش می داد آشنا شد و من از این بابت همیشه مدیون اش هستم.
در اسپانیا با کنسرت فردی مرکوری روبرو شدم، با همه وجودم موسیقی او را گوش می دادم و لذت می بردم، این خواننده و گروهش، درهای تازه ای را بروی من گشودند. موسیقی اسپانیایی نیز برای خود عالمی داشت، بعد به کانادا کوچ کردیم این نقل و انتقالات به من درس های زندگی را آموخت، در مکتب پدر و مادرم با فراز و نشیب های زندگی آشنا شدم، ضمن اینکه همه وجودم به سوی موسیقی کشیده می شد در 13 سالگی ازمادرم خواستم برایم گیتار بخرد، مادر با پدرم حرف زد، و درست در 15 اپریل سال 1989 من صاحب یک گیتار شدم. از هیجان شب را نخوابیدم، آنروزها من کار ویژوال آرت می کردم، درس می خواندم، ولی کلاس گیتار هم میرفتم، چون پدر و مادر روشنفکر و آگاهی داشتم در سالهای 89 تا 94، یک دوره تجربی بود، آنروزها هارد راک آمده بود، گرانج مطرح بود لیبل کمپانی های بزرگ آرتیست های خود را به سوی این شیوه موزیک تشویق می کردند. همین موسیقی روی من تاثیر عمیقی داشت. من همزمان درکانادا عضو یک گروه بودم، پدر و مادر ضمن تشویق من، می خواستند که من تحصیلات خود را ادامه بدهم، چون می دیدند که خیلی از موزیسین ها، دچار چه تنگدستی هایی میشوند و همین سبب شد من رشته مهندسی را تمام کنم، دلم میخواست هم آنها را خوشحال کنم و هم آینده ام را تضمین، چراکه وقتی از جهت مالی خیالم راحت می شد، تهیه هزینه های کارهای هنری هم آسان تر می شد.

1509-8

در سفر به لس آنجلس، مسیر هنری من سرعت گرفت، آنروزها در یک نشریه بنام Music Connection یک پیام دادم که بدنبال یک همکار می گردم، چون یک ایده خاصی دارم، بدنبال موزیک بدون کلام هستم، در پی شهرت و پول نیستم. مدتی گذشت پیامی نیامد تا یک موزیسین از اورنج کانتی به من زنگ زد، با هم در یک رستوران قرار گذاشتیم، بدلیل ترافیک دیرآمد، درست در لحظه ترک رستوران با او روبرو شدم، بهرحال رو بروی هم نشستیم، با اسکار فوئنتس Oscar Fuentes Bills آشنا شدم، یک موزیسین خوب و بسیار مستعد و بسیار انسان، از همان لحظه دوستی بسیار محکم و صمیمی میان مان بوجود آمد همان خواسته های مرا داشت او هم در پی شهرت و ثروت نبود، در کار موزیک هدف داشت.
ما در استودیوهای هالیوود و اورنج کانتی، تمرینات خود را شروع کردیم از سال 2003 تا 2007، با بند خود
Days Between Stations که شامل هنرمندان سرشناس و هنرمندان مهمان اولین آلبوم مان به همین نام با حضورPeter Banks /Tony Levin / Colin Moulding/ Billy Sherwood/ Rick Wakeman را تهیه کردیم، کار سختی بود، همان زمان مادر اسکار به سرطان مبتلا شد، من همه لحظات سخت را کنارش بودم، حتی کار را تعطیل کردم، می خواستم او احساس تنهایی نکند، بعد حوادث غمبار دیگری هم در زندگیش پیش آمد، که من هیچگاه او را تنها نگذاشتم و عجیب اینکه اولین آلبوم با استقبال روبرو شد، ما را شگفت زده کرد. به ما انرژی و امید بسیاری بخشید و باز هم پدر ومادرم مشوق خوبی شدند من آنروزها تحصیلات خود را تا نهایت رفتم، در یک کمپانی کار می کردم، در ضمن بدنبال یک وکالیست بودم تا آلبوم بعدی را تهیه کنیم ولی هنرمند دلخواهی پیدا نکردیم، ترجیح دادیم همچنان آلبوم بدون کلام تهیه شود.

1509-9

1509-11

دومین آلبوم Extremis چنان هیاهو براه انداخت که انتظارش را نداشتم، شانس بزرگ من رشد در خانواده ای بود که اهل هنر بودند، روشنفکر بودند، موسیقی در فضای خانه شنیده می شد، معنای خواسته های نسل مرا می فهمیدند، این شانس را همه نمی آورند. در همین میان عکس العمل جوانان داخل ایران ما را شوکه کرد، من با یک گروه از استعدادهای جوان آشنا شدم که کارشان فوق العاده است. روی فیس بوک ها با دیدگاه های جالب شان برخوردم، تهیه دومین آلبوم ما 3 سال طول کشیده بود، ولی ثمره اش عالی بود، لیبل کمپانی ها با تماس گرفته، ما را برای مصاحبه به اروپا فرستادند، این آلبوم حرکت ویژه ای داشت، بوی موزیک 1980 را می داد، همان سابقه شنیدن موسیقی سنتی ایران، در این مرحله از کار به من کمک کرد. در این مرحله من یک همسر آگاه دارم، که بزرگترین مشوق من است، او یک مادر مهربان و یک همسر عاشق موسیقی است و من بعد از سومین آلبوم و ارائه آن قصد دارم مدتی مرخصی بگیرم و به همسر و بچه هایم برسم و بعد دوباره با انرژی بیشتر آغاز کنم.
هنوز با سپند بسیار حرف داریم که در هفته های آینده ادامه خواهیم داد.
برای تماس با سپند و اسکار با وبسایت زیر تماس بگیرید:

daysbetweenstations.com

1509-12