1513- تاشا نیکول تهرانی سیندرلای فوتبال و سفیر صلح سازمان ملل متحد

1513-2

1513-4

1513-5

1513-6

تاشا هنگامی که نوزاد بود در یکی از خیابانهای تهران رها گردید و توسط پلیس به نزدیک ترین یتیم خانه انتقال یافت. شایان ذکر است که وی دارای پنج رکورد جهانی در رشته فوتبال، کارشناس مشهور جهانی آموزش فوتبال و بنیانگذار موسسه رویای کودکان یتیم و مؤلف یکی از پرفروش ترین کتابهای مربوط به سیستم آموزشی فوتبال می باشد.
تاشا، داستان زندگی خویش را که چگونه موفق گردید موانع را از میان برداشته و سرانجام به آمال خویش در حمایت از کودکان یتیم جهانی نایل گردید بیان میدارد. این هفته توجه خوانندگان عزیز جوانان را به حرفهای شنیدنی تاشا جلب می کنیم.
• تا سن 32 سالگی هنوز مایل نبودم فقدان پدر و مادر واقعی خویش را ابراز نمایم. پذیرش پدرخوانده و مادرخوانده برایم دشوار بود، زیرا از لحاظ جسمانی و روانی مورد آزار آنان قرار می گرفتم. تفریح آنان این بود که از مدرسه باز گردم دست مرا کشیده و با تفنگ بادی به من شلیک نمایند. هنوز آثار زخم های ناشی از آن بر صورت من وجود دارد مادرخوانده و برادرخوانده بزرگترم، مرا «آنی کوچولوی یتیم» صدا می کردند.
برادر خوانده های بزرگتر مرا با خود به زمین فوتبال می بردند و از فاصله بسیار نزدیک توپ را با ضربه های سنگین به سوی من پرتاب می کردند وهدف آنان این بود که با این ضربات به صورت من صدمه وارد آورند. سرانجام تصمیم گرفتم ضربات سنگین توپ آنان را کنترل نمایم تا از آسیب در امان بمانم. برادرانم در بازی فوتبال بسیار رقابتی عمل می نمودند و هنگامی که با تیم های دیگر مسابقه داشتیم، من نیز عضو تیم برادرانم بودم و نمی بایستی هیچگونه اشتباهی مرتکب می شدم.
در هشت سالگی بهترین فوتبالیست در میان دختران فوتبالیست کالیفرنیای جنوبی بودم. درحقیقت بازی فوتبال پناهگاه و خانه من بود. با این وجود، هنوز تحمل والدین ستیزه جوی خود را نداشتم و از اینروز آنان را ترک نموده و خود عهده دار زندگانی خویش گردیدم. گهگاهی پنج شغل را در یک زمان انجام می دادم و در سن چهارده سالگی با اتومبیل خود در جستجوی شغل مدل در سراسر لوس آنجلس بودم. حتی به مدت یکسال در اتومبیل خویش زندگی می نمودم تا سرانجام در آگهی تجارتی بزرگ مدل پپسی که در نتیجه بازی Super Bowl نمایش داده شد، ظاهر گردیدم.

1513-8

در سن هفده سالگی موفق گردیدم که در آپارتمان مجلل خویش در وست وود، ساکن گردم. در مهمانی هایی که در منزل خویش برپا می نمودم، تمامی دوستان از فعالیت های هنری من در رابطه با جدیدترین نمایش مدل من بسیار خوشحال بودند. در هر حال هنوز مصمم بودم که حرفه جدی تری را دنبال نمایم و از اینرو تصمیم گرفتم که حرفه مدل بودن را رها نموده و درجهت دیگری حرکت نمایم. بنابراین به آتلانتا نقل مکان نمودم. یک روز هنگامی که رانندگی می نمودم، به یک کتاب صوتی گوش می دادم  که شاه بیت آن این بود «Good to Great» (نیکوست که عالی باشید) دوستم که در کنارم نشسته بود، از من سئوال نمود تاشا تو چه چیزی می توانی بهتر از دیگران در جهان انجام دهی؟ من بلافاصله پاسخ دادم «فوتبال»! من می توانم بهتر از هر خانمی در جهان فوتبال بازی نمایم. می توانم یک توپ را بهتر از هر خانم فوتبالیست دیگری، مهار نمایم. بلافاصله با مدیر مدل خویش در آتلانتا  تماس گرفته و از وی تقاضا نمودم عذر مرا بپذیرد، زیرا میخواهم به فوتبال حرفه ای بپیوندم.

1513-9

1513-10

1513-11

پس از آن تمرینات خویش را از پنج بامداد در یک پارک محلی حتی در باران شدید آغاز نمودم. در مدت سه ماه به اوج رسیدم، بدون آنکه خود آنرا دریابم. هنگامی که از یکی از دوستان تقاضا نمودم که شاهد تمرینات من باشد، پس از ده دقیقه وی با هیجان فراوان اظهار داشت که هرگز هیچ مرد و زنی را مشاهده ننموده که بتواند به مهارت من توپ را کنترل نماید. هنگامی که از طریق رایانه به سایت Guinness Book Of World Records مراجعه نمودم، این حقیقت را دریافتم که توانسته ام رکوردهای فوتبال جهانی را شکست داده و از آن خود نمایم.
پس از آن رهسپار نیویورک شدم که درآنجا یک منیجر مدلینگ در رسیدن به هدفم از من حمایت کرد. در آن زمان چهار رکورد جهانی، شامل رکوردهای مهار نمودن توپ فوتبال مردان وزنان را دارا بودم. سپس به Today Show دعوت شدم و بطور زنده رکوردهای خود را اجرا نمودم. هنگامی که Al Rocker با من مصاحبه می کرد از من پرسید، به چه دلیل تمایل دارم رکوردهای جهانی را شکست دهم؟ آیا رویای من بازی در تیم حرفه یی زنان ایالات متحده است؟ در پاسخ وی اظهار داشتم که رویای من کمک به کودکان از طریق فوتبال میباشد. درصورتی که بازیکن حرفه یی نباشم، می بایستی رکوردهای فراوانی را برای کودکان بشکنم تا بدانند که می توانم به آنان کمک نمایم.

1513-13

1513-12

شایان ذکر است که رگیو مارادونا (برادر فوتبالیست مشهور دیه گومارادونا) رئیس بخش صلح سازمان ملل متحد از طریق فعالیت های ورزشی فوتبال تماشاگر آن مصاحبه بود. وی بلافاصله با من تماس گرفته و تقاضا کرد بعنوان سفیر صلح از طریق فوتبال با سازمان ملل متحد همکاری کنم. بنابراین به مرکز اصلی فوتبال ایالات متحده یعنی کالیفرنیای جنوبی مراجعت نمودم و در آنجا به آموزش کودکان کالیفرنیای جنوبی و کودکان سراسر جهان با برنامه های سازمان ملل متحد همت گماردم. هر روز برای من روز کریسمس بود و کار کردن با کودکان و آموزش آنان مسیر صحیح و دلخواه من بود. بهرحال، چند سالی به دلیل اینکه هیچ نشانی از والدین خویش نداشتم دچار حزن و اندوه گردیدم. از اینکه مادرم مرا در یک خیابان باریک و تاریک رها نمود و پدری که هرگز چیزی درباره ی وی نمی دانم، که آیا میداند من وجود دارم؟ درخلال این بحران روحی تصور می نمودم که آنان در یک سانحه هوایی از میان رفته اند.
لیکن پس از این بحرانهای روحی، قوی تر و مصمم تر گردیده و توجه خود را در جهت حمایت از کودکان یتیم در سراسر جهان نمودم.
پروژه من The Every Child’s Dream Foundation (بنیاد رویای هر کودک و تمامی کودکان)
شایان ذکر است که این بنیاد تا کنون 92 کشور جهان و سراسر ایالات متحده را تحت پوشش خود قرار داده است. رنج من بزرگترین قدرت من میباشد. رنج من مرا در جهت کمک به دیگران سوق میدهد. رنج من در قلب و روح من جای داشته و با آن میتوانم هر تحول و تغییری را بوجود آورم.
جهت اطلاعات بیشتر در مورد تاشا و بنیاد وی می توانید به سایت وی مراجعه نمائید:
Ecdnonprofit.org
جهت اطلاعات مربوط به سیستم آموزشی فوتبال TNT به سایت ذیل مراجعه کنید:

TNTsoccersystem.com

TNT ساشا در AMAZON وجود دارد