1530 - فریبرز اژخ استاد و قهرمان ایرانی هنرهای رزمی و مدیر مدرسه هنرهای رزمی

1530-2

1530-3

1530-5

وقتی شنیدیم «شانن لی» دختر بروس لی قهرمان بزرگ و پیشگام بازیهای رزمی مدرسه ی پرآوازه ی هنرهای رزمی «Martial Arts» «فریبرز اژخ» رفته است برای کسب اطلاعات بیشتر به تنها مدرسه ی ایرانی او در جهان رفتیم. و جمعیتی حدود 200 کودک و نوجوان را دیدیم که در محوطه ی وسیع مدرسه می لولند آن هم هر کدام از آنها با اولیاءشان که شکوه خاصی به مدرسه بخشیده بود... در همان حال روی صحنه ی بزرگ مدرسه مرد بیست و پنج شش ساله ای را دیدیم که با یکی از استادان تمرین می کرد... بسیار تحت تاثیر این عظمت و شکوه واقع شدیم و بالاخره آقای فریبرز اژخ بنیانگذار و مدیر مدرسه و همینطور بازدید شانن لی دختر و تنها میراث دار بروس لی از مدرسه گفتگوی کوتاهی بکنیم.
(در مورد مدرسه در صفحات انگلیسی شرح آگاهی دهنده ای درهمین شماره در آخر مجله چاپ شده که ملاحظه می کنید). آقای فریبرز با همه ی اشتغالاتی که داشت دعوت ما را پذیرفت و گفت:
« میدانید که بروس لی دو تا بچه داشت یک پسر که در نوجوانی درگذشت که گفتند او را کشته اند و یک دختر بنام شانن که سه ساله بود که پدرش درگذشت. اول این را بگویم که مرگ او 37 سال پیش اتفاق افتاد اما 27 سال بهره برداری از نام او ممنوع بود و درواقع بهره برداری از نام و موقع و موضع فراگیر او دست چینی ها بود و «کمپانی وارنر برادرز» که آنها با تمام امکانات و قدرت شان از نام و شهرت و محبوبیت بروس لی استفاده و درواقع سوءاستفاده میکردند که از جمله تهیه و تولید فیلم «اژدها وارد می شود» با شرکت بروس لی بود که یکی از پرفروش ترین فیلمهای تاریخ سینما شد. اما در همان روزها خانواده بروسلی با «فود استامپ» زندگی می کرد وقتی دخترش بزرگ شد علیه انحصارطلبان و سودجویان شکایتی کرد... و بالاخره موفق شد از نام پدر و موضع و موقع ممتاز و عالی او بهره برداری کند یعنی از ده سال پیش فائق شد و امروز آرامگاه بروس لی در سیاتل در ایالت واشنگتن یکی از پرمراجعه ترین آرامگاههای بلندپایگان و قهرمانان جهانی است.

1530-4

من ده دوازده سالم بود که در تهران با بروس لی در فیلم «اژدها وارد میشود» که در سینما رویال روی پرده آمده بود آشنا شدم که بذر عشق به بازیهای رزمی را در وجود من کاشت. درواقع بروس لی و برادرم که به این بازیها گرایش داشت، در من بیشترین اثر را گذاشتند...»
درواقع بازیهای رزمی برای بروس لی خیلی مهم بود. اما بعد از درگذشتش خانواده به دنبال این بازیها نرفت چون گروههای رزمی بروس لی را تحویل نگرفته بودند تا دو سال پیش که دختر او 75 سالگی بروس لی را در لاس وگاس در یک آداتاریوم بزرگ جشن گرفت که فقط 64 نفر در آن حضور یافته بودند که در بین آنها فقط 4 نفر رزمی کار بود که یکی از آنها من بودم. بعد موقع شام که من کنار همسر و دختر بروس لی نشسته بودم همسر بروس لی از من پرسید: «بروس لی برای تو چکار کرده؟» و من نمی دانم چطور شد که حدود نیمساعت با او صحبت کردم و توضیح دادم آن وقت او از من پرسید «خب تو برای بروس لی چه کار کردی؟» ولی من همینطور ماندم و او ادامه داد که «فرق نمی کنه که او مرده است... حالا تو برای او چکار کردی؟»

1530-7

1530-8

اول این را بگویم که دختر بروس لی یک بنیاد غیرانتفاعی تاسیس کرده که به کسانی که نمی توانند پول بدهند و به مدرسه بروند یک بورس آموزشی بدهد» و بنیاد او بتواند به جمع آوری پول بپردازد برای تامین این هزینه ها... من گفتم دلم میخواهد کلاسهای رزمی را در جهان برای کمک به نام و برنامه ی بروس لی تجهیز کنم و من که می خواستم که کمکی به این برنامه کنم اولین برنامه ی جمع آوری کمک را به بنیاد غیرانتفاعی دختر بروس لی برگزار کردم....
در اغلب افسانه ها و اساطیر ما، پهلوانان و رزمی کارانی مثل پوریای ولی و قهرمان هایی از اینگونه تاثیرگذار بوده اند.. مثلا من وقتی نوجوان بودم این قصه را شنیدم که یک رزمی کار معروف وقتی از کوچه ای رد می شد...مردی که کنار کوچه نشسته بود به او سلام کرد اما او عبور کرد و اعتنایی نکرد... فردا که باز عبور می کرد دوباره آن مرد درحالیکه نقاشی میکرد به او سلام کرد این بار او لحظه ای ایستاد و سلامش را پاسخ گفت... و رد شد اما مرد دنبال او رفت و ازش پرسید چرا دیروز سلام مرا جواب ندادی فرقش با امروز چه بود؟ آن مرد پاسخ داد برای این که امروز یک کاری می کردی» و من هم می خواستم یک کاری برای نام و هدف بروس لی بکنم. و دختر بروس لی برای پاسخ دادن به کار من گفت: حالا ما برایت چه کنیم؟ گفتم نه عکس بروس لی را می خواهم نه پیراهنش را من فقط می خواهم رابطه را با شما بیشتر کنم... از اینرو هفته ی پیش آمد به مدرسه ی ما.... و سخنرانی کرد و آنهمه بچه و نوجوان و جوان را تحت تاثیر قرار داد اصلا تعجب کردم که دیدم با چه علاقه ای با بچه ها صحبت می کند، با آنها عکس می گیرد، به سئوال های آنها پاسخ می دهد و درباره ی جمله ی خردمندانه پدرش صحبت کرد و گفت با چه عشق واخلاصی می گفت:« Walk On» (ادامه بده) (قدم بردار). طرح یک فیلم تلویزیونی را داده بود، اما مرگ مجال نمایش آن را نداد اما این مجموعه تلویزیونی به نام «کانگ فو» با بازی «دیوید کردین» تولید شد و به نمایش در آمد که گل کرد و بارها و بارها و هنوز هم ادامه دارد.

1530-9

1530-10

1530-11