هنوز ایرانیان دالاس بخاطر کنسرت دالاس گله مند هستند

1556-30

به راستی این ماجرا به چه نوعی جبران میشود؟ آیا کنسرت مجانی
دیگری برگزار میشود؟ خسارت مـردم را چه کسی می پـردازد؟
منصور هنوز جوابی درباره این ماجرا نداده است

هنوز بعد از دو هفته ایرانیان مقیم دالاس بابت کنسرت بزرگ نوروزی که قرار بود با حضور بیژن مرتضوی و منصور از سوی شهرام شهرابی و همکاری محمد کاظمیان برگزار شود، به شدت گله مند و دلگیر هستند و هنوز نمی دانند چه کسی این رویداد تلخ را در شب عید جبران می کند و چه کسی خسارت می پردازد در این میان دیدگاه چند تن از مردم و بیژن مرتضوی و شهرام شهرابی و محمد کاظمیان را هفته قبل خواندید این هفته در انتظار منصور بودیم تا از اروپا تماس بگیرد و نظر خود را بگوید ولی هنوز خبری نیست ولی اشکان جبلی که در حاشیه با دست اندرکاران همکاری می کرد سخن گفته است.

اشکان جبلی چه گفت؟
حدود دو ماه قبل شهرام شهرابی به من زنگ زد و گفت قصد برگزاری کنسرت هایی را با بیژن مرتضوی و منصور در این منطقه دارد پیشنهاد فروش کنسرت را بمن داد برایش توضیح دادم،
1556-33 که بعنوان دانشجو امکانات خرید یک برنامه کنسرت را ندارم ولی حاضرم همکاری کنم و درصدی بگیرم، قرارمان 9 درصد از فروش بلیط ها توسط خودم و فروشگاهها بود، من قبلا همین همکاری را با آقای علوی در مورد کنسرت لیلا فروهر و شهرام شب پره داشتم که همه چیز به خوبی و خوشی و احترام تمام شد.

من قرارداد هتل را گرفتم و برای شهرام ایمیل کردم، او هم امضاء کرد و فرستاد و با ارسال چک نقدی برای آن و چاپ بلیط ها، قرار شد تامین شود، من هم تعدادی از بلیط ها را به فروشگاههای ایرانی شهرزاد و حاجیان دادم و بقیه را هم خودم شروع به فروختن کردم و همه پول بلیط ها را هم به حساب شهرابی در بانک ولزفارگو واریز می کردم و به من هشدار داد که حق نداری پولها را برداری وگرنه مسئول کنسرت می شوی! من حدود 5500 دلار به حساب شهرابی گذاشتم، چهارشنبه شب شهرابی از لوس آنجلس زنگ زد پرسید چه خبر؟ تعداد فروش بلیط را گفتم، گفت خیلی کم است شاید کنسرت را کنسل کنیم بعد گفت راستش می ترسم به تو صدمه بخورد تو جوان هستی، و موقعیت ات در شهر اذیت بشود، گفتم به هتل باید 11 هزار دلار بپردازید گفت من نقد 2500 دلار می فرستم به حساب تو، که بپردازی، بعد هم زنگ زد و گفت جمعه می آید، همزمان با منصور و بیژن. همان شب منصور زنگ زد و پرسید تو در دالاس به کنسرت کمک می کنی یا شریکی؟ گفتم فقط کمک می کنم. گفت چقدر بلیط فروش رفته؟ گفتم 350 تا فروش رفته، بعد پرسید به شهرام که پول ندادید؟ گفتم چرا تا این لحظه 5500 دلار به حساب اش ریختم، گفت کاش این کار را نمی کردید، چون شهرام 13 هزار دلار بابت کنسرت ها به ارکستر من بدهکار است.
من به دی جی حسام دوست و برادر خوبم که به من کمک می کرد زنگ زدم، ماجرا را گفتم، هر دو به منصور زنگ زدیم و گفتیم ما مسئول این پرداخت ها نیستم، از سویی باید به ساندمن و بالانس هتل را بپردازیم، ولی داریم سعی خودمان را می کنیم و شاید با جمع آوری پولها بتوانیم برای ارکستر شماهم کاری بکنیم.
منصور گفت دلم نمی خواهد شب عید مردم را خراب کنم من و بیژن بهرحال بلیط هواپیما خریده ایم و راهی هستیم. جمعه شد، شهرام نیامد، بجایش محمد کاظمیان آمد و درحالیکه شواهد خبر از فروش 151 بلیط روی آن لاین می داد محمد کاظمیان گفت بیشتر از 100 بلیط فروش نرفته است بعد هم توضیح داد شهرام به دلیل امرجنسی بودن حال مادرش در بیمارستان نتوانست بیاید.
من رفتم فروشگاه شهرزاد و حاجیان به ترتیب 5813 دلار چک و و 3100 دلار نقد گرفتم. با حسام رفتیم هتل و تقاضا کردیم هتل مبلغ پیشنهادی را کم کنند که الحق کنار آمدند و با 6 هزار دلار موافقت کردند ولی حسام قول داد اگر فروش بالا بود، بقیه اش را می پردازیم و بعد 2900 دلار هم به ساندمن دادیم و 3100 دلار بدهکار شدیم.
روز کنسرت کاظمیان پول فروش بلیط گیشه را می گرفت و ما از او 1300 دلار گرفتیم به ساندمن دادیم بعد ما نفهمیدیم چقدر بلیط در گیشه فروش رفت، ولی متوجه شدیم ساعت 9:30 است منصور هنوز نیامده با حسام به اتاقش رفتیم گفت شهرابی به ارکستر من 13 هزار دلار بدهکار است، آنها روی صحنه نمی آیند ما به سراغ بیژن رفتیم، او هم به دلیل اینکه منصور روی صحنه نمی آمد و در ضمن با ارکستر منصور هم می خواند، امکان اجرای برنامه نداشت، این مسئله به شدت ما را ناراحت کرد، و مردم را عصبی و به شدت دلگیر شدند.
پدرم و دوستش حاضر شدند حدود 5 هزار دلار به منصور بپردازند تا برنامه کنسل نشود ولی منصور گفت به من ربطی ندارد ارکستر پولش را می خواهد در این میان ما محمد کاظمیان را هم دیگر ندیدیم و معلوم نشد چقدر پول فروش بلیط های گیشه شده بود، در این میان چک فروشگاه شهرزاد هم در بانک استاپ خورد من مجبور شدم جبران 5700 دلار او را بکنم درحالیکه من نه شریک بودم و نه مسئولیت کنسرت را داشتم و در نهایت اندوه و تاثر به خانه رفتم و بخاطر مردم مهربان شهر که شب عیدشان خراب شد بسیار افسوس خوردم.

1556-32