1559- ... کنسرت بزرگ داریوش چهره ماندنی موزیک ایران در پیش است

1559-2

1559-3

1559-4

1559-6

من آن موجم که آرامش ندارم،
به آسانی سر سازش ندارم...

• دهه ۴۰ در ایران ، دهه شکوفایی داستان نویسی واصولأ ادبیات نوین بود و شاهد بودیم که چه نویسندگان با ارزشی چه آثار ماندگاری خلق کردند. دهه ۵۰ دهه شکوفایی ترانه و ملودی نوین بود، چند خواننده ماندنی و چند ترانه سرا و آهنگساز ماندنی و سنت شکن به عرصه موسیقی آمدند. بعنوان یکی از آن خوانندگان ماندنی، چگونه آن دوره را تفسیر میکنی؟ و با این باور که در اواخر سال های ۵۰ با قدغن ترانه، آهنگ و خواننده ناگهان همه چیز متوقف شد، ولی آن آثار برای همیشه در خاطره تاریخ موسیقی ما ماند؟
- موسیقی و ترانه الفبای تار و پود هر ملتی است، وتاریخچه هنری هر ملت مثل آیینه ای است که تغییر و تحولات اجتماعی، سیاسی و مذهبی جامعه را می توان در آن مشاهده کرد . زبان موسیقی و ترانه میتواند شاید به مراتب گویا تر و تکان دهنده تر از صحبت و گفتگو در اعماق وجود اشخاص رخنه کند، برای همین هم ترانه های هدفمند به مراتب بیشتر از کتاب ها و نوشتارها نسل به نسل در ذهن ها مانده اند. هر موجود زنده ای برای ارتباط با هم نوع خودش نیاز به یک واسطه دارد که برای ما انسان های خاکی یکی از این واسطه ها زبان و گفتگو در دنیای هنر است. تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی و از دیدگاه من '' جهانی شدن'' نقش بزرگی در روند هنر نه فقط در سرزمین ما بلکه در سراسر دنیا داشته. و این جهانی شدن هر زمان در ابعادی متفاوت خودش را نشون داده. به همین دلیل هم فیلسوفان و شاعران و نویسندگان مثل سقراط، رازی، فارابی، مولوی، حافظ و ... از گذشته های دور همیشه از سرنوشت جهان وعشق و همبستگی نوشتند. امروز با اینکه جهانی شدن رو بسیاری غیر قابل انکار میدانند و خیلی ها هم با جهانی شدن در حال مبارزه هستند، اما بسیاری از مردم هم به انزوا پناه بردند و انزوا را تنها گزینه می بینند. در عصر انفجار اطلاعات، هنوز تنهایی ها، دردها و زخم های مشترک عمیقی وجود دارند که محرکی برای تولد پدیده هایی در دنیای هنر و بخصوص موسیقی هستند.
احساسات و سلیقه هر نسلی از شرایط محیطی خودش شکل میگیرد. شرایط رشد و تحول فکری وهنری هر نسلی با نسل قبل و بعد خود طبیعتأ تفاوت خواهد داشت، از آرمان ها گرفته تا شرایط سیاسی، از روحیه قشر جوان جامعه تا آسیب های اجتماعی که کل سرزمین ما با آنها دست بگریبان بوده و هست. درسته که نیم نگاهی به تاریخ موسیقی بعد از انقلاب اسلامی هم تلفیقی از موسیقی مجاز و غیر مجاز و زیر زمینی رو در بر میگیره اما دنیای موسیقی هرگز راکد نبوده وجایگاهش رو برای نسلی معترض از دست نداده و نخواهد داد. چرا که در تاریخ هر سرزمین آغشته به نقض حقوق بشر مثل سرزمین ما روح شاعرین و نویسندگان و هنرمندان روحی زخمدار و شاکی بوده و تا زمانیکه زخم های جامعه التیام پیدا نکرده اند هنر معترض و هدفمند و گویای دردهای جامعه به سیر تکاملی خود ادامه خواهد داد.
در کل قشر هنرمند هم از قشر آسیب دیده جامعه ﻣﺴﺘﺜﻨﺎ نیست .حق هنرمند طرد شدن، سانسور شدن و یا تبعید شدن نیست و وظیفه هنرمند هم فقط برجسته کردن احساسات انسانی نیست، به نظر من آشکار کردن حقیقت وظیفه همه هنرمندان هدفمند است وعملکرد این وظیفه قیمت خیلی سنگینی میتونه داشته باشه. هنرمندان ما در ایران ثابت کردند که علیرغم خفقان و سدهای بزرگ و کوچک اقتصادی، سیاسی، مذهبی و اجتماعی در هر زمینه هنر که اراده کنند با استعدادترینند.

• آیا باور داری که در طی ۴ دهه گذشته تحول و دگرگونی بنیادی در این زمینه انجام نشده و هنوز مردم با همه عشق به آن آثار دل بسته اند؟
- ما با قصه بزرگ میشیم، با غصه زندگی میکنیم و با ترس به آینده نگاه میکنیم. حس نوستالژیکی که در مردم می بینید از دیدگاه من از دیدگاه مبهم و ترسناکی است که از آینده برای آنها در ذهنشون نقش بسته. بیشتر مردم با خاطره ها شون زندگی میکنند تا با دنیای این روزهاشون. البته هویت بسیاری از ما هم به نوعی انعکاس اتفاقات تلخ و شیرین گذشته هم هست. سوختن و ساختن در فرهنگ ما
جایگاهی بسیار استوار داشته و اگر رفتارشناسی را در موسیقی بررسی کنیم دلبستگی مردم به آثار قدیمی شاید از اینجا سرچشمه میگیره که خاطرات مشترک لذت بخش دوران شیرین گذشته ، امروز یکی از معدود پدیده هایی است که مردم رو به هم نزدیک میکنند و این حس صمیمیت ملی که در این ۳ دهه که متأسفانه روز به روز کمرنگ تر شده رو کمی و لحظه ای پررنگ میکنه.
از طرفی از سال های میانی دهه ۱۳۷۰ ما شاهد رشد انفجاری گروه های موسیقی زیر زمینی بودیم و این یکی از نشانه هایست که اگر چه هنر و موسیقی در چنگال سانسور و خفقان بسر میبرد اما ساکت و راکد نمانده، با اینکه در سرزمین ما حق زندگی، حق رشد و تحول اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی و هنری به بیرحمانه ترین نحوی سلب شده. در یک چنین جوی و با در نظر گرفتن نقض همه گونه حقوق انسانی در اون سرزمین فعالیت های هنری با سد های بسیار تنومندی روبروست. اما در کل معتقدم هنرمند و هنر در کل میتونه مخاطبش رو از یک رهگذر به یک تماشاگر و بعد به یک شنونده و در انتها به یک انسان فعال و متفکر تبدیل کنه، با زنده کردن انگیزه، با زیر سوال بردن بدیهیهات، با تلنگر به حباب انکار و مدارا. در سرزمینی که شاهرگ احساست را میزنند، رویا ها رو با مسکن ها خواب میکنند و انگیزه ها با یک مرگ تدریجی روبرو هستند، رشد و تحول در هر زمینه اجتماعی به مخاطره می افتد.
ما همیشه از طریق موسیقی، شعر، تئاتر، سینما، مجسمه سازی و دیگر هنرها احساسات، عواطف، خواستها و دردهامون رو ابراز کردیم و این روند از دیدگاه من هرگز متوقف نخواهد شد. همیشه گفتند آنجا که کلام باز می ماند، موسیقی آغاز میشود.

1559-7

1559-8

• فکر میکنی چه عواملی در رکود موسیقی و ترانه و برنامه ها ی هنری نقش داشته، و بعد از ۴۰ سال هنوز مردم به کنسرت های چند خواننده انگشت شمار میروند، هنوز هر آهنگی بخوانند مردم گوش میدهند. آیا نقش شبکه های ۲۴ ساعته تلویزیونی و پخش بی رویه ترانه و آهنگ ها از ۵۰ شبکه را در این رکود مؤثر نمیدانی؟
- ای کاش همیشه به نیمه پرلیوان نگاه میکردیم و نه نیمه خالی... بقای هر هنرمندی در دنیای هنری ما ایرانیان خارج نشین از دیدگاه من یک معجزه به حساب میاد وقتی نقش نقض حق تکثير و چاپ بدون اجازه مولف و صاحب اثر، استقبال کم رنگ ایرانیان خارج از کشور از کارهای هنری، از تئاتر گرفته تا گالری های نقاشی تا کنسرت ها، مخارج سرسام آور تهیه هر آثاری در کنار تمامی فراز و نشیب هایی که ما مهاجرین در غربت برای امرار معاش می بایست متحمل شویم را در نظر بگیریم، براستی باید گفت که ما هنرمندان غربت نشین واقعأ شق القمر کردیم.
در رابطه با دنیای موسیقی ما هم بطور خاص مثل شرایط سیاسی اجتماعی مان در حال عبور از یک پل است و دستخوش تحول و شکل گیری زمان خودش، و مثل یک رودخانه همیشه در جریان است. فراز و نشیب های دنیای هنری هم طبیعی است، اما هرگز نباید فراموش کرد که کماکان این هنرمندان در هر رشته هستند که فرهنگ ایرانی را با چنگ و دندان حفظ کرده اند و شکی نیست که این عشق و انگیزه عمیق در راستای حفظ فرهنگ و هویت ایرانی است که این حرفه را سرپا و استوار نگه داشته است.
به خوانندگان اشاره کردید، بر خلاف خوانندگان داخل که با ۸۰ میلیون نفر طرف هستند، خوانندگان خارج از کشور با ۵ میلیون نفر طرف هستند که همه بطور پراکنده در کشور و قاره های مختلف زندگی میکنند. این همه فاصله بین مردم ما و همه هنرمندانی که با تلاش و کوشش بسیار سعی در برگزاری برنامه های هنری دارند شکاف بزرگی میان عرضه و تقاضا بوجود آورده که این حکایتی است پیچیده و قابل بحث که در حوصله این گفتگو نیست.
بله این است جایگاه هنرمندان خارج کشور که حداقل طی ۲۰ سال اول انقلاب تلاش کردند که با غذای روح مردم سرزمینشان را در حد توان سیراب کنند و در بدترین شرایط کنار مردم بوده و با تمام فقدان قانونمندی رسانه های صوتی و تصویری، و در دورانی که کمپانی ها در بدترین شرایط پشت خوانندگان، شاعران ، آهنگسازان و تنظیم کنندگان را خالی کردند، این هنرمندان بودند که باز از کار نایستادند و به تولید آثارشان ادامه دادند و علیرغم اینکه بازدهی در کارنیست، خود تهیه کنندگانی شدند که هنوز عاشقانه در فعالیت خود استوار ماندند.

• خودت در مورد ماندگاری ات و توجه عمیق طبقات مختلف حتی جوان ها و نوجوان ها به کنسرت هایت چه نظر خاصی داری؟ آیا فرمول یا دستورالعمل ویژه ای را به کار میگیری؟
از سرآغاز، آرمان های من مبنی برمرامی فرا ایدئولوژی، فرا مذهبی، فرا سیاسی و فرا فرهنگی بوده و هست و هنر رو متعلق به مردم و خودم و کارم را متعلق به مردم میدانم و همیشه تلاشم این بوده که مرامم رو قربانی هیچ مصلحتی نکنم. صمیمت و صداقت در رابطه عاطفی که با هموطنانم در ابعاد مختلفی نقش بسته و این حقیقت که من شریک دردها و زخم هایشان هستم. من رو قدم به قدم و روز به روز مصمم تر کرده تا برای حفظ این رابطه از روزنه های مختلفی با آنها در ارتباط باشم. شاید دلیل دیگر ماندگاری این رابطه این است که من رو زبان ناگفته هاشان میدانند و یادآور آنچه میتواند باشد و نیست.
هنرهم مثل سیاست اگر هدفمند باشد همیشه ماندگار و تأثیرگذار خواهد بود. متفاوت بودن و متفاوت ماندن کاری سخت اما مقطعی است ، اما با پشتکار و همساز بودن با تمام سختی اش تنها راه موفقیت در یک رابطه عاطفی با جامعه است.
قشر وسیعی ازجامعه ما امروز متأسفانه با آرزوی مرگ و مرگ آرزوها سر میکند و اینجاست که وظیفه همه کسانی که یک میکرفن، یک رسانه، و یا یک روزنه در دست دارند حیاتی میشود. دردیست مشترک که فقط با عزمی مشترک التیام پیدا میکند. بقول شادروان فریدون مشیری:
اهمیت و ارج زندگی در همین است که موقت است، تو باید جاودانگی خودت را در جای دیگری نشان بدهی، و آن جا ''‌ انسانیت‌''‌ است....

1559-9

1559-10

جامعه سازی یک جهانی سالم دست افرادی است که از میان مردم برخاستند و مفید بودن برایشان در اولیت است، نه مهم بودن.
متعهد بودن به مرام و هدف ام همیشه برایم یک قطب نما بوده. همه ما قادریم در زندگی یک شخص زخمدار نقش مفیدی ایفا کنیم، فقط باید بخواهیم. در کل هنری ماندگار است که در ستایش حقیقت پلی بزند میان عقل و احساس و افق فکری مخاطبش رو گسترده تر کند.
من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گذارم
نمی مانم به یکجا بی قرارم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست،
برای مرگ هم در خانه جا نیست،
...اگر خاموش بنشینم روا نیست

• آیا راه حلی برای نجات این قافله در راه مانده سراغ داری؟ و آیا فکر نمیکنی که هر بار برای تشکیل خانه ، کانون و یا مرکزی برای هنرمندان قدمی برداشته میشود، گروهی آن را از هم می پاشند و عدم همبستگی هنرمندان مهمترین عامل آن است؟
- جامعه ای که به یک روح جمعی نرسه به یک هدف جمعی هم نخواهد رسید. جامعه ما در کل از یک بیماری فرهنگی رنج میبره که ابعاد بسیار عمیق و دردناکش گریبانگیر جامعه هنری ما هم هست. ضعف عظیم ما در کارهای گروهی در هر زمینه ای دردیست انکار ناپذیر که از دیدگاه من از ناتوانی انسان ها در تلاش به گذشتن از '' خواسته های فردی'' به ''‌ داشته های گروهی'' سرچشمه میگیرد. متأسفانه وقتی هدفمندی فراموش میشه، خودمحوری پررنگ تر میشه. همیشه گفتم اول باید با نبود آزادی درون جنگید تا بتونیم با نبود آزادی بیرون مبارزه کنیم. بقول شادروان صادق هدایت : همین بی علاقگی و ندانم کاری جلو هر اقدام سودمندی را گرفته. هر کس می‌گوید: "به من چه؟!"
خیلی وقت ها ''حق'' و ''‌وظیفه'' مثل دو قطب هماهنگ آهنربا در دنیای هنر همدیگر رو پس میزنن، خیلی وقت ها ''وظیفه''‌ حتی حق زندگی رو از هنرمندان سلب میکنه و کرده و اینجاست که همدلی و همزبانی و همبستگی ما میتونه حیاتی باشه. اما قدم اول درک عمق مشکل و ریشه یابی مشکل هست که با انکار مشکل هرگز حل نمیشه.
در رابطه با این عدم همبستگی در یکی از پست های وبلاگ ''‌با من از ایران بگو'' نوشتم
یکی بود، یکی نبود
زیر گنبد کبود، لخت و عور تنگ غروب
یه ملت نشسته بود...
چرا باید همیشه یکی باشه و یکی نباشه؟ چرا باید همیشه نشست؟ چرا هرگز کلاغه به خونش نمیرسه؟
همه به من میگن چرا سکوت؟
دوست دارم در جواب سوالی را مطرح کنم که: "اگر نباید سکوت کرد چرا همه سکوت کردند؟"
نگاهی به پشت سر کردم، رد پای فریاد 40 ساله ام روبرویم نشسته بود، صدای این فریاد ها را شاید بهتر در سکوت میتوان شنید، اما سکوت را جواب نمیدانم، سکوت برایم به معنی مراقبه، به معنی بازنگری به درون خود، درون من، درون تو و درون مایی که درد میکشیم اما ناظریم، می سوزیم اما تماشاچی ایم، بیماریم اما نشسته ایم، مرگ را لمس میکنیم اما منتظریم...
از شعار به شعور رسیدن کمی سکوت میخواهد، از عکس العمل به عمل رسیدن کمی سکوت میخواهد، از شکست ها به موفقیت ها رسیدن کمی سکوت میخواهد، سکوت. تا صدای هوشیار آن زندانی درون ذهن دربند خودمان را بشنویم که تکرار اشتباهات تدارک خاموش تکرار آنهاست.
آیا فکر نمی کنید که تکرار دیگر بس است، تاریخ تکرار دیگر بس است، تکرار این تاریخ دیگر بس است؟
باید جهان را تازه دید
رفت و به فرداها رسید
برای یک آغاز نو
نباید انتظار کشید...

• ''‌حق محوری'' همه جای این ینگه دنیا ورد زبان هاست، از دیدگاه شما بعنوان یک فعال اجتماعی و کسیکه با تأسیس بنیاد غیر انتفاعی آینه تلاش در توانمند کردن جامعه در مقابل آسیب های اجتماعی میکنید، چرا برای همه ما ایرانیان '' حق داشتن'' و ''مسئولیت داشتن'' در کنار هم و مکمل هم در ذهنمان، دیدگاهمان و افکارمان نمیگنجد؟
- سالهاست از طلبکار بودن و بدهکار بودن جامعه و اینکه آنها که طلبکارند همیشه طلبکار و آنها که بدهکارند همیشه بدهکار می مانند گفتم، این هم باز ورقی از کتاب بیماری فرهنگی ماست .... جامعه ما همیشه با جویبار حقیقت و سیلاب شایعه مواجه بوده و با توشه توجیه همیشه سعی در تبرئه شدن داشته. ارزش هایی مثل حقیقت، صداقت و عدالت هیچگونه مرز سیاسی، اجتماعی، جنسی و مذهبی نمیشناسند. این ارزش ها رو هیچکس به ما هدیه نخواهد داد، درسته که همه آنها حق ماست اما بدون احساس مسئولیت و تلاش آگاهانه و هدفمند ما هرگز به آسانی بدست نمی آیند.
در دورانی بسر میبریم که سر تیتر نشریه تایمز از مرگ حقیقت هشدار میده، بیش از ۴۰ میلیون نفر به دلیل جنگ و نابسامانی و نقض حقوق بشر آواره و گرسنه در اقصی نقاط جهان سرگردانند، فقط در سوریه در این ۴ سال بیش ۲۵۰ هزار نفر کشته شدند که ۱۲ هزار نفر از آنها کودکان بودند. در دنیا نزدیک به ۴۵۰ میلیون نفر با بیماری روحی و روانی دست و پنجه نرم میکنند، امروز شاهد کشتار نه فقط در خاورمیانه بلکه در سراسر دنیا هستیم، دردها بیشتر از قبل مشترک شدند، تکنولوژی با تمام پیشرفتش نتوانسته به صلح درون و صلح برون کمکی کند، تنفر، تعصب، تکبر، قدرت طلبی و تروریسم دنیا رو احاطه کرده، خشکسالی نسبت به دیگر بلاهای طبیعی مخاطره آمیزترین شده، مسئولیت ما در مقابل این فجایع چیست؟ ای کاش به جای توقع از زمین و زمان با تجدید نظری به دیدگاه های سنتی غلط به دنیای این روزهامون نگاه کنیم تا ببینیم ما در مقابل محیط زیست، حیوانات، همنوعانمان و در مقابل آزادی، حقوق بشر و صلح، در مقابل همشون مسئولیم، وظیفه داریم. این بی تفاوتی، نا آگاهی، ترس و تک روی ماست که عمق این آسیب ها رو صد چندان میکند.