سنگ صبـور

1569-104

وقتی به گذشته سفر می کنم، عذاب وجدان شب وروزم را می گیرد و از خودم می پرسم چرا؟ اجازه بدهید به گذشته ام برگردم، به آن روزی که برای اولین بار فرشته را دیدم و در همان نگاه اول عاشقش شدم. همان روز به مادرم گفتم اگر این دختر را برای من نگیری، دیگر هیچگاه ازدواج نمی کنم. مادرم شب و روز تلاش کرد، تا عاقبت با پدر و مادر فرشته به توافق رسید، آنها با این شرط که من تحصیلات دانشگاهی ام را تا حد فوق لیسانس دنبال کنم و بعد شغل مناسبی پیدا کنم و بعد با فرشته ازدواج کنم.
من پذیرفتم و شب و روز تلاش کردم، ضمن نامزدی با فرشته، نیرو گرفتم و درطی 3 سال دیدارهای ما با حضور خانواده هایمان بود و در حد بوسه های پنهانی خلاصه می شد.
شبی که من با فرشته ازدواج کردم، یکی از زیباترین شب های زندگی من بود، چون من به همه آرزوهایم رسیدم همان زمان فرزانه خواهر کوچکتر فرشته همیشه دور و بر من بود. با من شوخی می کرد، گاه مرا ستایش می کرد و بنظرم می آمد که او به فرشته حسادت می کند.
من و فرشته بعد از 3 سال، با داشتن دختری، راهی آلمان شدیم و من به مجرد ورود در یک کمپانی آلمانی استخدام شدم و سریعا زبان را یاد گرفتم و بدلیل استعدادهای عجیبی که داشتم در زمینه شغلی خود دست به ابتکاراتی زدم که همه را حیرت زده کرده و مرتب به من ترفیع می دادند، تا آنجا که مسئول بخش مهمی از آن کمپانی شدم، فرشته هم در یک کودکستان شغل مناسبی پیدا کرد، چون او عاشق بچه ها بود و کم کم راه به یک سازمان دولتی باز کرد و در آنجا یک دوره دو سال و نیمه روانشناسی کودک را گذرانده و مسئول رسیدگی به حال و احوال کودکان و نوجوانان خانواده های پناهنده و مهاجرین مختلف شد.
ما به دلیل درآمد خوبی که داشتیم، یک خانه بسیار زیبا و نوساز در منطقه بسیارخوب و مرفه و امن شهر خریدیم و من ابتدا مادرم را و بعد هم خواهرم را به آلمان آوردم، برایشان زندگی جمع و جوری تهیه دیدم، خواهرم در یک کودکستان با کمک فرشته مشغول شد، مادرم پرستار شبانه روزی دخترمان شد و من و فرشته درکار مشغول بودیم و هر روز زندگی مان مرفه تر و حساب بانکی مان پرتر می شد.
در این فاصله فرزانه که ازدواج کرده بود، طلاق گرفته و مرتب با فرشته تلفنی حرف می زد و می خواست او را هم به آلمان بیاوریم، من زیاد موافق نبودم ولی نمی خواستم با فرشته مخالفت کنم و سرانجام بعد از یکسال، فرزانه هم از راه رسید من از همان روزهای نخست دلم شور میزد، چون فرزانه را به دلیل شیطنت ها، طنازی ها، پوشیدن لباس های سکسی، یک خطر می دیدم. درحالیکه فرشته عاشق خواهرش بود، او را در همان خانه خودمان جای داد و به من هم سفارش می کرد او را برای خرید ببرم و حتی دو سه بار اصرار کرد او را به سینما ببرم، به اماکن دیدنی و تفریحی ببرم.
من در ابتدا طفره می رفتم و فرشته عصبانی می شد و می گفت آیا من در مورد مادر و خواهرت هیچ کوتاهی کرده ام؟ بهرحال من ناچار شدم با فرزانه مرتب برای خرید بروم و دو سه بار هم مرا واداشت با او آبجو بخورم و خودش مست کرده و در آنجا صورت مرا بوسید ولی یکروز لبانم را هم بوسید و گفت ما بهم حلال هستیم!
من یکروز به خودآمدم و دیدم کاملا شیفته فرزانه شده ام، او یک تکه آتش بود، در رقصیدن، بوسیدن و سرانجام در معاشقه، یک زن استثنایی بود، من که با فرشته همیشه روابط ساده ولی گرمی داشتم، اینک با نوع تازه ای از زن با طنازی ها و عشوه گری های ویژه روبرو بودم.
فرزانه چنان مرا محاصره کرد، چنان مرا اسیر و مات کرد، که من می کوشیدم در خانه رفتار و برخوردی نداشته باشم که فرشته پی به این رابطه ببرد، ولی فرزانه بی پروا بود، همین مرا بشدت می ترساند، تا یکروز مادرم مرا به اتاق خود برد و گفت من خوب میدانم که تو با فرزانه رابطه داری، البته فرشته به دلیل عشق به هر دوی شما، متوجه این مسئله نشده است، ولی دیر یا زود می فهمد و رسوایی برپا میشود و زندگی شما از هم می پاشد، بهتر است فرزانه را از خانواده خود دور کنی، حتی اگر لازم باشد، برایش آپارتمانی اجاره کن، کاری دست و پاکن، تا او به کلی مسیر زندگیش عوض شود و شاید با کسی آشنا شود و سایه شوم اش از زندگی تو دور شود.
به مادرم قول دادم و فردا با فرزانه حرف زدم، او را قانع کردم که بهتر است، آپارتمانی اجاره کند، کاری را شروع کند فرزانه گفت به شرطی که تو هرشب به دیدارم بیایی و من قبول کردم، من گفتم شاید هر شب نتوانم، ولی سعی خودم را می کنم و بلافاصله با فرشته حرف زدم و گفتم برای آینده فرزانه بهتر است او مستقل زندگی کند. فرشته گفت پس باید قول بدهی یکسال اجاره آپارتمان او را بپردازی، گفتم قبول می کنم و بعد هم خود فرشته برایش کار مناسبی پیدا کرد.
در پشت پرده روابط من و فرزانه داغ تر شد ما مدتها عاشق و دیوانه هم شده بودیم، فرزانه می گفت باید به بهانه ای از خواهرم جدا بشوی، من می گفتم چه بهانه ای؟ گفت من سعی میکنم، به او تلقین کنم که هذیان میگوید دچار فراموشی شده، گاه تلوتلو می خورد، رنگش همیشه پریده، چشمانش از حالت افتاده است! آلمان ها ضد خارجی هستند، مرتب خارجی ها را می کشند و صدایش را در نمی آورند.
من مخالفت کردم ولی فرزانه گفت تو به من اجازه بده ترتیبی میدهم، که فرشته از زندگی در آلمان دست بکشد و به ایران برود. فرزانه شروع کرد، من بعد از مدتی متوجه شدم که فرشته به بهانه افسردگی و اضطراب سر کار نمی رود، مرخصی طولانی گرفته ، دو سه بار به من گفت از پله ها افتاده، شب ها کابوس می بیند، من گفتم اگر خیلی ناراحتی برگرد ایران و مدتی بمان، به دنبال فرزانه، من هم تلقیناتی را شروع کردم و یکروز دیدم فرشته چمدان بسته و میخواهد با مادرش به ایران برگردد و گفتم من تنها می مانم، گفت اگر نخواستی برگردی ایران، مرا طلاق بده و برو پی زندگیت!
این همان بود که فرزانه آرزو داشت و یکبار که درحال عشقبازی بودیم و او با یک دوربین همه لحظات را فیلمبردای می کرد و بارها از این آرزو گفت و من کپی آن فیلم را ناخودآگاه در جایی پنهان کردم.
با رفتن فرشته، مادرم به جان من افتاد و وجدان مرا بیدار کرد، خصوصا که دخترم دچار افسردگی و انزوا شده بود. من دو سه روز بعد به فرزانه گفتم از این رابطه به شدت پشیمانم، از اینکه او چنین بلایی را سر خواهرش آورده، دچار عذاب وجدان شده ام و می خواهم به ایران بروم و فرشته را برگردانم. فرزانه ظاهرا حرفی نزد، ولی یک هفته بعد فهمیدم به فرشته زنگ زده و گفته آنچه در آن مدت به او گفته به سفارش و تحریک شوهرت بوده است، در طی چند روز بیشتر فامیل به من زنگ زدند و مرا سرزنش و لعنت کردند و اینک من میخواهم مچ فرزانه را باز کنم ولی اعتراف او درون آن فیلم رابطه جنسی ماست.
من درمانده ام که چکنم.من پشیمانم و من می خواهم از فرشته طلب بخشش کنم، من می خواهم به همه بفهمانم که این فرزانه بود که به زندگی من آتش زد و در صورت امکان بخشی از آن فیلم و اعتراف او را به بعضی آشنایان نشان بدهم. باورکنید درمانده ام نمی دانم چه تصمیمی بگیرم.

هادی – آلمان

دکتر دانش فروغی روانشناس بالینی و درمانگر دشواری های خانوادگی به آقای هادی از آلمان پاسخ می دهد

اعتراف شما به همسر آزاری، خیانت و مردم ستیزی تاحد جنایت آغاز رهایی شما از اندیشه هائیست که اینک با آن روبرو شده اید، بنظر می رسد که قصد شما این است که همه ی دشواریهای ایجاد شده را به فرزانه ارتباط بدهید درحالیکه آغازگر چنان پیشامدهایی خود شما بوده اید، میگوئید از لحظه ای که فرزانه تصمیم گرفت به شما به پیوندد دلتان به شور افتاد و شیطنت ها و طنازی ها و پوشیدن لباسهای سکسی را برای خود یک خطر دیدید درحالیکه میلیونها مردم فرزانه را با چنین تعاریفی دیدند ولی بروی خود نیاوردند!
فرزانه در رقابت با خواهر اینگونه می اندیشد اگر توانایی داشته باشد که بتواند آنچه در اختیار فرشته است او داشته باشد، می تواند برنده شود. ولی رفتار شما در رابطه با چنین بانویی به گونه ای بود که «مادر» بعنوان نجات رابطه راه حل پنهانکاری و دوگانگی را به شما پیشنهاد داد یعنی اینکه چون تو با فرزانه رابطه داری بهتر است که فرزانه را از خواهرش دور نگاهداری و برای او آپارتمانی اجاره کنی شاید در مسیر تازه ای بیافتد و دست از زندگی شما بشوید ولی این شما بودید که میخواستید این رابطه را گرم نگهدارید وبا کمک فرزانه توانستید در توطئه ای که برعلیه فرشته داشته اید به هدف برسید و فرشته را به ایران بفرستید تا مانعی در سر راه ازدواج خود نداشته باشید. میگوئید آن مادر دوباره وجدان شما را بیدار کرده است. در نظر داشته باشید که بیداری وجدان شما با اعتراف به اینکه چه کرده اید باهمسرتان در میان گذاشته شود آغاز می شود. بجای آنکه بخواهید همه بفهمند که بی تقصیر هستید کوشش کنید که با کمک روانشناس به همسرتان واقعیت آنچه را که با کمک خواهرش انجام داده اید بیان کنید و از او پوزش بخواهید و بگذارید او در جلسات روان درمانی به این نتیجه برسد که آیا شما را به عنوان یک شوهر می تواند بپذیرد؟