گفتگو با آذر قبـادی خواننده، نویسنده و فیلمساز در جوانان رادیو و مجله جوانان

1596-46

خوشبختانه در همه افراد خانواده ما  ریشه های هنری وجود دارد،

همه برادرانم فیلمساز هستند، همه جوایزی دریافت کرده اند،

از بهمن قبادی تا بتین تا بهروز تا خواهرم ناهید...

قسمت اول
با آذر قبادی، خواننده، نویسنده و فیلمساز گفتگو کردیم.هنرمندی از یک خانواده اصیل و هنرمند با برادران هنرمند چون بهمن قبادی فیلمساز جهانی و دیگر اعضای خانواده که هرکدام برنده جوایزی در زمینه هنر خود شده اند.
• می پرسم شما را باید از چه زاویه ای نگاه کرد؟
می گوید: واقعا سئوال خوبی است کلا همه ما آدمها زاویه ها و نقش های مختلف اجتماعی داریم من هم مادر، هم کارمند هم خواهر،... من غیر از اینکه مادر دو بچه 9 ساله دوقلو هستم در عین حال همسر هستم، درعین حال دختر مادری هستم آن طرف دنیا، خواهر شش برادر و خواهر هستم به اضافه اینکه علاقه به کار هنری دارم و در نقش های اجتماعی، اقتصادی وسیاسی مختلف کار می کنم. دغدغه پول در آوردن دارم و پول خوب خرج می کنم وکاملا ابعاد مختلفی دارم.
• بله آسان نیست من شاهد بودم که شما روی پای خودتان ایستادید در صورتی که میتوانستید از بهمن قبادی کمک بگیرید به عنوان یک برادری که شهرت و اعتبار داشت، ولی دیدم که شما روی پای خودتان ایستادید و جلو رفتید و محکم ایستادید می خواهم که شما خودتان توضیح دهید که وارد چه حیطه ای شدید؟ چگونه پیشرفت کردید و الان در چه مرحله ای ایستاده اید؟
آذر: من هفده سال پیش از ایران مهاجرت کردم به امریکا و همه برنامه ها و کارهایی که در ایران داشتم گذاشتم کنار، بهمن برادری است که هر خواهری آرزویش را دارد محبت عمیقی به خانواده به خواهر و برادرانش دارد همیشه در کنار خانواده اش بوده، همیشه باعث دلگر می بوده حتی اگر به طور مستقیم درآمدن من به اینجا و زندگی من از بعضی جهات تاثیر نداشته ولی آنقدر حضورش محکم است که برای من تاثیرگذار بوده حتی آنهایی که بهمن را به عنوان یک دوست می شناسند وقتی از ایشان کمک بخواهد امکان ندارد دست رد به سینه کسی بزند و خیلی دست و دلبازانه افکار و اطلاعاتش را و دانشش را حتی پولش را در اختیار همه می گذارد و دراختیار من هم گذاشته من هم وقتی که اینجا آمدم بهمن همیشه به عنوان کسی که می شد از او کمکی خواست در کنارم بوده و خیلی من را قبول دارد و خیلی برای من احترام قائل است خیلی از کارها و پروژه هایش را با من در میان می گذارد و من هم همینطور و من هم وقتی که هنوز آهنگم تمام نشده به اولین کسی که میگویم نظر بدهد بهمن است چون می دانم به کارهای من دقت دارد و خیلی به موسیقی علاقمند است و من هم کارهای او را خیلی دوست دارم و من نمی دانم آیا واقعا اول دوست داشتم بازیگر سینما شوم و یا کارگردان و یا از اول می خواستم موزیک کار کنم و هر دو علاقه هایمان مشترک است و من کاراکتر استوار بودن را دارم چون یک زن کُرد هستم و زنهای کُرد هرجای دنیا که باشند در مرحله تحصیلی و دانش به زنهای قوی معروف هستند زنهای ما خیلی ابعاد مختلفی دارند، مادرم را یادم هست که سیم های برق را به هم وصل می کرد و لامپ ها را عوض می کرد و به همان صورت می توانست گلدوزی و خیاطی کند و می توانست با ما مثل یک بچه بازی کند و اعجوبه ای بود در آن زمان برای خودش و من فکر می کنم یک مقدار از مادرم البته به غیر از آرامشش یک چیزهایی به ارث بردم.
• بهمن را برای اولین بار در خانه خود شما دیدار کردم آمده بود تا مجوز یک خواننده را برای فیلم خود بگیرد و نیاز به کمک من و مهیار پسرم داشت.
- دومین بار یک موقعیتی پیش آمد در دفتر جوانان با بهروز وثوقی و هوشنگ توزیع آمده بودند و دور هم نشستیم و صحبت کردیم و هوشنگ توزیع می گفت اصلا فکر نمی کردم که بهمن قبادی اینقدر آگاه باشد و اینقدر دانش داشته باشد و آنجا بود که بهروز وبهمن شیفته هم شده و پایه همکاری شان گذاشته شد.

1596-36

• شما چه نقشی در زندگی بهمن داشتید؟
- یک رابطه خیلی خوبی بین ما خواهرها و برادرها وجود دارد یک رابطه عمیق بخصوص بین چند تا از ما بیشتر است این رابطه ها شاید از ساختارهای خانوادگی می آید و وقتی بچه ها می بینند که پدر و مادر خیلی در یک رابطه عمیق نیستند که در خانواده ما همینطور بود مادرم در یک رشته و زاویه ای کار می کرد ولی پدر من نظامی بود و از یک زاویه دیگر، این باعث این همبستگی ما شد، ما خواهر و برادرها رابطه خیلی تنگاتنگ و خیلی نزدیکی باهم داریم بخصوص من که به عنوان خواهر بزرگتر و بچه اول در هر کار و زمینه ای به آنها کمک می کردم در اصل یک مشاور خانوادگی بودم به اضافه اینکه بهمن برادرم و بتین دیگر برادرم که آن هم فیلمساز خیلی خوبی است اینها درکارهایشان و فیلمنامه هایشان با من صحبت می کنند و ایده هایشان را به من می گویند و من بیرحمانه بعضی وقت ها نقد می کنم و آنها هم کارهای هنری من را گوش می کنند و نظر میدهند.
• شما وقتی کارتان را شروع کردید آیا تصمیم قطعی را خود گرفتید یا اینکه بقیه کمک کردند؟
- راستش بدون کمک بهمن من احتمالا شروع نمی کردم! من عراق بودم در سال 2011 و این عشق خوانندگی را من از بچگی داشتم و می خواندم و تمام ترانه های مرضیه و دلکش را بلد بودم و آن موقع چهارده ساله بودم و در آن زمان نسل من به دلکش گوش نمی داد ولی من خیلی کارهای دلکش و پروین و خوانندگان قدیمی را دوست داشتم و خوانندگان کرد را، مادرم هم صدای خوبی داشت و بیشتر اوقات او هم می خواند ولی در خانه ما موسیقی ممنوعه بود تقریبا پدرم موسیقی دوست نداشت و نمی دانم چرا؟ با اینکه آدم روشنی بود دوست نداشت صدای موزیک را بشنود و من فکر می کنم گرایش به هنر از ممنوعیت می آید ما هر چقدر که از چیزی دور باشیم و آرزویش را داشته باشیم این به یک شور و شوق بیشتری می انجامد من واقعا شیفته موزیک بودم بیشتر آهنگها مرا دگرگون می کردند و سینما بهمن را. شانزده یا هفده ساله بود که اولین فیلم Animation را با سیگار ساخت که من هم عشق به سینما را پیدا کردم واول بهمن بود یا که من بودم نمی دانم چون بهمن دو، سه بار در دانشگاه شرکت کرد و می خواست که در رشته سینما قبول شود ولی در رشته های دیگر قبول می شد و من یادم هست که بار آخر آمد محل کار من اداره کشاورزی سنندج و گفت آذر قبول شدم! گفتم سینما؟ گفت نه میراث فرهنگی قبول شدم! ولی من می توانم که بعدا سینما را بخوانم گفتم که نه بهمن اصلا حرفش را نزن اگر واقعا سینما را دوست داری باید ایستادگی کنی تا در سینما قبول شوی تا اینکه کارگردانی صدا وسیما قبول شد ولی خودش می گوید من از کلاس ها چیزی یاد نگرفتم من از تجربه های ساختنم یاد گرفتم
• من شما را از16سال پیش می شناختم شما آن زمان اصلا به فکر خوانندگی نبودید.
- این خوانندگی در کردستان خیلی در من قوت گرفت از اینکه رفته بودم کردستان و صدای کردی می شنیدم خیلی به هیجان آمده بودم بعد از سیزده سال غربت رفتم در یک فضای کاملا کردی ساده و همه چیز خالص و این فضا میل به خواندن را در من ایجاد کرد شاید اگر من ایران بودم به زبان فارسی می خواندم ولی تجربه رفتن من به عراق سال 2010 باعث شد که این گرایش برود به سمت چیزی که برای من بیشتر واقعی بود و آن زبان کردی بود. برای همین هم دوازده، سیزده تا آهنگ دارم که حداقل هفت الی هشت آهنگ آن کُردی و چند تا هم فارسی است.
• با چه هدفی و با چه برنامه ریزی شما می روید به جلو؟
- بدون برنامه ریزی و بهمن هم گاهی زنگ می زند و می پرسد کاری که پولی از آن در نمی آید آخر چه کاری است؟ و خیلی مخالفت می کند و به من می گوید که زمان و سرمایه بگذار برای یک کار خیلی خوب ولی من زیاد موافق نیستم من دوست ندارم در مغازه ام فقط یک محصول داشته باشم دوست دارم که محصولات متعدد با سلیقه های متعدد وجود داشته باشد ولی همینطور از پول دندان پزشکی خودم و از پول کادوی تولد بچه ها پنجاه دلار، صد دلار جمع می کنم و از هنرمندان ایران شروع کردم از آهنگسازان خوش سلیقه کردستان ایران، ما دمو را با همدیگر می سازیم ملودی را با هم می سازیم همه را روی تلفن و بعد روی آن کار می کنیم و بعد می فرستم به اروپا خودم هم خیلی حس ملودی دارم ولی امکانات ضبط و استودیو را نداشتم و ندارم و بعد برای مراحل بعدی میکس و مسترینگ و پروداکشن می دهم به جاهای دیگر از جمله به یک هنرمند سوئدی دوست آرش، که اینقدر با این آقا چانه زدم که کلافه شد چون پولی را که برای آهنگم می گذارم، می توانم برای دخترم کلاس پیانو بگیرم و این حس خیلی بدی است احساس گناه مادری و احساس علاقه شخصی خودت.
ادامه در شماره آینده