... ایرج مهدیان

1605-42

ایرج مهدیان عزیز، ما از سالهای دور از زمانی که نوجوان بودیم شروع کردیم واولین گفتگوی ما در نوجوانی بود و من شاهد عروسی شما بودم و شاهد بچه دار شدن شما و با هم این راه ها را طی کردیم.
ایرج: شما با قلم زیبایی که دارید و داستان های زیبایی که می نویسید واقعا قابل ستایش هستید. دوستی دیرین ما کلی برایم ارزش دارد.
• امروز بهانه گفتگو با شما درباره آهنگ جدیدی که خوانده اید و اصولا کارهای جدیدی که اجرا کردید و از جوانان رادیو پخش می کنیم اینکه چطور دوباره فعالیت خود را آغاز کردید و گسترش دادید و به جنب وجوش بیشتری آمدید و چه علتی باعث شد که شما دوباره شروع به فعالیت کردید.
ایرج: بعد از آن اتفاق که شما در مجله جوانان نوشتید یعنی آن زمان آهنگ هایی خوانده بودم که یک عزیز دیگری آن ها را اجرا کرد و همین باعث شد که دیگر ادامه ندهم برای اینکه برای من خیلی سخت و سنگین بود یک هفته در هوای سرد زیر چهارده درجه در یک استودیوی سرد این آهنگ ها را خواندم با چه ذوق و شوقی البته فکر نمی کردم که به اینجاها کشیده شود و آن زمان دیگر نخواستم ادامه بدهم ولی یکی دو سال قبل که من رفته بودم به ایران یکی از دوستان خوبم خیلی پافشاری و اصرار کرد که من دوباره باید فعالیت خود را آغاز کنم و ایشان سویچ شروع را زد ولی باز هم یک سال تا یک سال ونیم طول کشید تا یک آهنگی را از یک آهنگساز جوان اصفهانی گرفتم و وقتی که این آهنگ را برای من فرستاد خیلی خوشم آمد و خواندم و این آهنگ برای من استارت شد بعد از این همه مدت سکوت و چون این آهنگ را با جان و دلم خواندم فکر می کنم که مورد قبول عزیزانی که گوش می کنند واقع شود.
• آن ماجرا چه بود که شما را اینقدر اذیت کرد؟
ایرج: با یکی از دوستانم که با من ساز می زد در انگلیس و در منچستر، من این آهنگ ها را خواندم و قرار بود که ماه ژوئن بیاییم به امریکا البته من در زمستان آنجا بودم ولی در این فاصله عزیزی رفته بود به امریکا و آنجا برنامه داشت و از این آهنگ خوشش آمده بود و این آهنگ مرا خواند به ایشان گفتم بقیه را هم بخوان چون من دیگر دوست ندارم که این آهنگ ها را بخوانم و از آن موقع خیلی به من فشار آمد.
• پس علت واقعی این بود که دیگر نخواندید و البته حق داشتید چون نسبت به خیلی ها پیش کسوت هستید و سابقه دارید و توقع دارید که آدم ها مراعات تان را بکنند.
ایرج: البته بردن اسم این شخص درست نیست ولی من گاه گاهی می شنوم درجاهایی که برنامه دارند و یا کنسرت دارند این آهنگ را می خوانند.
• در اروپا فعالیت هایت درچه مرحله ای هست و چه کارهایی انجام می دهید.
ایرج: در اینجا هر زمانی که عیدی باشد یا مناسبتی باشد سنتی و یا غیر سنتی کنسرت دور اروپا می روم و بالاخره باید با مردم باشم و روی صحنه باشم و اگر نباشم فراموش می شوم و به علت اینکه من نزدیک چهل سال است که نخواندم و به خاطر همان آهنگهایی که قبلا خواندم مورد استقبال قرارگرفتم مخصوصا جوانان که وقتی می روم روی صحنه محبت به من دارند و زنده کننده روح و جسم من هستند.
• اصولا مردم در اروپا یک نزدیکی خاصی و یک گرمی خاصی نسبت به گذشته دارند و همیشه می کوشند خوانندگان گذشته را بیشتر یاد کنند و آهنگ هایشان را بیشتر گوش کنند چون میان اروپا و ایران در رفت و آمد هستند.
ایرج: بله همینطور است من بارها روی صحنه به عنوان شوخی می گویم که اجازه می دهید که یک آهنگ جدید برایتان بخوانم می گویند که نه آهنگ جدید نخوانید از همان آهنگهای گذشته بخوانید.

1605-43

1605-44

• سئوال من این است که خیلی ها در اینجا آهنگهای تو را می خواندند حتی در آلبوم هایشان هم گذاشتند آیا اجازه ای از شما گرفتند و یا حتی با آهنگساز و ترانه سرای این آهنگ تماسی گرفتند؟
ایرج: من بارها در مصاحبه هایی که داشتم می گفتم که اسم مرا در خواندن این آهنگ ها نیاورید ولی بگوئید که این آهنگ مال چه کسانی هست کسانی که زحمت کشیدند آهنگ را ساختند و شعر را گفتند به هرحال وقتی که اینها آهنگ های من را می خوانند همه می دانند که این آهنگ ها را من سالها اجرا کردم، یکی از این عزیزان یکی از آهنگ های من را خوانده در مایه سه گاه شعر ایرانی و ملودی ایرانی و سنتی است یک آقایی این آهنگ را تنظیم کرده که در پائین آهنگ نوشته آهنگ پروگوریک این آهنگ و شعر فارسی است و شش و هشت است و در سه گاه هست آهنگ از آقای حقیقی و شعر از آقای لطفی بوده و شما آنقدر اطلاع ندارید که یک آهنگ شش و هشت ایرانی را می گویند پروگوریک. و حتی یک نفر چهار تا از آهنگ های مرا حتی آهنگ گل مریم را خوانده و شما درجریان بودید که در خانه سعید فکور جمعه ای بود زنده یاد گیتی آمد آنجا و آنقدر این خانم با محبت و مهربان بودند و ازمن اجازه خواستند این آهنگ را بخوانند من برایشان گفتم که افتخار بنده است با کمال میل شما این آهنگ را بخوانید. جالب اینکه جوانهایی که بعد از انقلاب به دنیا آمدند و خیلی جوان هستند آهنگ های مرا می خوانند من وقتی که می خوانم اینها با من می خوانند در یکی دو ماه اخیر دو هزار نفر در صحنه های مجازی من را Fallow کرده بودند و برای من پست گذاشته بودند و من غرق لذت شدم وقتی دیدم بعد از سی و پنج سال دوباره شروع کردم به خواندن و هنوز مرا دوست دارند و آهنگ هایم را گوش می کنند.
• وقتی ایران رفتید عکس العمل مردم چگونه بود چه دوستانی را دیدید؟
ایرج: من هر زمانی که رفتم تقریبا خیلی از عزیزان را دیدم بار اول که رفتم ایران رفتم دفتر آقای نادری، زنده یاد فردین را دیدم آقای ملک مطیعی را چندین بار دیدم این اواخر که رفتم خانم فریبا خاتمی را دیدم و آقای متوسلانی را دیدم استاد ایرج و آقای گلپایگانی.
• فریبا خاتمی را اسم بردید می گویند که فریبا در خانه سالمندان است؟
ایرج: نه به هیچوجه. ایشان زندگی خیلی مرتبی دارند خوشبختانه در شیراز زندگی می کنند با شوهرشان که دکتر هم هستند.
• اخیرا روی سوشیال میدیا یک فیلم از ایران گذاشته بودند که یک مرد بی خانمان که آهنگ تو را می خواند که گفتند که این ایرج مهدیان است.
ایرج: بله جالب است آهنگ من را نمی خواند آهنگ آقای یساری را می خواند البته رفتم یک بار که پیدایش کنم و با ایشان عکس بگیرم و بگویم که اگر یک هنرمندی می خواهد که امرار معاش کند حالا فرقی نمی کند این آقا باشد یا من به جای اینکه دستش را بگیرید نباید ضایع اش کنید.
• از موزیسین ها و خوانندگانی که از قدیم می شناختید چه کار می کردند.
ایرج: آقای حکیمی از اول شروع خوانندگی با من بود دیدم البته خیلی از این بچه ها دیگر نیستند باید رفت سر مزار اینها و خیلی ها هم درسن بالا هستند و کمتر می آیند بیرون و من دوست دارم که چهره سابق آنها در یادم بماند.
• حرف شما منطقی است که دوست دارید که هرچه از گذشته به یاد می آورید در یک حد زیبا و قشنگی باشد.
ایرج: مثلا آقای تقدسی یک سال پیش که رفتم ایران یک شبی با یکی از دوستان رفتیم به دیدار ایشان تا صبح لذت می بردیم از شیرینی گفتارشان ولی این دفعه که دیدمشان..... اصلا نباید در مورد اینها صحبت کرد باید همیشه یاد کرد از زمانی که اینها در بهترین شرایط بودند و حالت شادی داشتند.
• یک بار دیگر راجع به آهنگ جدیدی که خواندید توضیح دهید؟
ایرج: یک آهنگ خواندم ولی دو تا آهنگ دیگر هم در نظر دارم که برگردم ایران و بخوانم البته اولی یک مقدار سنگین است ولی دو تا آهنگ بعدی شاد است همه می گفتند که ما آهنگ های حزن انگیز شما را دوست داریم.