نقد فیلـم - فرح شکوهی

1322-46

1606-49

1606-50

فیلم جدید آرزوی مرگ (Death Wish) ، ساختار خوبی دارد، از اولین صحنه ها، با هیجان و حوادث گوناگون همراه است. تماشاگران سالهای 1972 تا 94، با 4 فیلم Death Wish آشنا هستند. فیلم هایی با شرکت چارلزبرانسون بازیگر اکشن وخشن سینما، که با این سری فیلم ها، اعتبار خود را حفظ کرده بود.
البته کارگردانی مایکل وینر در Death Wish به موفقیت این فیلم ها کمک کرد و در مجموع قصه فیلم ها از زمان پرفروش برایان گارفیلد برداشت شده و حتی کتاب هم هیجانات خود را برای خواننده داشته است.
در فیلم جدید بروس ویلیز بقولی از سرداران فیلم های اکشن، حضور دارد، شاید آن جنب و جوش های اولین فیلم های پرفروش خود Die hard را نداشته باشد، ولی بهرحال چهره اش همچنان با سایه ای از خونسردی و طنز، به دل تماشاگر می نشیند. در این فیلم بروس نقش دکتر پال کرسی را بازی می کند، یک جراح برجسته با تجربه و قابل احترام را که با همسرش رز (الیزابت شو) و دخترش جوردن (کامیلا مارونی) زندگی آرام و خوشبختی را دارد و در صحنه ای نشان میدهد که سپردن سهل انگارانه اتومبیل به بعضی افراد مشکوک و ناشناس جلوی رستوران می تواند به چه فجایعی منجر شود، این گونه افراد به راحتی آدرس و مشخصات صاحب اتومبیل را بر میدارند و بعد بدلیل پولدار بودن شان به سراغ شان میروند.

1606-51

درحالیکه دکتر کرسی به وظیفه سنگین خود بعنوان جراح عمل می کند و بدون توجه به اینکه مجروحان تحصیلکرده و متشخص یا جنایتکار و قاتل باشند، جان شان را نجات میدهد ناگهان با یک تلفن خبردار میشود، عده ای به درون خانه اش هجوم برده و همسرش را کشته و دخترش را به حال کوما روانه بیمارستان کرده اند. دکتر کرسی با ضربه هولناکی که بر او وارد شده، می کوشد تا دخترش را از رویدادهای تازه دور نگه دارد و مرتب به پلیس مراجعه می کند تا عاملین حادثه را پیدا کرده به قانون بسپارد، ولی پلیس ظاهرا قضیه را عادی پی می گیرد و اقدام عاجلی نمی کند و دراین مرحله است که دکتر کرسی تصمیم به انتقام می گیرد او با لباسی پوشیده و مندرس، وارد خیابان های تاریک و دورافتاده میشود و در سر راه خود یکی دو بار شاهد هجوم تبهکاران به مردم عادی میشود و به آنها حمله می کند، حتی با تیراندازی آنها را از پای در می آورد و به موقع فرار می کند و شاهدان خبر میدهند که یک ناجی بزرگ در شهر پیدا شده که حق مظلوم را از ظالم می گیرد!

1606-52

دکتر کرسی تا آنجا پیش میرود که عاملین قتل همسر و تجاوز به دختر خود را پیدا کرده و یکی یکی را از پای در می آورد، ولی همچنان به این کار ادامه میدهد. دکتر کرسی یا بروس ویلیز در این فیلم دو شخصیت جدا از هم و متضاد دارد. شخصیت اول او یک جراح انساندوست و با تجربه و ماهر ونجات بخش انسانهاست و شخصیت دوم او یک ناجی مظلومان و فریادرس افراد بی پناه و بی گناه است، که ظالمان را به راحتی از پای در می آورد و با لبخندی برلب از صحنه دور میشود.
فیلم مفهوم خاص خود را دارد، اینکه اغلب اوقات قانون ناتوان و بی تفاوت است، عدالت اجرا نمی شود و ظالمان همچنان در شهرها جاری هستند ودر این مرحله بعضی از خود مردم هستند که تصمیم به اجرای قانون می گیرند.
بروس ویلیز بازی خوبی در فیلم دارد. الیزابت شو در لحظات کوتاهی ظاهر میشود، ولی کامیلا مارونی در نقش دخترش و وینست دی اونوفریودر نقش برادر دکتر کرسی بازیهای خوبی دارند و صحنه های فیلم بسیار بجا ومنطقی و قابل قبول است ضمن اینکه در لحظاتی نشان میدهد که پلیس که خود در انجام کار قصور کرده، اقدام دکتر کرسی را ندیده می گیرد و کارش را موجه می داند و بقولی به او می فهماند که ما میدانیم ولی وانمود می کنیم نمی دانیم.

1606-53

1606-54

1606-55

1606-56