خاطره هایی از ناصرملک مطیعی چهره برجسته سینما

1617-29

با مرتضی فرزانه

از نوجوانی علاقه ای مفرط به هنر و هنرمند داشتم که سرانجام به کار در مطبوعات ورادیو و تلویزیون کشانده شدم. سال 1330 برای اولین بار برای دیدن فیلم شکارخانگی که اصغر تفکری وناصر ملک مطیعی از جمله بازیگران این فیلم بودند رفتم، ضمن آنکه باید خاطرنشان سازم اولین فیلم ناصرخان واریته بهاری بوده اما فیلم ولگرد فیلم بحث انگیزی بود که در آنزمان ملک مطیعی چهره ای شناخته شده ای شد در سینما و جزو جوان اولهای سینما در آمد، درکنار زنده یادان: حسین دانشور- محسن مهدوی- علی محزون و چند تای دیگر... بعد از ولگرد، فیلم های افسونگر، غفلت، گرداب که اولین فیلم رنگی سینمای ایران بود با شرکت ملک مطیعی ساخته شد. نام ناصر را فیلمی بنام «هفده روز به اعدام» بیشتر مطرح کرد و فیلم های بعدی عروس فراری و طلسم شکسته بود که هر دو فیلم رنگی وایستمن کالر بود. جاده زرین سمرقند و سالارمردان از دگر فیلم هایی بود که هم بازی کرد و هم کارگردانی.
آشنایی من با ملک مطیعی در تئاتر نصر (تهران) بود که در نمایشنامه ای بنام جاده زرین سمرقند با حسن قنا در نقش سردسته گدایان ایفای نقش میکرد و از دیگر بازیگران این نمایشنامه نصرت الله وحدت، ایرن، نصرت الله محتشم و دهها بازیگر سرشناس دیگر بودند من در آن زمان مسئول تبلیغات تئاتر نصر، پارس، جامعه باربد و دهقان بودم. نقش ملک مطیعی در این نمایشنامه آنچنان درخشان و بقولی گرفته بودکه ناصرخان تصمیم گرفت این نمایشنامه را با کارگردانی و بازیگری خود فیلم بسازد، بنام جاده سمرقند. من ملک مطیعی را از نزدیک همه روزه می دیدم که باعث آشنایی بیشترم با او شد و بعد از انقلاب به دعوت پوری بنایی در میهمانی ملی افتتاح فیلم و تئاتر کنسرت ها این دیدارها تازه شد تا آنجا که شاهد بودم در هر مجلس و محفلی که وارد میشد بی اغراق همگان پیر و جوان زن و مرد جلوی پای او بپا بر میخواستند، آنگونه خوش مشرب بود که بگرد او حلقه میزدند و اغلب از او درخواست خواندن یکی از غزلیات حافظ را میکردند زیرا بیشتر غزلیات حافظ را از حفظ بود به جهت سنگین وزنی راه رفتن برایش قدری مشکل بود اما حتی المقدور سعی بر این داشت که دعوت دوستان را رد نکند به راستی دعوت کنندگان افتخار این را داشتند که ناصرخان را در میان میهمانان خود داشته باشند به ویژه اگر محفلی برای جمع کردن خیریه بود حتما شرکت میکرد از جمله در جمع آوری کمک ها مردمی خیریه های محک و زینب کبرا (ابتکار).
ناصرخان دارای سه فرزند یک دختر بنام شیرین و یک پسر بنام کامران از همسر اولش داشت و پسر دیگری بنام امیرعلی از همسر دومش که با هر سه فرزند رابطه بسیار حسنه ای داشت با آنکه منزل شخصی خودش را داشت و با امیرعلی فرزند کوچک زندگی میکرد اما در فرصت های گوناگون چند روزی را در منزل پسرش کامران و عروس اش و شیرین و دامادش بسر می برد و در کنارشان بود از میان هنرمندان نزدیک ترین آنها بهروز وثوقی درخارج کشور و پوری بنایی در داخل کشور بودند.
و باز خود شاهد بودم که اغلب اوقات پشت فرمان اتومبیلش می نشست و از تهران راه می افتاد به گیلان- مازندران و سفرهای ده پانزده روزه و دیدار دوستان و گاه این سفرها با دوستان مشترکش پوری بنایی، وحدت و خانم بصیری بود گاه به شیراز میرفت برای دیدار دکتر فرهودی و فرانک میرقهاری، و باز شاهد بودم با وجود کسالت و کهولت سن به زندگی عشق می ورزید وقتی نامش در سالن کنسرت تئاتر یا فیلمی برده میشد هوراهای پی در پی بود که از طرف حاضرین در سالن شنیده می شد و درحالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود بپاس این همه قدردانی دست تکان می داد و با خم کردن سر خود از آنها تشکر می کرد، در یک سالن عروسی در کنارش نشسته بودم مردی میانسال با عصا جلویش آمد سلام علیک کرد رفت چند دقیقه بعد پوری بنایی به نزدش آمد و گفت ناصرخان مثل اینکه یعقوبی کشتی گیر معروف را نشناختی به شدت از اینکه او را نشناخته بود متاثر شد و از سر میز بلند شد آهسته آهسته عصازنان به جلوی یعقوبی رسید ضمن عذرخواهی خواست دست او را ببوسد. یعقوبی به شدت امتناع ورزید.
یادش به خیر. نامی نیک در زندگی و سینمای ایران داشت.

1617-30

1617-31

1617-32

1617-33

1617-34