سخن پرنکته پرویز صیاد، در شب بزرگداشت ویدا قهرمانی در لس آنجلس

1621-52

سخن پرنکته پرویز صیاد چهره برجسته سینما، تئاتر و تلویزیون
در شب بزرگداشت ویدا قهرمانی در لس آنجلس

حدود دو سال پیش (۲۴ اپریل2016-۵ اردیبهشت 1395)، مراسم بزرگداشت "ویدا قهرمانی"، بازیگر تازه درگذشته سال‌های دور سینمای ایران در "اسکربال سنتر" شهر لس‌آنجلس امریکا برگزار شد و در آن ده‌ها تن از چهره‌های مطرح سینما، تلویزیون، و موسیقی ایران، هم‌چون پرویز صیاد، گوهر خیراندیش، فخری خوروش، نوید نگهبان، شهرام و شهبال شب‌پره، آپیک یوسفیان، مری آپیک، حسن خیاط‌باشی، فریدون فرح‌اندوز، کوروس شاه‌میری، و ماز جبرانی شرکت داشتند و تعدادی از آن‌ها نیز در ستایش ویدا قهرمانی صحبت کردند که سخنرانی پرویز صیاد را می خوانید:

***

وقتی سینمای فارسی زبان در تهران به روی پرده آمد من شاگرد دبستانی بودم در راه مدرسه کنار دکه روزنامه فروشها پا سست می کردم و به مجله ستاره سینما خیره می شدم، همیشه روی جلد رنگی داشت با تصویری از ستارگان سینمای هالیوود، استر ویلیامز- لاناترنر- آوا گاردنر و غیره... آن موقع تصور ما این بود که فقط به بازیگر مشهور زن میشد گفت ستاره سینما... راستش را گفته باشم هنوز هم در ذهن من ستاره سینما مترادف است با زن زیبا و خوش اندام. در دوره ای که من از آن یاد می کنم ما هنوز ستاره سینما در فیلمهای فارسی زبان نداشتیم. البته چند فیلم پرفروش از زنده یاد بانو دلکش روی پرده آمده بود ولی صدای دلکش بانوی آوازه خوان عامل موفقیت تجاری آن فیلمها بود نه هنر بازیگری و جاذبه و کشش سینمایی او... بعنوان ستاره زن...
در فاصله کمی یا همین دوره بود که فیلم چهارراه حوادث کار ساموئل خاچیکیان روی پرده آمد- نمی دانم چرا آن موقع نام این کارگردان را ما ساموِل تلفظ می کردیم. بهرحال با این فیلم سینمای ایران صاحب ستاره شد... ستاره دار شد... بازیگر جوان و زیبایی بنام ویدا قهرمانی. تماشاگران البته بیشتر به خاطر ناصر ملک مطیعی که به شهرت و محبوبیت کافی رسیده بود به سینما آمده بودند تعدادی هم به خاطر خاچیکیان که در ساختن فیلم های جنایی اعتباری یافته بود... اما همه – از جمله خود من- وقتی از سینما بیرون می آمدند برای خود یک ستاره پیدا کرده بودند. دختر جذابی که به ناصرخان ما بوسه سینمایی رد کرده بود! بوسه ای عاشقانه در نمای درشت روی پرده عریض سینما.... WOW بقول اینجائی ها....
باید شما آنجا می بودید... باید بعد از دیدن چهارراه حوادث درجمع ما از سینما خارج می شدید تا بفهمید ما چه حالی می کردیم... و چقدر برای همگان تازگی داشت و غیرمنتظره بود این بوسه سینمایی... از آن زمان تاکنون من مطلبی در رابطه با فعالیت سینمایی ویدا قهرمانی نخوانده ام که گریزی نزده باشد به این بوسه... شاید ویدا خانم برایش چندان خوش آیند نباشد این همه یادآوری مکرر و مستمر، چون بازیگر جماعت تا جایی که من خبر دارم بیشتر مایل است همه از کیفیت و کلیت هنر بازیگری اش بگویند تا از یک حرکت یا تکیه کلام بخصوص- یعنی اگر آن حرکت عاشقانه در فیلم چهار راه حوادث به بوسه نمی انجامید تکلیف چه بود؟ یا اگر من در سریال دائی جان نمی گفتم «مومنت» تکلیف چه بود؟ اما این اصلا در اختیار کسی نیست و تکلیف کاملا روشنه وقتی کاری در معرض قضاوت عموم قرار گرفت خواه از جانب یک هنرمند عرضه بشود یا یک شخصیت اجتماعی- بخودی خود یک حق عمومی ایجاد می کند برای اظهارنظر و عکس العمل همگان... خواه مثبت یا منفی... این حق همگانی درباره هر جور کاری با هرگونه ارزشی وجود دارد... چه برسد به کارهائی که بدلیل موقعیت زمانی و شرایط مکانی بدل میشوند به مبدأ یا مرجع تاریخی. مثل شبی که قمرالملوک وزیری .... بدون حجاب روی صحنه گراند هتل شروع میکند به آوازخوانی... شاید همزمان با او یا پیشتر از او اینجا و آنجا بانوانی بدون حجاب اسلامی ظاهر شده باشند ولی وقتی قمر... در صحنه ای برای عموم به این کار دست می زند این میشود یک مبدأ یا مرجع تاریخی در رابطه با حقوق و وضعیت اجتماعی زن. در تاریخ سینمای ما هم بوسه انجام شده در چهار راه حوادث همانقدر تابوشکن است که آوازخوانی بدون حجاب قمر... درصحنه گراند هتل. و امتیاز این تابوشکن تاریخی را باید به حساب زن بازیگر گذاشت. چون برای بازیگر مرد- در جامعه ای مردسالار که این حرکت حائز اهمیت نیست... چون فرهنگ نشمه بازی و صیغه خوانی دست و بال مرد را باز گذاشته برای ایجاد رابطه با زنان متعدد- صیغه خوانده یا صیغه نخوانده. اینها که گفتم تازه در موردی صادق بود که انقلاب اسلامی هم پیش نمی آمد و سینما که می گفتند صرفا هنریست تصویری، بدل نمی شد به هنری تصویری و تزویری! از اینجا به بعد دیگر حرکت قمر در گراند هتل و نقش ویدا قهرمانی درچهارراه حوادث فقط تابوشکنی و یک مبدأ تاریخی نیست نماد و وجهه افتراقی است برای مقایسه دو دوره از تاریخ معاصر به ویژه در رابطه با نقش زن در جامعه ای پر رنگ و ریا. جامعه از فرط فساد و فحشا و فقر و تورم در حد انفجار است، اما در عوض روی پرده سینما از رقص نیناش ناش و دامن کوتاه خبری نیست. زن و مرد و پسر و دختر در پارتی های پنهان و آشکار به انواع الفیه و شلفیه مشغول اند درعوض روی پرده سینما از ماچ خبری نیست و فسق و فجور و نقش نر و ماده... حتی همدیگه رو تاچ نمی کنند، چه عالی... با این همه با شما موافقم اگر نسبت سینمای تصویری تزویری را در مورد برخی از فیلم های این دوره بی انصافی می دانید چون با اینکه مشخص است سینمای این دوره دولتی بودنش است یعنی بیش از نود درصد فیلمها با حمایت، وام یا نظارت عالیه حکومت تولید میشود. فیلمهایی هستند که در عین حال که خودشان بخشی یا نمونه ای از آن حاکمیت تقوای دروغین اند نشان میدهند کجا و در چه شرایطی تولید می شوند نمونه برایتان بیاورم پژوهشگر و سینما شناس برجسته جمشید اکرمی از جمله چند فیلم مستندی که در رابطه با سینمای ایران ساخته آخرینش در مورد سانسور سینما در جمهوری اسلامی است در صحنه ای از این فیلم نمونه ای میاورد از یک فیلم کمدی که خانمی جلوی آینه دارد به موهاش سشوار میکشد... درحالیکه دارد سشوار می کشه و روسری سرش است! خب این معرکه است از این بهتر و موجزتر نمی شد نشان داد فیلم در کجا و در چه شرایطی داره تولید میشود.

1621-53

سینمای دوره قبل – برخلاف این دوره – بیش از نود درصدش توسط بخش خصوصی و محروم ازحمایت حکومت ساخته میشد... دولت در تولید چهارراه حوادث نقشی نداشت، آن فیلم و آن بوسه عاشقانه به تبعیت از روند کلی جامعه بوجود آمده بود که رو به سمت و سوی تجدد داشت، تجددی که با مشروطیت آغاز و با رضاشاه پهلوی تثبیت شده بود.. در آغاز انقلاب اسلامی انقلابیونی که شور حسینی برشان داشته بود به استودیوهای فیلمسازی حمله کردند هرچه فیلم و نگاتیو فیلم بود ریختند روی هم و آتش زدند. چه بسا کسانی که این آثار جرم رو بقول خودشان از بین میبردند سیاهی لشگر همان فیلم ها بودند.
امیدوارم باشیم وقتی دوران حاکمیت تقوای دروغین به سر آمد...نسل بعدی دچار چنین اشتباهی نشود... و هیچ فیلم یا سندی را از این دوران نابود نکند تا نسل های بعد بدانند و به بینند چه دورانی را پشت سر گذاشتند... بخصوص من نگران فیلمهایی هستم که میلیونها دلار از بیت المال مسلمین خرج تولیدشان شده برای تبلیغ جنگ و خونریزی و تشویق واشاعه فرهنگ شهادت و کافرکشی. برگردم به ستاره سینما.
باید انقلابی رخ میداد و منهم مثل هزاران نفر به کوچ و مهاجرتی ناخواسته تن میدادم تا شانس برخورد و همکاری با ستاره ای که در نوجوانی روی پرده سینما دیده بودم پیدا کنم... بار اول فیلم سنگسار ثریا میم بود.. که در اردن فیلم برداری میشد. ویدا برای ایفای نقش کوتاهی به این راه دراز آمده بود.. و چه خوب شد که آمده بود. در طول چند هفته ای که آنجا بودیم هم نشینی و مصاحبت این بانوی خوبرو و خوش سخن، در کافه تریای کمپ فیلمبرداری برای من و بازیگران ایرانی دیگر فیلم بسیار مغتنم بود. وقتی حرف میزد مهم نبود چه می گوید... حتی اگر از گرمای هوا و پردست انداز بودن و ناهمواری جاده ی خاکی راه میان کمپ و محل فیلمبرداری می گفت میخواستی ادامه بدهد و مدتها به آنچه می گفت گوش بدهی... بار دوم فیلم شاه باب ساخته بابک شکریان بود که سال گذشته به پرده آمد در این فیلم نقش همسری ویداخانم به من داده شد از اختلافات عمده سینما با تئاتر یکی این است که زن و شوهر در سینما ممکن است در تمام فیلم برخوردی با هم نداشته باشند و همدیگر را ببینند! اما باز من این شانس را داشتم که روی تخت بیمارستان وقتی دعوت حق را لبیک می گویم ستاره دوران نوجوانی، در نقش همسرم بیاید به عیادتم! وقتی همین صحنه را روی پرده تماشا کردم دیدم این ویداخانم ما چه بازیگر قابل و درستی است! یاد گفته ی استاو، استاد و کارگردان بزرگ تئاتر روسیه افتادم که معتقد بود نقش کوچک یا بزرگ وجود ندارد اما بازیگر کوچک و بزرگ وجود دارند... و دریافتم این ستاره زیبای دوران نوجوانی، در عین حال چه بازیگر بزرگی است. ویدای عزیز بابت این هر دو خاطره فراموش نشدنی سپاسگزارم. همینطور سپاسگزارم از هما سرشار که این افتخار را نصیبم کرد تا اینجا از شما دعوت کنم بروی صحنه بیائی...
خانمها، آقایان. ستاره سینما و بانوی قهرمان... ویدا قهرمانی...