۱۶۲۶ - ... فرهاد بشارتی از سایه های لعنتی می خواند

1626-2

1626-3

1626-5

در هیاهوی زندگی دریافتم:
چه بسیار دویدنها که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم...
چه بسیار غصه ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود...
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد “می شود” و اگر نخواهد “نمی شود” به همین سادگی...
کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم فقط او را می خواندم و بس...
جوانیم را در کشتی کاغذی
به ناخدائی سپردم
که هیچ گاه به دریا نرفته بود...
به قول «فروغ»:
تازگی ها در برابر بی مهری آدم ها
هیچ نمی گویم،
سکوت و سکوت و سکوت ...
انگار که لال شده باشم ؛ شاید هم کور و کر،
دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم
و نه حتی حوصله اش را ...
می دانی ؟
دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم ...
بگذار هر که هر چه خواست بگوید!
چه اهمیتی دارد؟
من در لاک خود راحت ترم،
آن جا می شود آرام
و بی دغدغه زندگی کرد،
ماهی ها نه گریه می کنند،
نه قهر و نه اعتراض !
تنها که می شوند، قید دریا را می زنند
و تمام مسیر رودخانه را
تا اولین قرار عاشقیشان
برعکس شنا می کنند...
بعضی وقت ها، اين شعر تلخ مهدی اخوان ثالث را، بی اختيار، با خودم زمزمه می کنم:
پست و ناپاکيم ما هستان
گر همه غمگين و گر بی غم
پاک، می دانی کيان بودند؟
آن کبوتر ها که زد در خونشان پرپر
سربی سرد سپيده دم...
ذكايى عزیز، سخت بيمار دل هراسناك كودكان وطنم هستم و شرم بر ما كه كارى از دستمان بر نمى آيد...
بر در و ديوار بنويسيد ايران هرگز نخواهد مرد...
پدر قهرمانی نداشته‌ام تا لقب‌اش را با زنجیر به کت‌های خسته‌ام ببندم و در سنگلاخ‌ها بدوم، تا هر جا سخن بر سر نام رود، با تمام نیروی‌ام فریاد بکشم که پسر فلان‌الدوله هستم. ولی اگر لازم باشد می‌گویم نام پدرم محمد بود.
من خود را صدای نسلی می‌دانم که یأس و شکست و دربه‌دری را تجربه کرده و در صدايم بیش‌تر گرایش به نوعی نا ارامى و عصيان دارد؛ یعنی شورش علیه هر چیز مستقر، علیه نظم موجود جهان...

1626-9

1626-8

1626-10

اى كاش اين كره زمين زيبا رو به يك مادر ميسپردند كه حكمروايي كند نه حكمرانان امروز جهان.
بعد از ٥ آلبوم موفق بيكلام، اولين كار وكال رو تقديمتون ميكنم: «سايه هاى لعنتى» جا دارد تشكرى از شهيار قنبرى براى انتخاب اين اسم زيبا كنم، از اردلان سرفراز با شعر زيباى «آوار»، حسين تيمورى، پگاه جانباز، آرمين مكرى، فريدون عليخانى، مجيد رضا زاده، آرا كويگانى، سعيد جرا، آرش سزاوار و عباس هژير...
تمام عكسها از «زيبا» و عكس روى جلد از «سارويي»، طرح روى جلد كه به اين زيبايي است از «مونا نيكو» و ويديو هاى زيبا از رايان سيف، سيامك زيبا، و محبت هاى مهران توكلى عزيز و حميد شبخيز، و با تشکر ویژه از مهدی ذكايي، تلويزيون ايران و تپش، عليرضا امير قاسمى، اميد رمضانپور و مهران بهمنى، مرتضى فرزانه، بهنام جوادی، تلويزيون من و تو، AB Production، مريم اسدى، امين بامشاد، كوجى، منصور سپهربند، بهنوش شفقى از همراهان هميشگى، برديا و الناز، محمد ستارى و از مدير برنامه هايم Stephanie Bayat كمال تشكر را دارم.
و يك تشكر ويژه از امير شيرازى براى هماهنگ كردن تمام اين هنرمندان كه منجر به تولد سايه هاى لعنتى شد.
مرا آرام بخوانید...
تمام نوشته هایم از خستگی درد میکند...
تنهایی
شاهکاری میسازد به نام دیوانگی...!
و من این شاهکارِ را به قیمت همه ی فصلهای قشنگِ زندگیم خریده ام...
تو هر چه میخواهی مرا بخوان....
دیوانه، خودخواه، بی احساس....
نمی فروشــم تنهايي ام را...
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند؛
اما ...
من جلوی دهانش را می گیرم،
این روزها مـن...
خدای سکوت شده ام؛
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،
خط خطی نشود...
شايد در جهانى ديگر با رنگى ديگر و آسمانى ديگر...
و آخرين پيام بزودى شاهد هميارى و همدلى بزرگ ترانه نوين "ايرج جنتى عطائي "و فريد زلاند و كلى هنرمند جهانى هستم. بيصبرانه به انتظار اتمام اين آلبوم جديد هستم.
موسيقى صداى خداست وگوش كردن به آن زيباترين انتقامى است كه ميشود از زندگى گرفت...

***************

براى تماس و ابتياع
آخرين هاى فرهاد بشارتى:

Apple store.com
iTunestore.com
FARHADmusic.com
Instagram: farhad_besharati
Telegram: farhadbesharati

1626-12

1626-7