... دکتر پرویز ثروت جو و راملا رستمو

1653-17

1653-18

مرکز ترک اعتیاد، هفته قبل مهمان تازه ای داشت. مهمانی که به سفارش دوستی، به ما سپرده شده بود پذیرایی از چنین مهمانانی، برای ما با هزینه بالایی همراه است، ولی گاه انسانها در شرایط خاص در برابر رویدادهایی قرار میگیرند که تنها وجدان و احساس مسئولیت انسانی حکم می کند و در چنین لحظاتی همه چیز فراموش می شود بجز انجام آن ماموریت انسانی.
درمرکز ترک اعتیاد Paradise Cove رفت وآمدهای مختلفی جریان دارد، افرادی می آیند که برایشان مسئله مادی اهمیتی ندارد، نمونه اش پدر ومادری بودند که از معروف ترین ثروتمندان این شهر بحساب می آیند آنها برای ترک اعتیاد فرزند خود حاضر بودند، همه ثروت خود را بدهند چون می گفتند از اولین روزهای نوجوانی پسرمان، ما هیچگاه او را درحالت عادی ندیدیم، اگر بگوئیم ما مقصر اصلی بودیم، گزاف نگفته ایم. چون مشغله فراوان کاری از سویی و حضور درمهمانی ها و پارتی های دوستان میلیونر و میلیاردر از سویی دیگر، برای ما فرصتی نمی گذاشت تا به فرزندان خود برسیم، همین که هرچه آرزو می کردند در اختیارشان بود، همین که از راننده شخصی تا آشپز مخصوص، مستخدم 24ساعته، سکیوریتی گارد و کردیت کارت های نا محدود، تا امکان سفر به هر نقطه دنیا و امکان برگزاری هر نوع پارتی با هر هزینه ای فراهم بود دلمان خوش بود و با خود می گفتیم در مورد بچه هایمان کوتاهی نکردیم ولی بی خبر بودیم، که آنها نیاز به مراقبت پدر و مادر، نوازش و عشق و مهر و توجه و حتی سختگیری و تنبیه منطقی و هشدار دارند و بهمین جهت ما زمانی به خود آمدیم، که پسر نوجوان مان براثر افراط در مصرف مواد درحال اغما بود برایش بهترین و معروفترین پزشکان را  آوردیم، او را نجات دادیم، ولی این آخر کار نبود، چون دوباره و سه باره کار او به خودکشی و کوما و تا پای مرگ کشید و ما دور همه دوستان، پارتی ها و سفرها و ولخرجی ها را خط کشیدیم و خواستیم شب و روز مراقب دو فرزند خود باشیم، که یکی سرگشته و بیمار و دیگری غرق در اعتیاد بود. مرکز ترک اعتیاد همه کوشش خود را برای نجات این نوجوان بکار گرفت، نوجوانی که عادت به دیسیپلین نداشت ، هیچ حکم و دستوری را نمی پذیرفت و با تکیه به ثروت کلان پدر ومادر، خود را سلطان می دانست، هرچه بود کمکش کردیم درحالیکه خانواده از هیچ هزینه ای بدون بهره از بیمه دریغ نداشتند. در مقابل چنین خانواده ای، ما هفته قبل با یک جوانی روبرو شدیم، هزینه درمان نداشت، ولی اگر رهایش می کردیم از دست میرفت، نابود می شد و حتی از حقوق خود مایه گذاشتیم، از امکانات مخصوص در مواقع اضطراری بهره گرفتیم و به درمان او پرداختیم، او سرکش و عاصی بود ولی دلش پر از غم بود به جرات او تنهاترین موجودی بود که تا آنروز دیده بودیم هر اقدام دلسوزانه بدون پاداش ما، هر حرف و سخن بیریا و مهربانانه ما، چنان او را تحت تاثیر قرار می داد، که اشگهایش سرازیر می شد و می گفت باور کنم شما دلسوزتر از هر شخصی در دنیا، مرا زیر چتر حمایت خود گرفته اید؟ روزی که از مراحل دارویی و پزشکی عبور کرد، مثل یک پرنده پرواز می کرد درد داشت ولی می خندید. دلش پر از غصه بود ولی زیرلب آواز می خواند.

1653-19

1653-20

روزی که به مرحله تراپی رسید، گفت من این خانه را ترک نمی کنم، من از دنیای بیرون بیزارم، من آن آدمهای پر از ریا را دوست ندارم او راست می گفت و درهمه عمر کوتاهش جز آدم های اسیر اعتیاد و ریاکار و شکارچی نوجوانان و جوانان بیگناه کسی را ندیده بود. خودش می دانست که چه هزینه ای را ما تحمل می کنیم و مرتب می گفت روزی من همه این هزینه ها را جبران می کنم.
من در آینده که جان گرفتم، قوت گرفتم، به سراغ آدمهای ثروتمندی میروم، که از دور و نزدیک می شناسم از آنها می خواهم به چنین مراکزی کمک کنند و به سراغ چنین خانه های امیدی بیایند، دین خود را نسبت به جامعه، با پشتیبانی از مراکزی چون مرکز ترک اعتیاد شما، ادا کنند، ما در جامعه ایرانی بسیاری افراد و کمپانی ها را می شناسیم که با یاری شما، درواقع مالیات خود را می پردازند، آنها هر کدام فرزندانی دارند، آنها هرکدام آشنایانی دارند بخاطر آنها باید حامی چنین مراکزی باشند. بنیادهای خیریه ایرانی، بنیادهای انسانی و اجتماعی ایرانی می توانند بزرگترین فریادرس نسلی باشند که در ورطه اعتیاد تا پای مرگ می روند.

1653-21