امیرعلی سیاسی چهره ای شگفت انگیز از جمع نسل جوان ایران

1654-19

1654-22

1654-20

امیرعلی سیاسی، جوانی آگاه و پژوهشگری توانا را باید دوباره و چند باره شناخت. هرچه در عمق وجود و تفکر او بیشتر کنکاش می کنی، شگفتی های تازه ای می یابی، او از نسلی است که تجربه های برون و درون را با هم آمیخته، با لایه هایی از هنر مدرن، عرفان خاک خورده که دوباره درخشش گرفته از مکاتب دراویش گنابادی تا فلاسفه هند. از زلالی و سادگی یک جوان اصیل، تا تجربه های غبارگرفته نسل پیر.
امیرعلی سیاسی نوه پدر روانشناسی ایران دکتر علی اکبرسیاسی است، که شاگردانش دنیای روانشناسی، روانپزشکی را تسخیر کردند و نام بزرگ و تعلیمات ارزشمند او را یدک می کشند.
امیرعلی سیاسی با کتب پرارزش خود با آمیخته ای به زبان های فارسی و انگلیسی از حافظ، خیام، سعدی، مولانا، خواجه عبدالله انصاری دروازه های تازه ای را بروی عاشقان عرفان ایران، غزلیات و سروده های جاودان این بزرگان، برای نسل جوان، نسل فردا و غیر ایرانیان در سراسر جهان گشوده است.
از زبان خودش می شنویم:
در لس آنجلس بزرگ شدم، سال 97 از دبیرستان سانتامونیکا دیپلم گرفتم، همکلاسی هایم کیت هادسن ستاره نامدار امروز سینما، برن دیویس بسکتبالیست نامدار امروز بودند، من بلافاصله به کالج سانتامونیکا رفتم 30 واحد برداشتم هنوز نمی دانستم چه رشته تحصیلی را دنبال می کنم، ولی همیشه به ادبیات علاقه خاص داشتم و فراگیری زبان ها، جامعه شناسی و روانشناسی در نهادینه من بود، به این رشته گرایش داشتم بدنبال روح و روان جستجوگرم، در سال 2001 به ایران رفتم. انگار نیرویی مرا به آنجا می کشاند و احساس می کردم در خودم خلائی وجود دارد، کمبودهایی که باید زندگی مرا پر کند. در ایران حالت پرواز داشتم، پرواز به سوی سرزمین هایی که در کتاب ها خوانده بودم، در ذهن خود، در رویاهایم بدنبال شان بودم، دست به سفر زدم، به سرتربت بزرگان رفتم، به سراغ آنهایی رفتم که پیشگامان تاریخ و شعر و ادب و عرفان بودند، انگار مسئولیتی، ماموریتی، رسالتی نسبت به آنها داشتم، تعهدی احساس می کردم، که باید بعنوان نماینده ای از نسل امروز، مشعل پرتو نور را در دست بگیرم، می خواستم هرچه در ذهنم دارم، آنچه احساس می کنم به نسل جوان تر انتقال بدهم، از همان آغاز پژوهش هایم در موسسات مختلف به تعلیم و تدریس زبان انگلیسی پرداختم، به کارهای ترجمه و موزیک مشغول شدم، همزمان به دنبال الگوهایم رفتم، بدنبال ریشه هایم رفتم، به مرور می فهمیدم برای چه آمده ام، چه هدف هایی دارم، برای چه کاری ساخته شده ام.
یادم هست اولین روزها که به ایران رفتم، در واقع بیمه عمرم را بردم ایران، که در راه پژوهش هایم خرج کنم، پدرم آنروزها کتاب رومی ترجمه انگلیسی نیکلسون را به من داد، یک کتاب آسمانی بود، من همه روز آنرا در خانه بلند بلند می خواندم، از همان روزها عشق و علاقه ام به مولانا بیشتر و بیشتر می شد پدرم خوب می دانست که من چه می طلبم. نیکلسون که بیش از 20 سال عمر خود را برای ترجمه این کتاب گذاشته بود، الگوی خوبی بود و من بدنبال رسیدن به خویش خویشتن، به معبود، به معشوق به بهشت عشق و مهر و صفا و گذشت رفتم.

1654-21

آموختم بروی خودخواهی ها، زیادی خواهی ها، غرور و تکبر، بروی این افکار که عقل کل هستم، خط بکشم، کم کم به سوی عرفان کشیده شدم، بخشی از خانواده ما، از دراویش گنابادی بودند، به جمع آنها رفتم با آقای فولادی آشنا شدم شاگرد مکتب اش شدم، تازه فهمیدم چه گرایش عمیقی به شعر و ادبیات دارم. زبان فارسی را از آثار مثنوی، شمس، حافظ، سعدی آموختم کم کم خودجوش شدم، فولادی معلم بزرگی بود و خود از شاگردان علی اکبر سیاسی پدر بزرگم بود، آنروزها در حال نوشتن کتاب هایی بود درباره میراث عرفان ایرانی، که جلد اول اش آماده شد و من در تهیه جلد دوم کمک کردم، همین مرا به شوق آورد، و مرا به سویی کشاند که تهیه کتاب های دوزبانه از بزرگان در ذهنم جای گرفت. می دانستم کار آسانی نیست ولی استاد فولادی به من خوب آموخته بود درون مرا، عطش مرا نسبت به شعر و ادبیات احساس کرده بود، می گفت آنچه تو طلب می کنی، آنهم تو را می طلبد. What You Seeking/ Seeking You
و همین ها مرا به ریشه و اصل و ذات واقعی من برد. من به مکتب استاد فولادی و بعد آقای طاهری عرفان حلقه رفتم و در بنیاد هنر زندگی یک سازمان غیرانتفاعی، که دامنه جهانی دارد، داوطلبانه کار می کردم، به سالمندان کمک می کردم. به یاری بیماران میرفتم، به پاکسازی محیط زیست کمک می کردم، معتادان را از دنیای تاریکی شان بیرون می آوردم و در همان مسیر با فلاسفه هند چون شانکار بزرگ شدم. در پی کتاب های تازه در این زمینه رفتم، بدنبال موزیک رفتم وهمه اینها زندگی مرا بکلی متحول کرد.
به دنبال ترجمه و چاپ و نشر کتاب ها رفتم، از میراث عرفان ایرانی استاد فولادی شروع کردم، بعد به زبان عرفانی حافظ برگزیده ای از 100 غزل معروف حافظ . گلچین گلستان سعدی را شخصا ترجمه و آماده نمودم.
سپس ادبیات خیام را، مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری و 45 سروده دیوان شمس را دو زبانه آماده کردم آثار محب علی صانعی را در سه جلد با نام شاهد نور را ترجمه کردم و من که شب و روزم را گذاشته بودم بدون هیچ دستمزدی و توقعی به ترجمه آنها می پرداختم.
در طی این سالها با وجود دو سه بار آمدن و رفتن، 19 سال در ایران ماندم، خودم را ساختم، بعد از چاپ و انتشار آن آثار، مجموعه اشعار خودم «وقتی که خودم را در تو می بینم» را آماده نمودم، در میان تعجب پدرم، به فارسی هم سرودم و او در این لحظه مرا بیشتر باور کرد و کتاب به چاپ دوم رسید. بعد کتاب «ایران پیش ازاسلام» با کمک بنیاد ایرانیان امریکا به دو زبان چاپ شد خوشبختانه این آثار در ایران بسیار مورد توجه بخصوص نسل جوان قرار گرفت و اینک همه این کتاب ها بروی:Amazone Kindle, Barnes & Noble, Book Kobo در دسترس است.
با امیرعلی سیاسی بسیار سخن داریم که به هفته آینده می گذاریم.