نمایش «خاله سوسکه» و تجلیل از بیژن مفید در «بنیاد هنر» هما سرشار

1656-45

«بنیاد هنر» که سیزده سال است که در پرتو درایت و اصالت و کارآئی هما سرشار با هدف «حمایت و پشتیبانی هنرمندان و اهل قلم کار خود را آغاز کرد» با نمایش «خاله سوسکه» به پیشواز نوروز رفت که جمعیت عظیمی هم از آن با وجد و سرور بسیار استقبال کردند.
خانم سرشار این همایش شکوهمند را افتتاح کرد و یادآور شد که: امشب شب ویژه ای است اجازه دهید قبل از هر سخن دیگر از شما مهرورزان و انسان دوستانی که دستی را که برای یاری به سوی شما دراز کردیم با سخاوت و بزرگواری در دستان خود فشردید سپاسگزاری کنم نام برجسته ترین پشتیبانان امشب را روی پرده دیدید ولی سپاس ویژه دارم از دوستان بسیار عزیزم سیمین تقدیری (سیمین کوتور) و یاسی بلور که در دو ماه گذشته درکنارم بودند و مرا تنها نگذاشتند و همچنین خانم های بنی بریت شاخه ی مطلوب، هرگز نیروی همکاری و یگانگی زنان را دست کم نگیرید.
از بهمن بنت (گالری عشق) هم سپاسگزارم که درتمام این روزها با سخاوت و مهر در کنار ما بود.» (و من می دیدم «بنیاد هنر» در بسیج شخصیت های برجسته ی کاردان که آماده ی همکاری و همراهی هستند و وقتی به موسسه و شخصیتی اعتماد می کنند از جان و دل به میدان می آیند حال می کنم.) و چه لذت بخش است که خانم سرشار حتی جزئیات کار اجرائی را به مردم گزارش میدهد و می گوید :«از فروش امشب بلیت های همت عالی و سا یر بلیت های ویژه و عادی همراه با هدایای پشتیبانان مالی 60 هزار دلار گردآوری شده که کلیه ی درآمد آن صرف مخارج معالجه ی یک بانوی جوان و هنرمند ایرانی خواهد شد.

1656-46

اجازه بدهید از چند تن از اهالی هنر و ادب که با حضورشان امشب را ستاره باران کرده اند نام ببرم: از علی پورتاش، اردوان مفید، شیما مفید(دختر بیژن مفید) آرش آوین، لیلا فروهر و همسرگرامی شان، فریبا فروهر و هنرمند بسیار عزیز و پیشکسوت سینما آقای همایون به دیدار ما آمده اند (بازی در فیلم «موش ها وآدمها» ی شان فراموش نشدنی است» (که حاضران به پا خاستند و با هلهله و کف زدنهای ممتد این هنرمند پیش کسوت را ستودند که به راستی از حق شناسی مردم از هنرمندی که مسئولیت خود را در جایگاه امروزیش حتی لحظه ای از یاد نبرده است: «شهره ی آغداشلو، هوشنگ توزیع، مایکل (مرد هزارچهره) خانم دکتر جین لویسون بنیانگرار پروژه ی گلها را او وهمسرش که متاسفانه سال پیش درگذشت به تنهایی گردآوری کرده و در دسترس عموم گذاشته اند» (این هر دو به ایران آمدند و در دانشگاه پهلوی (درشیراز) رفتند و رشته ی ادبیات فارسی را انتخاب کردند و چه درخشیدند. آقای لویسون پژوهشگر و نویسنده ی برجسته ای بود و تالیفات متعددی دارد درباره ی تصوف و شعر و ادب) «استاد فرهنگ فرهی پیشکسوت ما روزنامه نگاران، مهدی ذکایی مدیر وسردبیر مجله ی جوانان، شعله ی شمس سردبیرفصلنامه ی ره آورد، دکتر ماندانا زندیان شاعر و نویسنده، و همکار من در رادیو، دکتر هومن سرشار، نویسنده و پژوهشگر و ویراستار «فرزندان استر» و چند کتاب تازه، مهرداد اعرابی نوازنده و آهنگساز مشهور، نیلوفر منصوری روزنامه نگار، رکسانا رستگار هنرمند تاتر و فیروزه ی خطیبی روزنامه نگار بین المللی و بالاخره از همگی شما حاضران در این جمع پرشور متشکرم و در مقابل این همه همراهی و حضور گرم تان سر تعظیم فرو می آورم. بخش نخست با حضور دو تن از هنرمندان همکار: اردوان مفید و علی پورتاش اجرا می شود و شما شاهد بخش های کوتاهی از دستاوردهای بیژن مفید این هنرمند یگانه خواهید بود».
و چه مسرت انگیز است که می بینم از بیژن مفید با آن سن کم، این کارنامه ی درخشان تجلیل می کنند و آثارش را یادآور می شوند و به گونه ای که به دل می نشیند و خانم سرشار به شرح زندگینامه و کارنامه ی او می پردازد:
«بیژن مفید راوی غصه دار شهر قصه در خردادماه 1314 (می 1935) در تهران متولد شد از همان اوان ورود به دبستان در محضر پدرش (غلامحسین خان مفید که بازیگر نقش های شاهنامه بود) با عروض و قافیه، دستگاههای موسیقی و نمایش های سنتی آشنا شد، وی در طول عمر کوتاهش جمعا 9 نمایشنامه برای صحنه و بیش از 15 نمایشنامه ی رادیویی و تلویزیونی نوشته، ترجمه و کارگردانی کرده است ساختار نمایشنامه های مفید ریشه در بطن بازیها و نمایش ها، آداب و رسوم، متل ها و قصه های ایرانی دارد. موضوع مهم دیگر نمایشنامه های بیژن مفید موضوع خیر و شر و رویارویی این دو است هم در شهرقصه و هم در شاپرک خانم به گونه ای به نقد تقابل سنتی مرسوم پاسخ شربا بدی می پردازد و نیکی را که سفارش نیاکان است برای مقابله با بدی و پلشتی توصیه میکند در آثار او ویژگی های نمایش تخت حوضی به وضوح و به گونه ای طنزآمیز نو و بازساخته شده و به راحتی می توان عناصر این گونه های نمایشی را در آثار مفید تشخیص داد او در آثارش از دیگر شیوه های مختلف نمایشی ایرانی همچون پرده خوانی، نقالی، بحر طویل، ترانه خوانی و آواز، نوحه خوانی، پیش پرده خوانی و معرکه گیری نیز به خوبی بهره برده است.

1656-47

بیژن مفید را «دون لافون» نمایشنامه نویس وبنیانگذار «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» به عنوان نمایشنامه نویس کودکان کانون برد و بیژن به مدت ده سال همکاری اش را با مرکز تیاتر کانون ادامه داد در این مدت نمایشنامه های ترب، کوتی و موتی، شاپرک خانم و «بزک نمیر بهار میاد» را نوشت و به صحنه برد هریک از این نمایش ها بیش از دو سال درمراکز مختلف کانون روی صحنه رفت. مفید در سال 1978 نمایش : «سهراب، اسب، سنجاقک» را به مدت 6 شب در کارگاه نمایش به صحنه برد این نمایش با الگو قراردادن پسرکشی در داستان رستم و سهراب به نمایش نمونه های مشابه آن در کشورهای دیگر و موقعیت های مختلف می پرداخت.
حضور بیژن مفید در زندگی دوستان، آشنایان و تماشاگران چنان اثرگذار بودکه تا امروز نسلی که بعد از مرگ او به دنیا آمده است او را می شناسند و دست کم شهر قصه ی او را از حفظ دارند.»

معرفی اردوان مفید و علی پورتاش و اجرای جان نثار

بیژن مفید در سال 1973 با همکاری تعدادی از بازیگران کارگاه نمایش از جمله «پرویز پورحسینی» «محمد باقر غفاری» «رضا رویگری» نمایش جان نثار را تمرین کرد که مشمول سانسور شد و تنها امکان اجرای خصوصی برای اعضای کارگاه را پیدا کرد و نمایش عمومی نیافت وی در این نمایش با بهره گیری از شیوه ی قدرت در نظامهای خودکامه پرداخته بود. بیژن این نمایش را پس از انقلاب اسلامی و در لوس آنجلس با بازی رافی خاچاتوریان، اردوان مفید و علی پورتاش روی صحنه برد اجازه بدهید از دو تن از آن سه هنرمند گرامی دعوت کنم روی صحنه بیایند و به یاد آن روزگاران وکارگردان شان بخش کوتاهی از این نمایش را برای شما اجرا کنند با آرزوی سلامت سریع برای رافی خاچاتوریان از دوستان عزیزم اردوان مفید و علی پورتاش هنرمندان نامی تئاتر ایران دعوت می کنم تشریف بیاورند»(خانم سرشار« با آرزوی سلامت سریع برای رافی» هیچ نقطه ی ابهام و ایهامی را باقی نمی گذارد)

پس از انقلاب در سال 1981 بیژن مفید سرپرست موسسه ای بنام «چهل طوطی» شد و در زمینه ی ضبط و تکثیر نوار صوتی نمایش های سابقش و همچنین چند نمایش دیگر از جمله «آخرین پرواز» «شازده کوچولو» و «خاموشی دریا» آغاز به فعالیت کرد. اما در اوایل سال 1982 از جغرافی ایران خارج و ساکن لوس آنجلس شد. بیژن دور از وطن هم فعالیت های تئاتری اش را ادامه داد در آغاز «شهر قصه» و «جان نثار» را روی صحنه برد سپس «سهراب، اسب و سنجاقک» را به زبان انگلیسی برگرداند و با گروه امریکایی با نام Dragon Fly به اجرا در آورد آن گاه «ماه و پلنگ» را روی صحنه برد و قصد داشت در چند شهر دیگر امریکا برنامه اجرا کند که بیماری امانش نداد ودر روز دوم نوامبر 1984 (35 سال پیش) در 49 سالگی در لس آنجلس دیده ازجهان فرو بست».

من برای اردوان مفید احترام فوق العاده ای قائلم زیرا او شخصیت پرتلاش و پیکارخستگی ناپذیری ست، جستجوگرست و کندوکاوگر هرجا داوطلبی بخواهد از قلمرو تاریخ تئاترگرفته تا بازی در تئاتر بی وقفه می نویسد، در مجالس یادبود و یا گرامیداشت شخصیتی سخن می گوید و با درایت و فصاحت و تساهل و تحمل و گاه در رادیو و تلویزیون هرجا احساس می کند مفید است عرض اندام می کند حتی در «میدنایت میشن» که در دان تاون لوس آنجلس سفره خانه ای دارد و چتر و جایگاهی ویژه که به درماندگان غذای گرم میدهد، ولی در نوروز امریکایی های ایرانی تبار سفره ی هفت سین می گسترند و غذاها و شیرینی های ایرانی را در بسته بندی هایی به بی خانمان ها ارایه میدهند و به معنای واقعی نوروز را جشن می گیرند که هم ارامنه ای ایرانی با سرنا و دهل و اردوان مفید با نوازنده های ایرانی در جشن شرکت می کند این برنامه از 15 مارچ از سه بعد از ظهر تا روزهای عید ادامه دارد...
و همینطور علی پورتاش که «بچه کارگری» بود درجنوب شهر تهران که اردوان کشفش می کند. او به علت استمرار و خلاقیتش رشد می کند تا آنجا که یکی از تئاتری های برجسته می شود.
اما بازیگران «خاله خرسه» چه بازی درخشانی دارند خاصه «بشری» و بازی شاهرخ مشکین قلم و با چه توانایی شگفت انگیزی که در ذهن من بازی و حرکات و رقص او حک شد وقتی هم کتاب «زیرگنبد کبود را می خواندم از «محمد شهید نورایی» در سال 50 چنان در من اثر کرد که هنوز از ذهن و حافظه ی من بعد از نیم قرن حضور دارد:
«زیر گنبد کبود حاجی بابا نشسته بود خره خراطی می کرد، اسبه عصاری می کرد، شتره نمدمالی می کرد فیل اومد تماشا کنه افتاد و دندونش شکست! گفت چه کنم، چاره کنم رو به دروازه کنم...»
که یادم هست جلال آل احمد مضمونی به این شرح درباره ی این اثر نوشت: این کتاب به این طریق به جای یک انتقاد مستقیم و غیرمستقیم اجتماعی به هرجهت یک امر انتقادی غنی و جالب است چون در همه جا اسبه عصاری می کند و خره به خراطی خود مشغول است و اگر هم فیلی به تماشا بایستد ناچار خواهد افتاد و دندانش خواهد شکست و چاره ای جز «رو به دروازه» کردن ندارد. هنوز هم زیر این آسمان کبود خره جز به خراطی خود نباید بپردازد و فیل هم که پائی از گلیم خود نباید بیرون بگذارد، و سر از روزن همسایه به درون زندگی تنگ تر دیگران بکشد.
و به راستی مشکین قلم با چه مهارت و قدرتی با این نقاب ها می رقصد و می خواند که همه را مبهوت می کند.

1656-49

1656-50

1656-48