۱۷۱۵ - داریوش در تدارک آلبوم جدید، با بزرگان ترانه و موسیقی

1715-22

1715-3

1715-20

1715-6

عکس روی جلد از نوید سهیلیان
--------------------

در گفتگویی کوتاه در دوران قرنطینه با داریوش اقبالی، هنرمند و فعال اجتماعی خستگی ناپذیر در مورد آلبوم جدیدی که نزدیک به چهار سال در دست تهیه دارد صحبت کردیم.
جوانان: شما از معدود هنرمندانی هستید که همیشه با زمان پیش رفتید و فعالیت های هنری و آثار خود را به موازات لحظات کلیدی تاریخی منتشر کردید. با اینکه شما تک ترانه های بسیاری رو به همین دلیل به دوستدارانتان بخصوص در دهه اخیر هدیه کردید، چه شد که بیش از ده سال از انتشار آخرین اثر شما که به صورت یک آلبوم منتشر شد (دنیای این روزای من) میگذرد؟
داریوش: با در نظر گرفتن اینکه چرخه زمان در حق ما سرنشینان این کره خاکی در این ده سال و اندی همیشه مهر آمیز نبوده، و با در نظر گرفتن اینکه فعالیت های من در بنیاد غیر انتفاعی آینه بر آسیب های اجتماعی معطوف میشن و رشد و وسعت آسیب ها متأسفانه همواره وسیع تر شدن، تلاشم این بوده که بیشتر تمرکزم بر روی بخش آگاهی رسانی و توانمند کردن جامعه گذاشته بشه.
به موازات این اهداف و رسیدگی به برنامه های ۲۴ ساعته آموزشی رسانه بنیاد آینه، دست چین کردن ترانه ها و همکاری با همکاران هنرمند در داخل و خارج ایران مستلزم زمان بیشتری بود تا بتونم بعد از انتشار تک ترانه هایی مثل «نه»، «نفس ایران»، « اندیشه کشتنی نیست»، «سرود زندگانی» و «لبخند» به یاری بزرگان شعر و موسیقی این آلبوم جدید رو تکمیل و تهیه کنم.
در حال حاضر بر روی تدارکات نهایی این آلبوم کار میکنم که امیدوارم تا چند ماه آینده آن را منتشر کنم.
• تمرکز شما بر روی تاریخ از کجا سرچشمه میگیرد ؟
- همیشه معتقد بودم تاریخ درس سرنوشت سازیست... وبراین باورم که تاریخ و سرگذشت ما از سرنوشت ما جدا نیست.
اینکه چرا ما با تاریخمون بیگانه ایم همیشه برای من یک معما بوده و یکی از اهدافم از تهیه این آلبوم تلنگری به این معما بود.
چندی پیش در یک مصاحبه به این نکته اشاره کردم که امروز جنگ بر سر خطوط مرزهای خاکی نیست، بر سر مرزهای ذهنی و تصرف فکرهاست.
امروز ما خیلی واضح شاهد این هستیم که جوامع از سوی قدرت طلبان فقط سرکوب نمیشن، سرگرم میشن، سرگرم در دنیای مجازی، دنیای اینترنت و خواسته ها و داشته ها. قدرت طلبان بی رحمانه می تازند و جوامع ساعت ها و روزها را در کانال های اجتماعی سپری میکنند، امروزه ارقام حرف اول را میزنند نه منطق و نه حقیقت... آینده اتفاق نمی افتد، ساخته میشود، و این ما هستیم که اگر با تاریخ و مطالعه بیگانه باشیم، محکوم هستیم به ''ادامه دادن تاریخ''، محکوم هستیم به تکرار تاریخ و متأسفانه تاریخ تکرار...
بسیاری از جامعه شناسان معتقد هستند که از تاریخ میشه بعنوان یک غربال گری سیاسی استفاده کنیم، در صورتیکه شناخت تاریخ از دیدگاه من به ما کمک میکنه که قدرت تغییر و تحول رو بهتر درک کنیم، دلائلی که باعث شکل گیری جامعه میشن رو بشناسیم و از تجربیات گذشته برای ساختن آینده استفاده کنیم.
همه جا صحبت از این هست که تاریخ با ما چه کرد؟ سوال من این هست که ما با تاریخ چه میکنیم؟
• فکر میکنید این پاندومی مرگبار چه تأثیری بر روی جوامع جهانی منجمله وطن ما از دیدگاه سیاسی، هنری، اجتماعی و فرهنگی داشته؟
- چند هفته پیش، به مناسبت روز جهانی آزادی قلم، ۳ می، پیامی داشتم در مورد کمرنگ و یا نایاب شدن آزادی و حقیقت بخصوص در دوران های بحرانی و یقین دارم از هیچکس پوشیده نیست که تاریخ سرزمین ما نسل هاست که در دورانی بحرانی بسر میبرد.

1715-7

1715-19

1715-10

با فرهنگی بحران زده، حقیقت بحران زده، انسانیت بحران زده و مسئولیت بحران زده. و باز برمیگردم به این نکته که تنها راه رهایی، تنها راهکار از "‌من" به "‌ما" رسیدن، از قربانی تقدیر به استاد تغییر تبدیل شدنه.
تا اول قبول نکنیم که قدرت در دست اکثریت .... یعنی با ماست، تا تصمیم نگرفتیم که اگر راهی نیافتیم باید راهی بسازیم، در مقابله با هیچ آسیبی موفق نخواهیم شد.
ملت ما به کرّات در طول تاریخ ثابت کرده که یک نیروی فنا ناپذیر اراده و پایداری است. بعنوان مثال، که شاید قطره ای از اقیانوسی است، ۴۰ سال تلاش دولت برای حذف هنر و موسیقی در سرزمین ما نه تنها نتونست اونها رو محدود کنه ، بلکه به همت پشتکار و استعداد هموطنانمون شاهد رشد و تحول هنر در رده های مختلف هستیم.
ما یکشبه به این نقطه از تاریخ نرسیده ایم که یکشبه هم از آن بگذریم، اما بدون ریشه یابی ، بدون درک از ماهیت مشکل هم هرگز پیروز نمیشیم.
پس برای سیمرغ شدن باید تاریخ را بشناسیم تا اول به توانایی های خودمون پی ببریم.
بقول دکتر مقصود فراستخواه :'' از تاریخ ایران نمی توان طفره ''رفت، ولی نباید اسیر حلقه بگوش او هم شد.
دنیای این روزای ما که با پاندومی ویروس کورونا دست به گریبان هست و ثانیه ها با دلهره و با اضطراب میگذرند، به ما توصیف جدیدی از قهرمان بودن نشان داد و تصویر باعظمتی از انسانیت و ازخودگذشتگی و مبارزه رو آموخت. این روزها شاهد انسان هایی هستیم که از قشر های مختلف جامعه از هیچ، لوازم بهداشتی دست ساز بوجود آوردند، پرستاران و پزشکان و کادر پزشکی جان برکف شبانه روز برای نجات بیماران از همه چیز خود گذشتن. این ها فقط مدافعان سلامت جامعه نیستند، بلکه سلامت روان هم تحت تأثیر این همه انسانیت قرار میگیره و ایمان به انساندوستی رو تقویت میکنه. این ها قهرمانان این روزای ما هستند. در سراسر جهان ملت به پاس این ایثار و فداکاری از آنها قدردانی میکنند، چرا که سلامتی من، سلامت جام و جان من، سلامتی تو، سلامتی ما در گرو سلامتی، خدمت، درک و گذشت همه جهانیان است.
شکی نیست که بخشی از مشکلات ما خلق و خو و فرهنگ ماست، اما این خصوصیت ها ذاتی نیستن، این خصوصیت ها حاصل یادگیری تاریخی ما هستن و همه ما توانایی آموختن، همدلی، همفکری و تغییر و تحول رو داریم که باعث تغییر شرایط و در انتها تغییر سرنوشتمون میشه. فقط باید آغوشی باز برای یادگیری، برای پوست انداختن، برای سم زدایی ذهنی ، برای احترام به حقوق فردی و ایمان به قدرت تلفیق توانایی هامون و رسیدن به توانایی های جمعی برسیم. این تنها زمانی میسر خواهد بود که قبول کنیم که نمیدانیم و بکوشیم تا از تاریخ بیاموزیم.
بیاییم قبول کنیم که بعضی وقت ها فقط باید یک کارهایی رو نکرد. نباید در انتظار کسی که میخواد کاری انجام بده ناظرین خاموش دردها بود. بعضی وقت ها باید آموخت که برای پیروزی باید از بعضی رفتارها و کردارها پرهیز کرد، یک سری عادت ها رو باید حذف کرد و بعضی دیدگاه ها رو باید پاک کرد.
آگاه شدن خالی از درد نیست، چرا که قبول مسئولیت و پذیرش اشتباهات برای بسیاری بی نهایت دردناک است، اما برای موفقیت، رشد و تحول بسیار لازم. به جای وابستگی به تاریخ تکرار، می تونیم با سرند کردن آموخته ها به ارزش های فردی، اجتماعی و فرهنگیمون دلبسته بشیم. این پاندومی به ما ثابت کرد که میشه در انزوا و در قرنطینه مثمر ثمر بود، به ما آموخت که دلیری و قهرمان بودن افسانه نیست، به ما آموخت که پیر و جوان، در هر قشری میتونن مستقیم و غیر مستقیم ناجی باشن. بگذاریم تاریخ برامون یک آموزگار باشه، آموزگاری که به ما عادت های تازه و کارساز یاد میده تا مسیر رهایی رو با هم و در کنار هم پیدا کنیم و بعد راهکارها رو به نسل های بعد منتقل کنیم، به همین دلیل هم گفتم بیاییم برای فرزندانمان قصه هایی بگیم که بیدارشون کنیم به جای اینکه قصه هایی که به خواب فرو برن. زمان زمان بیداری و هوشیاری است.
بیاییم از وابستگی به عادت ها، به تکرار، به انتظار و شاهدین خاموش تاریخ بودن، به دلبستگی به آگاهی، تفکر، حقیقت، توانایی ، عدالت، تحول و انسانیت برسیم. چرا که از دیدگاه من این ما هستیم که سرنوشتمون رو تعیین میکنیم نه دشمنان ما...
با سپاس از هنرمند عالیقدر داریوش عزیز، طنین صدا و انسانیت اش جاودانه باد. 

1715-17