جهان در جوانان - دکتر رابرت بامبان

1720-46

یک دیدگـاه

حزب دموکرات، در عجز و چند پارگی قرار گرفته است، و سخت نگران آینده حزب می باشد، حزب دموکرات امروزین هیچ نشانه ای از حزب دموکراتی که چند دهه پیش فعالیت می کرد ندارد، افراطیون، فرصت طلبان، انقلابیون، سوسیالیستها هر کدام گوشه و دامن حزب دموکرات را گرفته اند و به سوی نیستی سیاسی سوق می دهند، مُهره های قدیمی حزب که برای حفظ قدرت سازش و کرنش سیاسی را نسبت به همه گروه های مخالف دولت روند و روش و مرام حزب قرار داده اند، دیگر به حقایق سیاسی و اجتماعی کاری ندارند، و تنها به امید و برای صدر نشینی در جدول قدرت تقلا می کنند، از این فرصت پیش آمده نهیلیستها، سوسیالیستها، آنارشیستها و اصولاً فرصت طلبان و کسانی که فکر نقاد ندارد و از فکری پژوهنده و جانی جوینده نعمتی نبرده اند شادمان هستند، این گروه ها و افراد در حوادث اخیر علل و چگونگی چه بودن زمانه را به دلیل کشته شدن یک جوان سیاهپوست به دست یک پلیس نادان فرصتی مناسب دانستند که با شورش، مال و املاک مردم را چپاول کنند و با دزدی و آتش سوزی، درخواست بی قانونی و منحل کردن نیروهای انتظامی را بخواهند، غوغاسالاران از برکت حمایت و سیاست حزب دموکرات هم برخوردار هستند و این گروه ها با لیسیدن زخم همدیگر آرامش عمومی شهرها و شهروندان را بهم زده اند، آنارشیستها و نهیلیستها با پرچم و سرود ملی آمریکا و قانون اساسی، و آزادی بیان و آزادی اندیشه سخت مخالفت می کنند، تاریخ را خطرناک شناسایی می کنند چون سلاح زمانه است، و آزادی را محکوم می کنند چون اجازه غارت و تجاوز نمی دهد، اما همین گروه چپاولگر و غوغاسالار به جان هم خواهند افتاد چون هدف "غارت و دزدی و حس تملک به مال ملت است و بس" این شورشگران، کوشش می کنند نیروهای انتظامی را غیر قانونی اعلام کنند، و بعضی شهرداران نادان نیز "ادعای" آدمیت کرده و فعالیت پلیس را محدود می کنند، اما هنگامی که خود نیاز دارند دست بدامن پلیس می شوند، سه نفر از انجمن شهر مینیاپولیس "جنکینز – کانینگهام – کانو" که پلیس راغده سرطانی می دانند و فعالیت پلیس را منع کرده اند تا غارتگران راحت تر به چپاول بپردازند، هر کدام از این سه نفر از بودجه شهرداری برای خود چند محافظ مسلح استخدام کرده اند تا خانه، خانواده و جان آنها را که لابد ارزش و اهمیت بیشتر از دیگر شهروندان دارد حفظ کنند، حزب دموکرات در چنین شرایطی امیدوار است که شورش گران و یاغیان از جمله انارشیستها و نهیلیستها به "جو بایدن" رای دهند که به یک مُهره خنثی سیاسی مبدل شده و می توان او را به راحتی از پشت صحنه سیاست کنترل کرد، هنگامی که "جو بایدن" بار اول برای ریاست جمهوری فعالیت می کرد تنها توانست 9 هزار رای بیاورد، و خیلی زود پس از این شکست از سیاست کناره گرفت، اما اوباما نیاز به یک معاون سفید پوست تابع احتیاج داشت، لذا "جو بایدن" را انتخاب کرد، این روزها1720-47 مشخصاً ایشان گرفتار فراموشی شده اند بارها نام شهرها را اشتباه می گوید، انتخابات ریاست جمهوری را انتخابات مجلس سنا می داند، و لذا مشاوران سیاسی او کمتر اجازه می دهند که در مورد مسائل روز ابراز عقیده کند مگر انکه مطلب را از پیش نوشته و به دست ایشان بدهند تا از روی نسخه بخواند، آخرین بار که ایشان با یک خبرنگار گفتگو می کرد نام خبرنگار را هم اشتباه کرد، و چند روز پیش نیز در یک پیام، گفتند ویروس چینی کرونا، 120 میلیون امریکایی را کشته است (منظور ایشان 120 هزار بود) منتها وقتی در بیان مطالب اشتباهات از یک حدی بیشتر می گردد، طبعاً نگرانی ها نیز بیشتر می شود، جهت اطلاع سیاستمدارنی که با تظاهر و زانو زدن به دنبال رای می گردند و ادعا می کنند که شیفته "حق و حقانیت" می باشند، نخست آنکه همین کسان هر کدام بیش از 40 سال است در کاسه سیاست آشفته واشنگتن غوطه می خورند، و به حقوق شهروندان اقلیتها کمترین توجه را دارند، و این روند در تاریخ کنگره آمریکا تازگی ندارد، در سال 1861 این مورد بقدری اوج گرفت که نتیجه آن جنگ داخلی و برادر کشی بود که به مدت چهار سال به طول انجامید و بیش از 600 هزار نفر در این جنگ خانمانسوز کشته شدند، حالا آنارشیستها و بی خبران نه تنها مجسمه های کسانی را که موافق برده داری بودند را تخریب می کنند، بلکه با آتش کشیدن پرچم آمریکا و مجسمه های نظامیان و دولتمردانی که برای رهایی و آزادی برده ها، خون ریختند و جان دادند را نیز تخریب می کنند!
*در این شوریده بازار سیاسی، عده ای می خواهند نام فرودگاه "جان وین" را عوض کنند، دلیل این کار را مبارزه برای آزادی و رهایی از بند نژادپرستی اعلام کرده اند، واقعاً اوج مستی حسادت می تواند آدمی را از سرشت انسانی محروم کند.
*عصر یکی از روزهای هفته گذشته، بر اثر انفجاری که هنوز مشخص نمی باشد که چه بوده است، در منطقه شرق تهران برای چند دقیقه ای نور نارنجی رنگی دیده شد که برخی از مسئولان دولتی گفتند سیلندر گاز منفجر شده و مورد دیگری نیست، منتها چون محل انفجار، مرکز تهیه سوخت و انبار موشکهای جمهوری اسلامی می باشد، متخصصان امور انفجار را مربوط به سوخت موشک می دانند و مسأله انفجار سیلندر گاز را نادرست می پندارند.
*برخوردهای مرزی بین چین و هند، دارد جدی تر می گردد، و هر روز چند نفری در این درگیرهای مرزی کشته می شوند، هر دو کشور در باشگاه هسته ای جهان هستند و قدرت اتمی انها کم و بیش در یک حد می باشد، هر دو کشور سابقه طولانی درگیرهای مرزی با هم دارند و با انکه صلح بین دو کشور برقرار است اما این پیمان صلح زیاد ثباتی ندارد.
*نیروی هوایی اسرائیل، روز یکشنبه گذشته 28 ماه جون، چند مرکز تجمع نیروهای سپاه پاسداران را در سوریه، نزدیک دمشق را بمباران کرد، به گفته مقامات سوری شش نفر از کشته شدگان از واحدهای سپاه قدس بودند.
*چند قایق تندرو متعلق به نیروی دریایی سپاه جمهوری اسلامی ایران، پس از ورود به آبهای تحت حفاظت عربستان سعودی، پس از دریافت چند اخطار، و شلیک هوایی ناوچه های عربستان، قایق های تند رو ایران از محدوده آبهای تحت حفاظت عربستان خارج شدند، این چندمین بار است که دولت ایران اسلامی با فرستادن قایقهای تند رو به نزدیک سواحل عربستان تنش در منطقه ایجاد می کند.
*ویروس "مهاجر" چینی، همچنان به سلاخی خود ادامه می دهد، در آمریکا بیش از 120 هزار نفر را کشته است، و این رقم با سرعتی نسبتاً سریع ادامه دارد، احتمال اوج گیری حملات ویروس چینی در ماه های تابستان بیشتر خواهد بود، تظاهرکنندگان که از شهرهای مختلف به شکل انبوه در راه پیمایی ها شرکت می کنند، احتمال گسترش بیماری ویروس چینی را نیز بیشتر می کنند، در انگلستان حدس زده می شود که ویروس چینی، بیش از 40 در صد مردم را گرفتار کرده است.
*"سر کر استامر"1720-48 رهبر حزب کارگر انگلستان، که پس از "کوربین" به رهبری حزب کارگر انتخاب شده است، در اندیشه و عملکرد، تفاوت بسیار با کوربین دارد و میان طیف میانه چپ، کارگر و اتحادیه ها سخت مورد توجه می باشد، در برآورد احتمالات سیاسی، به نظر می رسد که در انتخابات پارلمانی آینده، حزب کارگر بتواند با به دست آوردن اکثریت "دولت" تشکیل دهد، که در آن صورت، "سر کر استامر" نخست وزیر خواهد شد.
*بی توجهی دولت، مخصوصاً رئیس دولت آقای روحانی، به وضع عمومی مردم در ایران، شکاف بین طبقات، از میان رفتن طبقه نگهدارنده اقتصاد جامعه، یعنی طبقه میانی، قدرت نداشتن برای جلوگیری از انحصار و احتکار نیازمندیهای اولیه جامعه، بی اهمیت دانستن ارزش انسان و ناچیز شمردن آدمیت در سازه و اندیشه جوامع، گرانی، بیکاری، فساد، زورگویی، کمبود، و افزایش دائمی قیمتها در همه زمینه ها، ایران را با سرعت بسیار به سوی نابودی سیاسی و اجتماعی سوق می دهد، آنگونه که کوچکترین امیدی برای آینده ایرانیان وجود ندارد، مگر آنهایی که حقوق بگیر نظام هستند، چندی پیش آقای روحانی فرمودند، گران شدن دلار به نفع مردم ایران می باشد! اما هیچوقت توضیح ندادند، گرانی، و اثرات مخرب آن در جامعه چه منفعتی برای مردم دارد؟
*سیاستمداران، طیف راست و چپ هردو گروه، خود را گرفتار کلافهای بی مورد و بی ارزش کرده اند و در بسیاری موارد بی توجهی و ناشناختی این گروه ها و افراد، کشور آمریکا را دارد با خطرناکترین و دشوارترین لحظه های تاریخ خود روبرو می کند، آنهایی که دارند کشور را به آتش می کشند، غوغاگران به هیچ اصولی پایبند نیستند، شهرداران و فرمانداران لیبرال نیز برای دوباره انتخاب شدن و برای منافع خود و یا حزبی و به دست آوردن رأی مردم مثل "موم" نرم و خم می شوند، طیف راست نیز همینطور، به جای اقدام قاطع در برابر گروه های خرابکار و شورشی که نه سیاستی را پیشنهاد می کنند و نه حرفی برای گفتن دارند تنها به غارت و چپاول می پردازند، ساکت نشسته اند، و دائم یا قانون وضع می کنند که اجرا نمی شود، یا مانع اقدام نیروهای انتظامی می شوند، که مبادا غارتگران ناراحت شوند، شرم باد به هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه که به جای بیداری در رویا زندگی می کنند و غرق تخیلات و توهم هستند.