... بهمـن مفیـد

a1727-27

آخرین جوانمرد دوران طلایی سینمای ایران
ناجوانمردانه به دست دیو سرطان ازپای درآمد....

25 مرداد 1321 بدنیا آمد، 26 مرداد 1399 چشم ازجهان فرو بست
جهانا شگفتی زکردارتست           هم از تو شکسته هم از تو درست

a1727-28

 

مدتها بود که پهلوان بهمن مفید با دیو سرطان کلنجار میرفت. به کیمودرمانی میرفت و پزشکان حاذق از پیشرفت حاصله راضی بودند. اما این قهرمان فیلم های دوران طلایی سینمای ایران اینبار نه با یک آدم بدجنس که با یک دیو سیاه دست و پنجه نرم میکرد. دیو ناجوانمردی که از پشت خنجر میزد و بالاخره هم همین شد دیو سرطان در یک لحظه ناغافل تمام بدن را تا مهره های ستون فقرات درچنگال خود گرفت و آه از نهادش بیرون کشید و پهلوان را برزمین زد و ازپای در آورد.
پدرم در اصطلاح روزگارخود به این بیماری بجای واژه ی سرطان «بیماری سلاطون» می گفتند و قدرت و نفوذ آنرا خارج از تحمل انسانها تلقی می کردند و حالا بهمن مفید با سلاطون افسانه ای روبرو بود، از طرفی او می بایست برسم پهلوانان خم به ابرو نیاورد آنچه تقدیر است بپذیرد، از آن طرف دیو بدخوی سلاطونی در پی زجرکش کردن و نابودی تدریجی پهلوان بود. دوستی که از نزدیک با چنین صحنه ای روبرو شده بود میگفت: این بیشتر از خودخواهی ماست که بیمار پراز درد سرطانی را نمیخواهیم که برود وعلت آن عاطفه و رابطه و عشق و بستگی ها و وابستگی ها و بیشترخاطرات مشترک ماست که می خواهیم دو دستی بیمارمان را تا آخرین نفس نگه داریم، درحالیکه درد وحشتناک این دیو سیاه واقعا از طاقت یک انسان عادی خارج است....
بهمن مفید دربازگشت به ایران ودر خدمت مادرپیرش زندگی کردن درسرزمینش را به امریکا و دیدنی هایش ترجیح داد، با همه بی اعتنائی ها وکارشکنی هائی که هنرستیزان، برهنرمندان شان آورده بودند، اما ماندن آنجا را نزد همسر و خواهران فداکار و برادر جوانتر و با معرفتش به هزاران سبزی چمن همسایه ترجیح داد و ماند....

a1727-29

مردم بسیار دوستش داشتند، با آنکه اجازه رفتن روی صحنه را نداشت ولی با رفتن به دیدار جوانان در روی صحنه و نگاه کردن به فیلم ها و رفتن نزد دوستان و آشنایانی که عاشقانه به او مهر می ورزیدند و از دیدارش خوشحال میشدند زندگی خوبی میکرد. بهمن درمقابل کسانی که با نوعی ابراز همدردی از اینکه او اجازه کار در سینما و تلویزیون و رادیو و تئاتر و بخصوص سینما را ندارد، و برایش ابراز ناراحتی می کردند بسیار ساده می گفت هنرمندان دو تاریخ تولد دارند یکی تاریخی که مثل همه بدنیا می آیند، مثل همه از دنیا میروند و یکی هم تولد صحنه ای آنهاست تا روزی که قادر هستند و امکان دارند خلق می کنند و تولید می کنند و ایجاد میکنند تا مردم بروند و لذت ببرند، در این تولد دوم هنرمند است که مردم سهیم هستند ودرواقع یک پای معامله هستند، اما زندگی خصوصی یک هنرمند نیز نمی تواند برضد آن زندگی صحنه ای و سینمایی و یا تئاتریش باشد، و در برابر مردم میگفت من کار خود را کرده ام آنقدر کار کرده ام که همه میتوانید بروید و بهره مند شوید، دراین میان اگر موقعیت دیگری باشد باز هم با شما و برای شما و برای دل عاشقم باز هم کار خواهم کرد، زیرا برای یک هنرمند بازنشستگی معنی ندارد مگر او را از کار وادارند... و با طنز خاص خود میگفت متوجه که هستید،... بهمن مفید که براثر تعالیم پدر و مکتب برادر نابغه اش بیژن مفید، با کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک بزرگ شده بود، همیشه این صفات را مانند پهلوانان شاهنامه همراه داشت و سرمایه اصلی خود را محبت و مهربانی قرار داده بود، یعنی جزئی از وجود این آدم درشت هیکل با صدای زنگ دارش عطوفت و مهربانی آمیخته بود.
یادش گرامی و یادگارهایش همیشه درحافظه ملی ایران ثبت است، بهمن در صحنه زندگیش بازی درخشان و بیاد ماندنی کرد و رفت.... عمری مردم را شاد کرد، آرزو کنیم روحش شاد باشد.
برادرکوچکتر- اردوان مفید

a1727-30

a1727-32

a1727-31