A Dying King پای حرفهـای بی پرده و تکان دهنده بابـک کلهـر تهیه کننده و کارگردان فیلم مستند

1585-27

1585-28

1585-29

1585-31

1585-30

سیامک و بابک کلهر را از سالهای گذشته، از آغاز فعالیت های پربارشان در رادیو 670 و سپس هر کدام جداگانه در حیطه تخصصی خودشان می شناسم، از دیدگاه من هر دو دارای خلاقیت ها و توانایی های خاص در کار خود هستند.
این بار به سراغ بابک کلهر می رویم، که بعد از یک تلاش 7 ساله، یک فیلم مستند پرارزش و در ضمن پر هزینه بنام A Dying King ساخته، که خصوصی به تماشای آن نشستیم، حیرت زده از وقایعی که در پشت پرده ماجرای سرطان و خروج شاه و مرگ غم انگیزش اطلاع یافتیم، که شاید بسیاری از آنها را نمی دانستم. چرا که این فیلم مستند پر از اطلاعات تاریخی نگفته و نشنیده، حاصل 7 سال تلاش جوان هنرمند و آگاهی است که از بیزینس های موفق خود گذشته، از درآمد خوب این بیزینس ها چشم پوشیده وحتی صدها هزار دلار هزینه گذاشته تا مسئولیت خود را بعنوان یک جوان آگاه در برابر نسلی که آینده در دست اوست انجام دهد و برگی تازه به تاریخ سیاسی ایران در طی چهل و چند سال گذشته بیافزاید.
با هم پای حرفهای بسیار شنیدنی و پربار بابک کلهر می نشینیم.
• می گویم من با دیدن این فیلم شاهد یک کالبدشکافی درباره ماجراهای تکان دهنده پشت پرده زندگی و تبعید و سرگردانی و مرگ شاه بودم، واقعا چه شد که تصمیم گرفتی چنین فیلمی را بسازی؟
- می گوید: وقتی در رادیو 670 بودم، علاوه بر برنامه های سیاسی اجتماعی، برنامه هایی در رابطه مسائل پزشکی و بیماریهای مربوط به ایرانیان، سرطان های مختلف، تحقیق و بررسی کردم، در یکی از برنامه ها با دکتر مورگن استرن بدلیل مقاله ای که درباره بیماری طحال شاه نوشته بود گفتگو کردم. کم کم کنجکاو شدم، به دنبال این ماجرا رفتم، ماهها برای مصاحبه با این شخصیت درحال سفر بودم. می کوشیدم تا امکان حرف زدن دارد، او را به حرف بکشم، چون او 92 ساله بود و من فرصت زیادی نداشتم.
من کم کم دامنه این گفتگوها را با پزشکان دیگر شاه در اروپا، پاناما و امریکا ادامه دادم و اینکه اصولا بیماری شاه چه بود از چه زمانی شروع شد، در این مسیر با چهره های نامدار ایرانی چون اردشیر زاهدی و دکتر منوچهر گنجی حرف زدم، بعد سفری کوتاه به ایران کردم، که حاصل آن دستیابی به یک سری فیلم ها و کتاب ها ومدارک درباره مسائل مربوط به شاه و اطرافیان بود. کم کم می فهمیدم که خیلی از شخصیت های خارجی، چون راکفلر و جیمی کارتر از بیماری سرطان شاه، از سالها پیش خبر داشتند و با حدود 30 نفر 200 ساعت مصاحبه کردم و تلاشم این بود که همه تکیه من روی واقعیت بیماری شاه باشد و دیدم که از بیماری شاه در مسیر سیاسی سوءاستفاده شده بود، بیماری سرطان شاه که از سالهای دور تشخیص داده شده بود، ولی هیچکس بخصوص در داخل ایران، از آن اطلاعی نداشت و اینکه شاه چگونه با این بیماری کنار آمده بود، چه نقشی در آینده حکومت او داشت، برای من سئوال برانگیز بود، اینکه علت مرگ شاه بیماری سرطان نبود!
• بعنوان یک جوان تحصیلکرده در خارج، تا حدی دور از رویدادهای انقلاب در ایران، وقتی به مرور با این واقعیت ها روبرو می شدی چه حسی داشتی؟
- ابتدا دچار هیجان شدم، بعد اطلاع از رویدادهای پشت پرده، سورپرایزم کرد، بعد دچار تاثر شدم. همه می گفتند شاه براثر سرطان خون درگذشته، بعد که گفتگوها ادامه یافت یک حسی در وجود من ریشه گرفت، که آن اطلاعات ناقص و پوچی که در تاریخ این 40 ساله نوشته شده بود، در من نوعی افسردگی و تاسف بوجود آورد که چقدر نمی دانم حس کنجکاوی مرا همچنان به پیش برد، حالا که به پایان این جستجو رسیده ام، دیگر هیجانی ندارم، بلکه دلم میخواهد این واقعیت تاریخی از دیدگاه درست و منصفانه ای به نقطه پایان برسد، گرچه هنوز فکر می کنم خیلی کارها می توانم بکنم که این بخش آن قطره ای در دریاست. حالا می فهمم چقدر داستان ها که گفته نشده مانده، نه فقط درباره انقلاب، شاه، بلکه درباره این 40 سال، که به راستی بر ما چه گذشته است و اینکه آیا وظیفه من تمام شده؟ انگار من تازه در اول راه هستم.
• درواقع با این فیلم آمدی دریچه تازه ای بروی نه تنها نسل جوان، بلکه اکثریت مردم بی اطلاع از رویدادهای پشت پرده و اطلاعات ناقص و بی پایه گشودی، اینکه آنچه از تیترهای خبری خوانده و شنیده، آنچه در بسیاری از کتاب ها مرور کرده و در فیلم ها دیده، بکلی با واقعیت ها فاصله دارد در این نقطه چه احساسی داری؟ راضی هستی؟ یا همچنان جستجوگری؟
- من وقتی به این سرزمین آمدم، بدلیل گروگانگیر، در مدرسه کتک خوردم، با عکس العمل ها و برخوردهای ناهنجاری روبرو شدم در ابتدا می خواستم درباره واقعیت های تاریخی انقلاب و خروج شاه و مسائل حاشیه ای آن درک تازه ای بدست آورم، نسل جوان نمی داند براستی ایران در برهه تاریخ خصوصا در این 40 سال دستخوش چه توطئه ها، نقشه ها و برنامه ریزی های سیاسی شده است. هنوز نسل جوان، حتی نسل گذشته نقش امریکا را در انقلاب ایران نمی داند، این همه بنیاد ایرانی درخارج داریم حتی یکی از آنها در زمینه آگاه کردن نسل جوان در مورد این 40 سال سرنوشت ساز قدمی برنداشته است، شاید این فیلم خیلی ها را وادارد حرف بزنند، واقعیت های دیگری را رو کنند و ازخود و از جهان بپرسند چه برایران و ایرانی گذشت؟ چرا در روزهای بحرانی بیماری شاه، پزشکان کوتاهی کردند؟ چرا تا مرحله مرگ شاه صبر کردند؟ من وقتی این کار را شروع کردم بدنبال بزرگ کردن اسم خودم نبودم، من حدود 600 هزار دلار هزینه کردم، همه پس اندازم را خرج کردم، چون همه سفرها، پروازها، هتل، هزینه رفت و آمدها و خورد وخوراک ها و حتی بهره از همکاران فنی، بعهده خودم بود. خیلی ها می خواستند کمک کنند ولی من نپذیرفتم، من از هیچ بنیاد و سازمان و شخصی پولی و کمکی نگرفتم چون نمی خواستم با خواسته آنها فیلم را پیش ببرم. من هر بار به سفر می رفتم، با بار سنگین تری بر می گشتم، واقعیت ها اذیتم می کرد، غصه می خوردم، که سیاست چه دنیای سیاهی است چقدر بیرحم است، چقدر پر از دروغ و ریاست. ولی نا امید نشدم، بارها در نیمه راه خسته می شدم، عصبانی می شدم نا امید می شدم، ولی دست نکشیدم.
گفتگوهای جامعی که من با پزشکان معروف امریکایی و اروپایی و پانامائی و شخصیت ها معروف کشورهای مختلف انجام دادم، آسان نبود، خیلی ها تا امروز در این باره تن به مصاحبه نداده بودند، خیلی ها نمی خواستند آن اسرار را رو کنند آنها نمی خواستند بگویند واقعا در پشت پرده بیماری شاه چه گذشته؟ و چه کسانی مقصر بودند؟ولی وقتی صداقت و پیگیری مرا دیدند خیلی صریح همه چیز را فاش کردند، فکر می کنم وجدان خیلی ها سبک شد ودر عین حال، واقعیت های تکان دهنده ای رو شد که در تاریخ این 40 ساله، حتی قبل از آن ثبت میشود.
فیلم که چون یک فیلم سینمایی بلند است، در 15 نوامبر، یک سانس خصوصی دارد که البته علاقمندان می تواننند به دیدن آن بیایند و فیلم درسینمای Laemmle's Music Hall-3 بورلی هیلز به نمایش در می آید.